این کتاب مجموعه شعری ست شامل چهارپاره های روایی داستانی.
از متن کتاب:
حافظا از چه بگویم دل خیلی از ما
هر چه زیبامنشی داشت به تزویر فروخت
به کجا میرود این عصر مترسکها؟؛ گفت:
«آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت»
خواجه با گفتن این جمله فرو رفت به خویش
لحظهای بعد به آرامی و با آهی سرد
سر سوی پنجرهی چوبی کوچک چرخاند
خیره در ظلمت مرموز، چنین زمزمه کرد:
«شهر خالیست ز عشّاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
کو کریمی که ز بزم طربش غمزدهای
جرعهای درکشد و دفع خماری بکند»
بله














