کتاب شیوۀ حرکت درمانی اوتیسم و بیداری مغز، اثر جوآن لارا و کری باورز است. در واقع حرکت درمانی اوتیسم یک قرائت ضروری، و شیوۀ آن، بیداری مغز است و یک تجربه ضروری برای هر فرد محسوب میشود.
یک عامل مهم در موفقیت حرکت درمانی اوتیسم، آن است که تفریحی و جالب میباشد! افرادی مراحل ادغام حسی، حرکت ساختارمند، موزیک، مدلسازی و پشتیبانی از رفتار مثبت حرکاتی را انجام میدهند که AMT را به ذهن آنها میآموزد تا آگاهی و کنترل بیشتر بر بدن در محیط صورت گیرد. این کارآیی بیشتر منجر به بهبود ارتباط بدن، تعامل اجتماعی، خوداتکایی و مسائل دیگری میشود که برای افراد طیف اوتیسم حائز اهمیت هستند.
همۀ ما حس میکنیم که با حرکت میتوان خواب آلودگی را دور کرد. به عنوان مثال، هنگام سفر به کشورهای دور، مهمترین مسئله؛ عادت کردن به ساعت منطقۀ جدید حرکت است، به ویژه وقتی میتوانیم در روز بیرون برویم، هیچ چیز یک فرد را مثل حرکت با موزیک، وادار به تحریک نمیکند. هر چه باشد بنظر میرسد مراکز گفتاری و ارتباطی مغز افراد مبتلا به اوتیسم را تحریک میکند و بیماریهای وابسته به آن از لحاظ موزیکی دست نخورده باقی میمانند. درمانگران موزیک متوجه این مسئله هستند زیرا سعی دارند بین انسان و افراد مبتلا به اوتیسم و بیماریهای دیگر در زمینههای ارتباط، تعامل اجتماعی، کنترل حرکت و غیره ارتباط برقرار کنند.
خوان لارا (JOANN LARA) که فعالیت خود را براساس علم نورولوژی و نحوۀ کارکرد مغز قرار میدهد، موزیک و حرکت را ترکیب میکند، که یک زمان تفریح برای انجام مداخله بوجود میآید که قویتر از دو قسمت به تنهایی میباشد. آنچه امروز مداخله اولیه اطلاق میشود شامل هر کاری است که در حرکت درمانی اوتیسم انجام میشود. لارا میخواهد بداند چگونه به افراد طیف اوتیسم که از آنها حمایت میکند، اجازه دهد ابتدا با بدن خود کنار بیایند و سپس در تعامل با محیط اطراف خود به موفقیت بیشتری دست یابند. انجام حرکات درمانی اوتیسم، طی روزهای نخستین که یک کودک به شدت تحت تأثیر طیف اوتیسم بود، یک کمک بزرگ میباشد.
در کتاب شیوۀ حرکت درمانی اوتیسم و بیداری مغز (AUTISM MOVEMENT THERAPY METHOD WAKING UP THE BRAIN)، آنچه می دانیم آن است که بیماران اوتیسم وقتی به یک برنامه هنری منظم دسترسی دارند، پیشرفت غیرقابل قیاسی خواهند داشت، چه موزیک و حرکت باشد، یا تئاتر و هنرهای بصری. هنرها مستلزم مهارتهای حل مسئلهاند، وقتی از مغز و بدن میخواهیم وارد عمل شده و با موانع مواجه شوند، همواره مانعی پیش میآید و مهارتهای فکری سطح بالاتر باید وارد عمل گردند. مغز و بدن باید به صورت واحد عمل کنند و از طریق فعالیت ترکیبی مغز و بدن است که ما، همۀ ما، از پردازش اساسی اولیۀ متغیرهای روزمره در محیط اطراف خود به سوی پردازشهای تفکر قیاسی، استقرائی و در نهایت تحلیلی پیش میرویم.
بله
























و نظر بنده مطالب کتاب قابل تعمیم به خیلی از رفتارهای دیگه هم بود