کتاب پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر، اثری مرجع برای علاقهمندان حوزهی هنرهای نمایشی به حساب میآید. ماریا شفتسووا و شومیت میتر، آثار و رویکردهای هنریِ پنجاه تن از تأثیرگذارترین کارگردانهای جهان درحوزهی تئاتر را بررسی کردهاند. پس از مطالعهی کتاب حاضر، با دیدگاهها، روشهای تمرین و شیوههای ایدهپردازیِ کارگردانهای برجستهی دنیا آشنا میشوید.
دربارهی کتاب پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر
کتاب پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر (Fifty Key Theatre Directors) منبعی جامع برای آشنایی با مطرحترین کارگردانهای تئاتر دنیا است. ماریا شفتسووا (Maria Shevtsova) و شومیت میتر (Shomit Mitter)، شما را در این کتاب با آثار و رویکردهای هنری پنجاه تن از مهمترین کارگردانهای تئاتر جهان آشنا میکنند. بسیاری از کارگردانهای معرفی شده در این اثر، افراد سرشناسی هستند که فعالان حوزهی هنرهای نمایشی به خوبی آنها را میشناسند. در این بین، افراد صاحب سبک دیگری نیز در این کتاب معرفی شدهاند که به رغم داشتن ید طولایی در کارگردانی تئاتر، کمتر شناخته شدهاند. ماریا شفتسووا و شومیت میتر، سعی کردهاند در کنار معرفی چهرههای قدیمی و تأثیرگذار، کارگردانهای جدید و مطرح را نیز معرفی کنند.
نویسندهها در کنار معرفی کوتاهی از کارگردانهای مطرح، دربارهی تمرینها و روشهای ابداعی آنها توضیح دادهاند. مطالعهی این روشهای ابداعی و تمرینها به شما کمک میکند تا نقطههای اشتراک میان رویکردهای کارگردانهای برجسته در تمرین و اجرا را پیدا کنید.

مطالب کتاب پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر با معرفی آندره آنتوان، آغاز میشود. به گفتهی نویسندهها، آنتوان از آن دسته کارگردانهای تئاتری بود که به نمایشنامههای رد شده، فرصت اجرا میداد. نمایشنامهنویس، باید ابتدا نمایشنامه را در حضور جمع برای تمامی اعضای تئاتر میخواند. پس از تأیید جمع، آنتوان، بازیگران را انتخاب و میزانسِن اولیه را طراحی میکرد.
مرجعی کامل برای آشنایی با پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر
ولادیمیر نمیروویچ، دیگر کارگردان کلیدی است که ماریا شفتسووا و شومیت میتر، به معرفی شیوهی کار وی در کارگردانی تئاتر پرداختهاند. این کارگردان بزرگ تئاتر روس، نمایشنامههای باشکوهی در تئاتر سلطنتی اجرا کرده است. نمیروویچ، نمایشنامههای تراژدی را درک میکرد و به خوبی میتوانست آنها را به روی صحنه بیاورد.
ماریا شفتسووا و شومیت میتر، موضوعهای کتاب حاضر را به صورت تاریخی (زمان وقوع رخداد) مرتب کردهاند. این رویکرد به شما کمک میکند تا تأثیرگذاری یک کارگردان بر نسلهای بعدی خود را به راحتی ردیابی کنید و در صورت لزوم، مقایسهای فنی میان شیوههای کار کارگردانهای تئاتر ترتیب دهید. نویسندهها برای سهولت بیشتر در پیدا کردن نام کارگردانها، عنوان نمایشنامهها، نام تماشاخانهها و موقعیتهای مکانی را در قالب فهرستی الفبایی در این کتاب قرار دادهاند.
مطالب کتاب پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر با توضیحاتی دربارهی کنستانتین استانیسلاوسکی، ادوارد گوردون کریگ، ماکس راینهارت، وسوالد میرهولد و ژاک کوپو، ادامه پیدا میکند. ماریا شفتسووا و شومیت میتر، در کنار توصیف شیوههای این کارگردانها در اجرای تئاتر، این شیوهها را تحلیل کردهاند. چنین رویکردی به شما کمک میکند تا بهترین شیوه را بر اساس نوع نمایش، انتخاب نمایید. نویسندهها، مطالب کتاب پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر را با اشاره به رویکرد روبر لوپاژ، سایمون مکبرنی، پیتر سلارز، دبور وارنر و کالیتو بیهتو، در اجرای نمایش به پایان رساندهاند.
کتاب پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر را انتشارات بیدگل با ترجمهی محمد سپاهی و معصومه زمانی، چاپ و روانهی بازار کرده است.
در نکوداشت کتاب پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر
- این کتاب، تصویری کلی و سریع از پنجاه کارگردان تئاتر را پیش روی شما قرار میدهد. کتاب حاضر، نقطهی شروع عالی برای بحث دربارهی دنیای کارگردانی تئاتر است. (کاربر آمازون)
کتاب پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر برای شما مناسب است اگر
- به کارگردانی تئاتر علاقه دارید و به دنبال مرجعی کامل برای آشنایی با تأثیرگذارترین کارگردانهای سدهی بیستم و بیست و یکم میلادی میگردید.
- در رشتهی هنرهای نمایشی تحصیل میکنید و میخواهید با روشهای تمرین، دغدغههای فکری و شیوههای اجرای کارگردانهای مطرح دنیا آشنا شوید.
- کارگردان تئاتر هستید و میخواهید دامنهی اطلاعات خود را دربارهی نکتههای حرفهای کارگردانهای کلیدی تئاتر گسترش دهید.
در بخشی از کتاب پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر میخوانیم
آثار تایروف زیبا و جذاب، ولى از خصایص بدیهى انسانى تهى بودند، چرا که این خصایص به نظرش بهغایت ملالآور بودند. او نشان دادن دلخوشىهاى پیشپاافتادهى زندگى خانوادگى را به تئاتر هنر مسکو واگذار کرده بود. نشان دادن روحیات انسانها جاى روابط صمیمىشان را بر صحنهى تئاتر تایروف گرفته بود. کاراکترهاى تایروف به دلیل ماهیت قهرمانانهشان، قادر نبودند با اطرافیان خود رابطه برقرار کنند. ارتباط بین بازیگران روى صحنه و تماشاگران حاضر در سالن نیز به طریق اولى کنار گذاشته شده بود. ارجحیت اصل زیبایىشناختى، تایروف را بر آن داشت تا تئاتر را فىنفسه، یک غایت بداند. از نظر او صحنه فقط یک صحنه بود، یعنى محل اجرا؛ و تقلید از زندگى (تئاتر طبیعتگرا) و انعکاس امور متعالى (تئاتر نمادگرا) ضرورتى نداشت.
اشپت معتقد بود تئاتر یک شکل هنرى مستقل است و کارى بیش از تفسیر متن انجام مىدهد. او بستر را براى تایروف مهیا کرد تا نظریهاش را در مورد لزوم «تئاترى کردن تئاتر» مطرح کند. ii هدف تایروف این بود که آواز، کلام، حرکات موزون، پانتومیم و سیرک را در قالب یک سبک نمایشى جدید تلفیق کند. این سبک جدید نه درام بود، نه اپرا، نه باله و نه پانتومیم؛ بلکه بیش از همه به تئاتر تلفیقى یونان باستان شباهت داشت. در دوران اوج تئاتر تایروف آثارى نظیر شاهزاده برامبیلا (1920)، فدر و ژیروفله ژیروفلا (1922)، آرزو زیر درختان سدر و شب و روز (1926)، سیاه زنگى (1929)، اپراى گدایان (1930) ویک تراژدى خوشبینانه161 (1933) اجرا شدند. این آثار به معناى واقعى کلمه دراماتیک نبودند و هدف تایروف هم جز این نبود.
بله

















