سبیلوی قد بلند آخرش کله قندی را از توی مجمعه برداشت و روی دست گرفت و گفت:«قند عروسی صنوبره ره کی می شکنه؟»
و نگاهش را چرخاند توی جمعیت و گفت: «دامادکو؟» و سیاوش زانو به بغل گرفته گوشه ای نشسته بود و تکان نمی خورد و اصرار هم فایده نداشت.
سبیلوی قد بلند بی خیال سیاوش شد و گفت: «کی قند می شکنه؟»
بله






















