مقدمه
پیشگفتار
قصاید
مثنویات،تمثیلات و مقطعات
آتش دل
آرزوها
آرزوی پرواز
آرزوی مادر
آسایش بزرگان
آشیان ویران
آیین آینه
احسان بی ثمر
ارزش گوهر
از یک غزل
اشک یتیم
امروز و فردا
امید و نومیدی
اندوه فقر
ای رنجبر
ای گربه
ای مرغک
باد بروت
بازی زندگی
بام شکسته
بلبل و مور
برف و بوستان
برگ گریزان
بنفشه
بهای جوانی
بهای نیکی
بی آرزو
بی پدر
پایمال آز
پایه و دیوار
پیام گل
پیک پیری
پیوند نور
تاراج روزگار
توانا و ناتوان
توشه پژمردگی
تهیدست
تیر وکمان
تیره بخت
تیمار خوار
جامۀ عرفان
جان وتن
جمال حق
جولای خدا
چند پند
حدیث مهر
حقیقت و مجاز
خاطر خشنود
خوان کرم
خون دل
درخت بی بر
دریای نور
دزد خانه
دزد و قاضی
دکان دریا
دو محضر
دو همدرد
دو همراز
دیدن و نادیدن
دیده و دل
دیوانه و زنجیر
ذرّه
ذرّه و خفاش
راه دل
رفوی وقت
رنج نخست
روباه نفس
روح آزاد
روح آزرده
روش آفرینش
زاهد خودبین
سپید وسیاه
سختی و سختی ها
سرنوشت
سرود خارکن
سر و سنگ
سعی و عمل
سفر اشک
سیه روی
شاهد وشمع
شب
شباویز
شرط نیکنامی
شکایت پیرزن
شکسته
شکنج روح
شوق برابری
صاعقۀ ما ، ستم اغنیاست
صاف و دُرد
صید پریشان
طفل یتیم
طوطی وشکر
عشق خدا
عمر گل
عهد خونین
عیبجو
غرور نیکبختان
فرشته انس
فریاد حسرت
فریب آشتی
فلسفه
قائد تقدیر
قدر هستی
قلب مجروح
کارآگاه
کارگاه حریر
کاروان چمن
کارهای ما
کرباس و الماس
کعبۀ دل
کمان قضا
کوته نظر
کودک آرزومند
کوه و کاه
کیفر بی هنر
گذشتۀ بی حاصل
گرگ وسگ
گرگ وشبان
گره گشای
گریۀ بی سود
گفتار و کردار
گل بی عیب
گل پژمرده
گل پنهان
گل خودرو
گل سرخ
گل وخار
گل وخاک
گل و شبنم
گلۀ بی جا
گنج ایمن
گنج درویش
گوهر اشک
گوهر و سنگ
لطف حق
مادر دور اندیش
مرغ زیرک
مست و هشیار
معمار نادان
مناظره
مور و مار
ناآزموده
نا اهل
ناتوان
نامه به انوشیروان
نشان آزادگی
نغمۀ خوشه چین
نغمۀ رفوگر
نغمۀ صبح
نکته ای چند
نکوهش بی جا
نکوهش بی خبران
نکوهش نکوهیده
نوروز
نهال آرزو
نیکی دل
هرچه باداباد
همنشین ناهموار
یاد یاران
درتعزیت پدر
سنگ مزار
ای گل ، تو زجمعیت گلزار، چه دیدی
ما نیز در دریار حقیقت توانگریم
از غبار فکر باطل ، پاک باید داشت دل
گر شمع را زشعله رهایی ست آرزو
بی رنج ، زین پیاله کسی می نمی خورد
خیال آشنایی بردلم نگذشته بود اول
بکوش و دانشی آموز و پرتوی بفکن
دل پاکیزه ، به کردار بد آلوده مکن
طایری کز آشیان ، پرواز بهر آز کرد
با قضاء ، چیره زبان نتوان بود
دور جهان ، خونی خونخوارهاست
خیال کژ به کار کژ گواهی ست
به از پرهیزکاری ،زیوری نیست
مپوش آیینۀ کس را به زنگار
سزای رنجبر گلشن امید ، بس است
به رهنمایی چشم ، این ره خطا رفتم