این کتاب شامل ترجمه 16 داستان کوتاه از نویسندگان برجسته خارجی است که بخشی از ادبیات ممتاز جهانی ویژه نوجوانان را تشکیل می دهند لذا می توانند در روند بهبود نگرش نسل آینده کشور عزیزمان ایران نیبت به سایر فرهنگ های ملل مفید واقع گردند.
در یکی از داستان های این کتاب می خوانید:
در دوران های پیش از این دخترکی قشنگ و ظریف زندگی می کرد. او در تابستان ها مجبور بود که با پاهای برهنه به همه جا برود زیرا از یک خانوادۀ فقیر و مسکین بود. دخترک در زمستان ها نیز کفش های بزرگ چوبی بپا می کرد آنچنانکه پُشت پاهایش از سوز سرما کاملاً قرمز می گشتند.
در وسط دهکده یک پیرزن کفش فروش زندگی می کرد. او از دیدن این احوالات دلش به درد آمد و مدتی از اوقات بیکاری خود را صرف دوختن یک جفت کفش از تکه های یک لباس کهنه قرمز رنگ نمود. این قطعات خیلی بد ترکیب و زمُخت بودند امّا پیرزن کفاش آنها را با دقّت و مهارت به همدیگر می دوخت. او قصد داشت تا این کفش را به دخترک فقیر که نامش "کارین" بود، ببخشد.
"کارین" کفش ها را دریافت نمود و آنها را در اولین فرصت که مصادف با مراسم کفن و دفن مادرش بود، بپا نمود. آنها یقیناً برای مراسم سوگواری مناسب نبودند امّا دخترک هیچ کفش دیگری نداشت. "کارین" بناچار پاهای برهنه اش را در درون کفش های قرمز جا داد و متواضعانه به دنبال تابوت مادر رنج کشیده اش به راه افتاد.
در این موقع یک کالسکۀ بزرگ و قدیمی به کنارش آمد که در داخلش بانوی سالخورده ای نشسته بود. بانو نگاهی به دخترک مفلوک انداخت و از روی ترّحم به کشیش گفت:
لطفاً به من توجه نمائید. اگر شما آن دخترک را به من بسپارید، من بخوبی می توانم از او مراقبت نمایم.
بله

















