هنوز کودکیام در انتهای کوچه میخندد و فریاد میزند. نوجوانیام در راه برگشت از مدرسه گمشده. جوانیم آنقدر سرش شلوغ است که خودش را نمیبیند. میانسالیام به دیوار تکیه داده و به این فکر میکند که برای گفتن همین یک جمله باید یک کتاب بنویسد. کتابی بیربط که حرف دلش را در قالب یک جمله در آن پنهان کند.
بله















واقعا ناراحت کننده و انزجارآور بود
و ثریا که آیا واقعا خیانت کرده بود و چرا؟ ماجرای ثریا خیلی پوشیده باقی موند، آیا اونم کسی رو دوست داشته؟ وآیا اینقدر پست بوده؟
نمیدونم آیا این داستان فقط یک سرگرمی بود یا پیامی هم داشت؟ شاید من پیامش رو نگرفتم 😳