معرفی و دانلود کتاب نه و پانزده دقیقه
برای دانلود قانونی کتاب نه و پانزده دقیقه و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب نه و پانزده دقیقه
ممکن است یک روز معمولی، کنار یک دکهی روزنامهفروشی، بفهمی خوابی که دیشب دیدی اصلاً مال تو نبوده؛ کتاب نه و پانزده دقیقه نوشتهی مهسا لزگی داستان دختری به نام آذر است که ناخواسته وارد خواب دیگران میشود و جایی میان بیداری و رؤیا با رازهایی روبهرو میشود که زندگی واقعیاش را تغییر میدهند. داستان نه و پانزده دقیقه پرهیجان، عجیب و خلاقانه است که از همان صفحهی اول تو را میکشد داخل جهانی که قوانینش مثل خوابها، غیرقابلپیشبینیاند.
دربارهی کتاب نه و پانزده دقیقه
آذر همیشه فکر میکرد بعضی آدمها خواب نمیبینند؛ شاید چون خودش هم یکی از همانها بود. نه رؤیای عجیبی، نه کابوسی، نه حتی تصاویر نصفهنیمه؛ هیچوقت هیچچیز نمیدید. تا شبی که بیهوا، وسط خوابی بیدار میشود که به او تعلق ندارد. جایی به نام «مرز خوابها» که قوانینش شبیه دنیای واقعی نیست. در این جهان لغزان، آدمها میآیند و میروند، تصاویر مدام عوض میشوند و خاطرات مثل قاصدک در هوا پخشاند. آذر آرامآرام میفهمد مسئله دیگر این نیست که خواب نمیبیند، مسئله این است که او حالا بیآنکه خودش بخواهد یا تلاشی کند وارد خوابِ دیگران شده است... داستان کتاب نه و پانزده دقیقه از مهسا لزگی از همینجا شروع میشود.
در همین جهان ناشناختهی عجیب، آذر با موجودی ترسناک، دانا، غیرقابل اعتماد و تا حدودی هم بامزه به نام «بوشاسب» روبهرو میشود. بوشاسب رانندهی فولکس سیاهیست که انگار از دل افسانهها بیرون آمده باشد. او با حرفهای عجیبش، قهوههای غلیظش و با بازیهای خطرناکش، آذر را بین خوابهای مختلف جابهجا میکند و به آذر یاد میدهد خوابها طبقه دارند؛ به این شکل که بعضی خوابها مال خود آدم هستند، اما بعضی خوابها… خوابِ کسانی هستند که ما را در ذهنشان صدا میزنند و آذر هربار ناخواسته به این خوابها دعوت میشود؛ گاهی در آنها نقش اول است و هم گاهی فقط یک سیاهیلشکر...
مسافرکشِ خوابها و قوانین نانوشتهی جهان رؤیا
هرچه آذر بیشتر در مرز خوابها بیدار میماند، ماجرا شکل تازهای پیدا میکند و آرامآرام به رازی جدی تبدیل میشود. او با موجوداتی روبهرو میشود که شبیه هیچکدام از آدمهای دنیای واقعی نیستند؛ گلیمگوشهایی که حرف نمیزنند اما انگار همهچیز را میفهمند، لاکپشتی که گاهی شبیه یک اسباببازی خندهدار است و گاهی مثل نگهبان قانونی خطرناک رفتار میکند و «مادهی خواب»؛ چیزی زنده، رنگی و تپنده که میشود آن را لمس کرد، شکل داد و حتی معاملهاش کرد. بوشاسب میگوید بعضی آدمها خوابشان را میفروشند؛ چیزی از خودشان میدهند و در عوض، حق تازهای میگیرند. اما بهای این معامله کم نیست و کسی که خوابش را واگذار کند، ممکن است دیگر هرگز هیچ خوابی نبیند. اما آذر در این میان چه نقشی دارد؟ تماشاگر است یا میتواند جریان خوابها را تغییر بدهد؟ هر قدم او در مرز خوابها، هیجان و خطر را به هم نزدیکتر میکند؛ چراکه بعضی خوابها، حتی بعد از بیدارشدن هم ادامه دارند.
لابهلای ماجراجویی فانتزی و اتفاقهای عجیب این کتاب، چیزهایی جریان دارد که خیلی آشنا به نظر میرسند؛ دلتنگیهایی که بیهوا سر میرسند، ترسهایی که اسم ندارند، و لحظههایی که آدم حس میکند دنیا بزرگتر و پیچیدهتر از سنوسالش شده است. آذر در دل این مسیر، با وجود تمام نقصها و ترسهایش قدمبهقدم جلو میرود، اشتباه میکند، میترسد و باز ادامه میدهد. فضای نمایشگونهی داستان با تصاویری چون قاصدک، نور و سایه و...، جهانی میسازد که هم خیالانگیز است و هم ناآرام؛ جایی که ذهن میتواند هم فرار کند، هم با حقایق پیش رویش روبهرو شود.
این کتاب را از نشر هوپا بخوان و فراموش نکن که وقتی وارد مرز خوابها شدی، ممکن است خواب و بیداری جایشان را برای همیشه با هم عوض کنند.
کتاب نه و پانزده دقیقه برای شما مناسب است اگر
- در ردهی سنی 10 تا 14 سال هستید و از کتابهای فانتزیِ پررمز و راز و کمی ترسناک خوشتان میآید.
- از داستانهایی لذت میبرید که فقط سرگرمکننده نیستند و فکر را هم به کار میاندازند.
- از شخصیتهای عجیب، مرموز و بهیادماندنی خوشتان میآید.
- به خوابها، خیالپردازی و دنیاهای ناشناخته علاقه دارید.
در بخشی از کتاب نه و پانزده دقیقه میخوانیم
یکدفعه ترمز کرد: «لعنت جهان بر تو باد.»
کوتولهی گوشگندهای سریع از جلوی ماشین کنار رفت و دوید. بوشاسب حرکت کرد: «گلیمگوش دستوپاچلفتی. شیشهی عمرش به پادگیتی بود.»
زل زدم به بیرون. میتوانستم کوتولهها را ببینم که اینطرف و آنطرف پرسه میزدند.
گفتم: «اونها کی هستن؟»
گفت: «نیروی کار، آدمهای بیرؤیا.»
یکدفعه فولکس را نگه داشت. در را باز کرد و با عجله بیرون رفت. من هم بهدنبالش رفتم پشت فولکس. کاپوت را بالا زد و دستش را فروکرد توی دهان ماشین. صدای جیغ کوتاهی شنیده شد و دستش با یک لاکپشت بیرون آمد: «گفتم باید یه بچهاژدها رفته باشه توی موتور.»
لاکپشت را با دو دست چرخاند: «چطوری رفتی این تو؟»
گذاشتش روی زمین. زل زدم به ششضلعیهای منظم لاک کهرباییاش که انگار مثل هوای مهگرفته تغییر رنگ میدادند.
- نه هیچ التماس نکن. من هم سردمه. اما هیچوقت نمیرم تو موتور ماشین کسی تا گرم بشم.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب نه و پانزده دقیقه |
| نویسنده | مهسا لزگی |
| ناشر چاپی | انتشارات هوپا |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 216 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-204-698-9 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان علمی و تخیلی نوجوان |



















