درود بر نویسنده ی توانمند سرکار خانم آرزو جوشن، من هردو کتاب شما که در ارتباط با هم بود خواندم قهرمان اصلی هردو کتاب زن بود اما زنهایی که با حمایت مردان زندگی شان توانستند بر مشکلات متعدد غلبه کنند، زنان و مردانی که مکمل هم بودند. اینچنین مردانی بیشتر در کتاب ها وجود پیدا می کنند تا در جامعه که هم تا آخر زندگی مشترکشان وفادار بمانند و هم گذشت داشته باشند، صبر پیشه نمایند و با تدبیر مشکلات را بخیر و خوشی حل کنند. مردانی چنین کامل تاکنون ندیدم البته ندیدن من دلیل بر نبودن چنین مردانی نیست، هستند اما آنچه خوبان همه دارند آن ها به تنهایی ندارند. گیسیا در سنین کودکی و نوجوانی مانند یک زن پخته و باتجربه فکر می کند و تصمیم می گیرد که چنین بچه ای با توجه به سابقه سرپرستی و تربیت گوناگون بعید است اینقدر دوراندیش باشد، متن داستان منسجم بود و نویسنده بخوبی توانسته اتفاقات را پردازش کند و خصوصیات افراد را توصیف نماید. متاسفانه ویرایش و چاپ کتاب اشکالات بسیاری داشت غلط های املایی و دستوری، رعایت نکردن علائم نگارشی از جمله اشکالات نوشتاری و چاپ کتاب بود که می توان نادیده گرفت. یک نکته در هر دو کتاب وجود داشت که با هم تناقض داشت در کتاب نابخشوده ایشا هنگام ازدواج با پریچهر مسلمان می شود و نامش تغییر پیدا می کند در کتاب یهودای عاشق نیز ایشا به گیسیا قول می دهد در صورت قبول درخواست ازدواج از جانب ایشا، ایشا مسلمان شود. گویا نویسنده ی محترم فراموش کرده بودند که ایشا قبلا مسلمان شده و نامش تغییر کرده است.
کتاب روایت زندگی زنی است از کودکی تا مرگ. روایتی از مشکلات و فراز و نشیب های زندگی یک زن. تم داستان را عاشقانه عنوان کرده اند اما خب عاشقانه ای بین ایشا و گیسیا از نوع کوتاه آمدن در برابر تقدیر بود. یک بار از سر تسلیم تقدیر جدا شدند و بار دیگر تقدیر حکم کرد به هم برسند. زمان و مکان در ابتدای داستان نامفهوم بود تنها اواسط داستان متوجه شدیم شهری که گیسیا به آن کوچ کرده کرمانشاه است و حتی معلوم نبود آن روستایی که در آن زندگی می کرده کجا بوده و... حتی زمان تنها با اشاره تی به انقلاب و جنگ بوده که در رمان معنا گرفت. داستان با پرداختن به حواشی زندگی های در اطراف شخصیت خیلی کش دار و خسته کننده شده بود و گاها در اواسط داستان کش کشی برای ادامه آن نداشتم.
سال ها بود رمان نخونده بودم اونم از رو گوشی تو این شرایط جنگ و بمبارون قطعی نت انگار چاره ای جز کتاب خوندن نداشتم، دو سه صفحه اول رو با بی حوصلگی خوندم ولی بعد جذبش شدم و توی سه روز تمومش کردم! به نظرم قشنگ بود واقعا اتفاقات و شرایط، و حس و حال و خاطرات برام تا حدی تداعی میشد باهاش ارتباط برقرار کردم اینکه بر اساس واقعیت بود برام جذاب ترش کرده بود یه جاهایی ایراداتی داشت املایی و ویراستاری، در کل خوب بود گرچه وقتی اتقدر راحت در مورد کودک همسری صحبت میشد اعصابم خورد میشد ولی به هرحال در اون دوره و شرایط، و اداب سنت ها و... همین بوده متاسفانه.. در کل دوسش داشتم
قشنگ و جذاب بود واقعا تصویرسازی خوبی داشت و درباره شخصیت ها هم خوب توضیح داده بود و خوب لباسها و محیط اطراف رو توصیف کرده بودند و می شد از توصیفات نویسنده در ذهن از شخصیت ها تصویر ساخت و در دهن تجسم کرد، اما اگر دقیق میگفتن که داستان در چه سال های اتفاق افتاده بهتر می شد ولی در کل رمان پر کشش و جذابی بود و برای کسانی که علاقه به داستان های قدیمی و نوستالژی طور دارن به شدت توصیه میشه که بخونید نویسنده توانمند هستن و غلط ویراستاری و نوشتاری نداشت و جمله ها در عین سادگی به زیبایی نوشته شده اند ممنون از کتابراه عزیز
کتاب خوبی بود اما یکم طولانی شد به طوری که من حدود ۱۰۰ صفحه رو بدون خوندن رد کردم تا به انتهاش رسیدم... برخی عبارات و بیان اتفاقات باعث شده بود از پیش منتظر یه اتفاق ناگوار باشی! که زیاد هم تکرار شده بودن، مثلا «تو مطبخ بودم که ناگهان با صدای بلند در از جا پریدم!» نثررساده و قابل فهمی داشت به طوری که فکر میکردی از دفترچه خاطرات راوی گرفته شده... به هرحال چون من عاشق داستان های به خصوص قدیمی و واقعی هستم خوشم اومد ازین کتاب
با سلام خدمت نویسنده محترم و خسته نباشید بابت نوشتن کتاب، کلا کتاب هایی با حال و هوای قدیمی برای من لذت بخش هست، به همین دلیل کتاب از نظر من کتاب خوبی بود اما بعضی قسمتها تکراری و خسته کننده شده بود، این کتاب به نوعی راجع به ایشا هس و تکمیل کننده کتاب نابخشوده، غلط املایی زیادی هم داشت در کل کتاب نابخشوده بهتر و زیباتر بود
کتاب خوبی بود. داستان جذاب و پرکششی داشت. ولی به نظر من کتاب نابخشوده کتاب بهتری بود و یه اشکال وجود داشت اینکه ایشا توی کتاب نابخشوده وقتی با پریچهر ازدواج کرد مسلمان شد ولی تو این کتاب نوشته بود ایشا تو ازدواج اولش مسلمان نشده بود و اصلا تا جایی که من اطلاع دارم یه دختر مسلمان با یه مرد غیرمسلمان نمیتونه ازدواج کنه
در ابتدا حوصله خواندن کتاب را نداشتم پس از مطالعه به عشق پاک گیسیا و ایشا پی بردم این دو تا به دست تقدیر از هم جدا شدن و در آخر به هم میرسن به نظرم رمانی جذابی بود که خواندنش خالی از لطف نیست یعنی آدمی با صبر و پشتکار به هر چیزی میتواند برسد
کتاب قشنگی بود اما بعضی چیزها خیلی چیزها تکرار میشه مثلا همش اتفاق ها ناگوار با صدای کوبیده شدن در بود نویسنده علاقه داشت همه ازدواج کنن و خوشبخت بشن و تکلیف فوتشون هم مشخص بشهبه سری مسائل هم اغراق شده بود مثل دعواها و … یه داستانی بود که برای سرگرمی خوب بود
رمان خیلی خوبی بود نمیتونستم نصف ونیمه رهاش کنم. اتفاقات زیادی در داستان بود زندگی پرتنشی گسییا وسایر اعضا داشتند. هرجایی نوشته بود صدای کوبیدن درمیاد بلافاصله نگران یه اتفاق بودی غلط املایی هم داره اصلاح بشه بهتره ممنونم از نویسنده و کتابراه
درود بر نویسنده کتاب خانم آرزو جوشن. داستان بسیار زیبا و جذابی بود که خواننده رو تا انتها منتظر نگه میداشت و پیش بینی انتهای داستان سخت بود از خواندن داستان خیلی لذت بردم تبریک میگم به نویسنده و پیشنهاد میکنم این داستان رو دوستان بخونن
رمان بسیار بسیار زیبا که نویسنده با قلم خودش خواننده را به خواندن هر صفحه بعد کنجکاو میکنه. این رمان نشان دهننده دشمنی ما زنان در مقابل خودمان هست. رفتار بد و خوشونت امیز مرد در مقابل زن که با تشویق زن دیگری مورد تایید قرار می گیرد.
از لحاظ توصیف رسوم و شیوه زندگی و مشقات زندگی زنان در ایران قدیم جالب بود. از نقاط ضعف کتاب جر و بحث های مکرر و جنجال های پی در پی گیسیا با اطرافیان بود. همچنین از نیمه کتاب به بعد غلط های املایی و کلمات اشتباه زیاد دیده می شد.
سلام وقت به خیر داستان کتاب بسیار خوب طراحی شده بود و باعث کشش خواننده کتاب میشد و با خواندن صفحات بیشتر بابت فهمیدن پایان ماجرا های خانواده گیسیا مشتاق تر میشدم.... فقط متاسفانه متن کتاب در چند مورد تکرار بند داشت که کاش اصلاح میشد
بسیار زیبا بود از داستان کتاب لذت بردم شخصیت ایشا بسیار برام جالب بود شخصی ارام ومحترم باخواندن این کتاب مثل کتاب قبل که مرتبط با این داستان بود داستان زندگیهای واقعی وسختیهای ان وگذر عمر انسان را به خوبی نویسنده نگارش کرده بود
درود این کتاب دومین اثری بود که از خانم جوشن خوندم توصیفات به جا و اندازه و ملموس بودن گاهی زیاد بودن اتفاقات داستان رو به سراشیبی می برد اما اتفاقات واقعی زندگی رنگ دوباره ای به ان میداد خانم جوشن پیروز باشین و از کتاب زیبای شما لذت بردم
داستان غمگینی بود و هر لحظهاش آدم رو تحت تاثیر میذاشت. خیلی اتفاقهای ناباوری افتاد و من واقعا متاثر شدم. جوریکه یکسره ذهنم رو درگیر خودش میکرد و وادارم میکرد برم بخونمش. و در آخر خیلی برای گیسیا خوشحال شدم که با عشق زندگی کرد...
بسیار عالی بود روال زندگی تا مرگ همه انسانها همینه که در داستان روایت شده بود گذرا بودن زندگی. غمها ترسها سختی ها امیدها خوشی ها و آنچه که کتاب زندگی هر آدمی است کتاب بسیار زیبا و ارزشمندی واقعا ارزش خواندن داشت.
داستان روخیلی خوب روایت کرده و به طوری که تا میانه کتاب حالت معماگونه رو حفظ کرده واز طرفی شخصیتها را یک به یک به داستان آورده ونقش هرکدوم رو به خوبی برای ذهن خواننده توصیف کرده.
خیلی دوست داشتم متن گیراوخوبی داشت، فقط کلی غلط املایی داشت،،، ولی درکل به دلم نشست،،،، خسته نباشیدمیگم به نویسنده کتاب
فقط چرااینقدرآبگوشت درست میکردگیسیا 😂😂من ازآبگوشت متنفرشدم😄😄😄
یک رمان معمولی. برای سرگرمی خوب بود و اینکه اوایلش بهتر از آخراش بود. از اواسط کتاب وقتی گیسیا ازدواج میکنه دیگه داستان افت پیدا میکنه و حوصله سربر میشه. در کل برای یکبار خوندن و پرکردن وقت بدک نبود
خیلی وقت بود احساسم در هیچ موردی اینقدر درگیرنبود. در این چندسال به جز غم بزرگی که داشتم هیچ حس دیگهای نداشتم. خوندن این کتاب حس وجودیم رو زیر ورو کرد. ممنونم از نویسندهی خوبش
خوب بود، اینکه آدم ها اینقدر در طول زمان تغییر کنند شگفت انگیزه، درس زیاد داشتنمره کم رو بخاطر بعضی اغراق کردن های بی مورد و آب و تاب دادن میدم و اینکه بعضی قسمت ها از واقعیت بدور بود
رمان بسیار زیبایی بود، رمان نابخشوده از همین نویسنده رو بیشتر دوست داشتم ولی در مجموع قلم نویسنده بسیار پرکشش بود و هر لحظه یه ماجرا باعث میشد ذهنت کامل درگیر داستان باشه
اینقد که گیسیا آبگوشت درست کرد من تو کل عمرم درست نکردم🤭 کاش نویسنده کمی خلاقیت به خرج میداد و خودش یه چیز دیگه مینوشت
البته من هنوز وسطای داستانم آخرش دوباره نظر میدم
داستان قشنگی بود نویسنده خیلی خوب تونست شخصیتهای داستان رو توصیف کنه و خواننده میتونست تمامی شخصیتها و اتفاقها رو تو ذهنش تصور کنه در کل داستان خیلی قشنگی بود