

برای شنیدن رمان کاساندان: تنها همسر کوروش کبیر طبق کتب مستند تاریخ و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی رمان کاساندان: تنها همسر کوروش کبیر طبق کتب مستند تاریخ
کاساندان، کاسادان یا کَساندان همسر کوروش بزرگ، از تبار هخامنشی بود. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیایی بوده حتی با اینکه با توجه به نظام مردسالاری در ایران باستان او به عنوان یک زن درباری حق دخالت در امور سیاسی را نداشته اما همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرد. او قدرتمندترین زن دربار هخامنشیان بود.. او خواهر اوتاناس و دختر فرناسپ هخامنشی بود. حاصل ازدواج او و کوروش ۵ فرزند بود؛ کمبوجیه، بردیا، آتوسا، آرتیستون و رکسانا. کوروش او را بسیار دوست میداشت و هنگامی که او درگذشت دستور داد تا تمام اتباع شاهنشاهی برای او عزاداری بزرگی برپا کنند. وقتی همسر پادشاه فوت کرد، در بابل از ۲۷ آدار تا ۳ نیسان(۲۱-۲۶ مارس) عزاداری عمومی برپا شد.
از متن کتاب:
چشمانش از شدت گریه متورم شده و شانههایش میلرزید. حرفهای هیچکس نمیتوانست غمی را که در دلش رخنه کرده بود و یکلحظه هم رهایش نمیکرد را کم کرده و به او آرامش بدهد. بهاینسو آنسو میرفت و هرلحظه چهرهی مارتا و میران را به یاد میآورد که خانهی عشقشان بهخاطر احساس او ویران شده بود. هزار بار خودش را نکوهش کرده بود و از خود پرسیده بود که آیا این کار ارزشش را داشت؟
کاساندان در این ماجرا خودش را مقصر میدانست و سرزنش میکرد ولی همهی ناراحتیاش از این بود که زمان را داشت از دست میداد و او برای بامداد فردا نمیتوانست کاری کند تا جلوی دستور مرگ آن دو را بگیرد.
بینیاش را بالا کشید و سرش را بالا گرفت و چشم از پنجره برداشت. آذربانو مثل همیشه در کنارش بود. او با دستمالی اشکهای کاساندان را از روی گونهاش پاک کرد و با صدایی آرام گفت:
گریه نکنید بانوی من!
سپس مکثی کرد و به بانوی جوانی که از کودکیاش تا به حال او را همچون فرزند خود دوست داشت خیره شد و با لحنی مهربانتر ادامه داد:
حتماً مارتا هم راضی نیست شما به خاطر او اینچنین اشک بریزید!
کاساندان با اخم به او خیره شد و با صدایی پر از بغض گفت:
چه میگویی آذربانو؟! این اشکها تنها کاری است در مرگ آنها از من برمیآید. ایکاش اهورامزاد ما را کمک کند! نمیدانم چه کنم؟ عقلم به جایی نمیرسد.
کاساندان از جا برخاست و درحالیکه نفسش به سختی بالا میآمد رو به آذربانو کرد و ادامه داد:
ای کاش کسی پیدا میشد که میتوانست به قصر آستیاگ برود و با جرأت به او بگوید که از کشتن مارتا و میران صرفنظر کند! کاش یکنفر در این شهر بود که در مقابل ظلم او میایستاد! آخر چگونه میتواند تا ایناندازه بیرحم باشد؟
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | رمان کاساندان: تنها همسر کوروش کبیر طبق کتب مستند تاریخ |
| نویسنده | معصومه پاکروان |
| ناشر چاپی | انتشارات پر |
| سال انتشار | ۱۳۹۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 448 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-8137-08-5 |
| قیمت کتاب الکترونیک | ۴۰۰۰۰ ۲۰,۰۰۰ تومان ۵۰% |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان تاریخی ایرانی |
نقد، بررسی و نظرات رمان کاساندان: تنها همسر کوروش کبیر طبق کتب مستند تاریخ
از آنجایی که رمان درباره کاساندان است به نظرم باید از تولد تا مرگ وی را پوشش میداد اگر رمان تک جلدی است.
اسم پدر آستیاگ هوخشتره بوده است و جمشید اسطورهای نیست و قصر وی در هگمتانه تخت جمشید نیست بلکه تخت جمشید دردیار پارس است
هارپاگ وزیر مادی بوده نه یونانی و هیچکس کشوری ممکن است را
بعضی از دانشمندان هم میگن که دومین همسرشون امیتس بوده و اسم فرزندایی که از کاساندان داشته کمبوجیه و بردیا و اسم فرزندانی که از امیتیس داشته اتوسا و رکسانا بوده که کمبوجیه هم بعد از فوت مادرش نمیتونه با این موضوع کنار بیاد و کلا میریزه بهم که حتی و
اما کتاب اشاره میکنه به کشته شدن هارپاگ که این اصلا درست نیست
هارپاگ فرمانده اصلی سپاه کوروش بعد از فتح هگمتانه شد و تو جنگ با لیدیه در سال ۵۴۷ کنار کوروش بود و جنگید اما نویسنده تو این کتاب میگه هارپاگ تو زندان آستیاگ کشته شده.
امیدوارم دلیل قانع کنندهای داشته باشین
کتاب احتیاج به اصلاحاتی هم داره در چندین قسمت نام افراد اشتباه شده بود.
بله




















هارپاگ ایرانی بوده نه یونانی. اصلا در زمان مادها یونان و ایران پیوندی با هم نداشتن. اصلا این که مقامی مثل نخست وزیر، از کشور دشمن انتخاب بشه به اندازهی کافی خنده دار هست.
فرناسپ ماد نبوده از بزرگان پارس بوده.
نام پدر آستیاگ، جمشید نیست. هووخشتره هست
ساخت تخت جمشید در زمان داریوش بزرگ (سومین شاه هخامنشی) آغاز شد. اما در کتاب گفته شده که در زمان پدر آستیاگ بوده: /
اینها فقط اشتباههای تاریخی فصل ١ هست. دیگه خودتون دربارهی بقیه ش داوری کنید.
میدونم که برای نوشتن رمان-تاریخ گاهی باید رخدادها رو با قلم متفاوتی نوشت و بهشون جنبهی داستانی داد اما کاری که در این کتاب انجام شده، تغییر واقعیتهای تاریخی هست که کمکی هم به فضای داستانی نمیکنه. امیدوارم نویسندهی محترم توضیح قانع کنندهای دربارهی این تحریف تاریخ داشته باشن