خواندن این کتاب برای من فراتر از یک تجربهٔ معمولی بود؛ لذتی عمیق و بی نظیر که وصفش سخت است. سه ماه وقت صرف کردم تا صفحه به صفحه اش را جذب کنم، چراکه هر تغییر کوچک، نیاز به فرصتی برای نشستن روی ذهن و جانم داشت. باید فاصله می گرفتم و تماشا می کردم که مغزم در مواجهه با این پیش فرض های تازه، چگونه از فراز و نشیب عبور می کند و آرام آرام به تعادل می رسد. سال ها بود که با CPTSD دست و پنجه نرم می کردم و چه تلخ است که امروز می بینم در میانِ همهٔ جلسات درمانی، داروهای رنگ ارنگ و روش های گوناگون، هرگز به این آرامشِ ریشه دار دست نیافته بودم. نمی دانم چگونه این حس را در کلمات بگنجانم، اما این کتاب صرفاً یک راهنما نبود؛ چنان وجودم را تکان داد که چاره ای نداشتم جز اینکه خودم، ناجیِ خودم باشم.
من بشدت اتفاق ها و خاطره های کودکیم مانع از ادامه زندگیم شده چند سالیه، ptsd رو شنیده بودم و خیلی الگوشو تو زنوگیم میدیدم تا اینکه مسئله شرم برام بولد شد، یکی از کتاب هایی که در زمینه شرم قراره بهم گمک کنه همین کتابه