ایران باستان، به ویژه ماد و هخامنشى، به دستاویز کارنامه و سنگنبشههایى که از شاهان این دوره به جاى مانده بین تیرههاى باستانى، کشورى بوده که بنشت کاردانى و شهرنشینىاش به اندازهاى رسا و دیگرگونناپذیر بوده که در میان تیرهها، پندهایى در این باره بر سر زبانها بوده و هست.
گزنفون، در نوشتار «کورشنامه» در گفتوگوى بین مادر کوروش و خود کوروش مىنویسد: «فرزندم، دادگرى را در اینجا چگونه فرا خواهى گرفت با این که آموزگاران تو در پارس هستند؟ کوروش پاسخ مىدهد: «من خوب مىدانم که دادگرى چیست؟»
«از کجا مىدانى؟»
«از اینجا که اوستادم چونمىدید که من دادگرى را خوب مىدانم، مرا فرمان مىداد دیگران را بازخواست کنم...، هرچه برابر قانونها و دستورههاست، دادگرى است و به جز آن، هرچه هست، زورگویى و ستم است و قانونها و دستورهها، آیین دادگرى را شناسانده است. مادر! من اکنون مىدانم دادگرى چیست و اگر هم چیزى ندانم، نیاىام به من مىآموزد.»
شاهان ایرانى نه تنها در کارهاى دادگرى به دستورهها و قانونها نگرهى ویژه داشتند که در کارهاى شایان و گیر و گرفتهاى کشورى نیز، با بزرگان و سگالشگران و کارشناسان خود به رایزنى مىپرداختند و از دیدگاه آنان سود مىجستند و دربارهى جنگها و لشکرکشىهاى شایان، تا فرجام انجمن رایزنى شایسته نبود و رایزنان و سگالشگران، جنگ را درست نمىدانستند، هیچگاه شاه دست به اردوکشى نمىزد.
بله




















