نقد، بررسی و نظرات کتاب نیلوفر آبی - مطهره شیخی زاد سراوانی
بی نام
۱۴۰۵/۰۲/۲۰
00
با کتابش حال نکردم کتاب ضعیفی بود باید بیشتر روش کار میشد و به نظرم عنوان کتاب ربطی به داستان نداشت و اینکه قضیه بچه دار شدن چی بود من نفهمیدم ملیسا از کجا میدونستم بچه دار مگه آزمایش داده بود زیاد اشاره نشد بهش و وقتی میدونست که بچه دار چرا زیاد قرص خورد که بعدش پشیمون بشه و اولش می گفت که از لیلا کینه داره ولی بعدش انگار نه انگار و عاشق شدن سامیار هم خیلی یه دقیقه ای بودش و وقتی اینا میخواستن طلاق بگیرند قضیه بعدش چی شد دیگه معلوم نشد طلاق اینا و ملیسا نباید با آرش رابطه برقرار میکرد از اون موقع دیگه از ملیسا بدم امد و سامیار که ادعا میکرد ملیسا رو دوست داره چرا خیانت کرد و می گفت و مرد نقاب دار بود می گفت من نمیتونم از زنم مرا مراقبت کنم؟! خوب انقد غیرت نداشت که نذاره زنش با آرش باشه و آرش می گفت که از صمیمی ترین دوستای سامیار و از بچگی باهم اند اگه اشتباه نکنم ولی چرا اون کارو با رفیقش کرد و با ملیسا رابطه کرد نویسنده به این اشتباهات توجه نکرده و امیدوارم در کتابهای دیگرشون قوی تر عمل کنند با آرزوی موفقیت نویسنده
به جرأت میتونم بگم بدترین کتابی که توی کتابراه دیدم، همین بود. اسم کتاب که اصلا ربطی به داستانش نداشت. سامیار به ملیسا در اولین برخورد پیشنهاد داد و بعد از یک ماه از آشنایی ازدواج کردند. حتی اشاره ای نشد که به خانواده ها اطلاع دادند یا خیر. بعد زمان اتفاقات هم اصلا هم خوانی نداشت. جایی گفته شد یک سال بوده که حتی صدای سامیار را نشنیده، ولی ۶ ماهه باردار بود. استفاده نابجا از استعاره ها هم که نوبر بود واقعا... اولین بار که نویسنده خواسته به بارداری اشاره کند، (اگر اشتباه نکنم) گفته بود دل درد داشته و نمیدانست به خاطر فرشته آسمانی درون شکمش است یا نه! در حالی که از قبل اصلا صحبتی از بارداری نشده بود. ابتدای کتاب ملیسا از پدرش به بدی یاد میکند، اما از جایی به بعد دیگر جوری از او یاد میکند که انگار بهترین پدر دنیا بوده! ضمنا علت مشکل با پدرش و گذشته را بیش از چند پاراگراف باید توضیح میداد. سامیار خودش را خیلی علاقمند به همسرش نشان میداد و حتی به دنبال او رفت، اما زمانی که ملیسا برگشت از او خواست برود! این دو نفر تمام وقت با هم مشکل داشتند و به هم خیانت میکردند، اما نه تنها از هم جدا نشدند، یک دفعه آخر داستان یادشان افتاد که عاشق هم هستند. داستان واقعا پر از تناقضات وحشتناک بود و خیلی ضعیف کار شده و برای هیچ رده سنی و هیچ سلیقه ای مناسب نیست.
قلم ناپخته ای داشت، مکالمات سطحی و بچگانه بود. دختری که خانواده و قوم و خویش داشت در عرض کمتر از یک هفته ازدواج نسنجیده ای داشت که پایان خوشی نداشت، با اینحال بجای اینکه به درس و دانشگاهش برسه دنبال حواشی بود، کاملا رها و ولنگار. وقایع جورواجوری رخ میداد اما خیلی سریع از کنارشون میگذشت بدون توضیح جزئیات. هدف نویسنده نوشتن یه کتاب آموزنده و هشدار دهنده بوده اماکیفیت پایینی که داره کمتر خواننده ای رو ترغیب به مطالعه میکنه. سپاس.
از اول کتاب که شروع خیلی سطحی و بچگانهای داشت دیالوگها اصلا مشخص نبود و به همون صورت ادبی که رمان رو نوشته بود دیالوگهارو هم ادامه داده بود ازدواج یهویی و ناگهانیش واقعا شوکه کننده بود شخصیتا خیلی خیالی به نظر میرسیدن فضای رمان خیلی سنگین و اغراق آمیز بود رمان خیلی پرشهای ناگهانی داشت انگار فقط سطری نوشته اصن حس حال یه رمان رو به آدم نمیدادو اصلا مخاطب رو جذب خودش نمیکرد از اینکه وقتم رو برای این کتاب صرف کردم واقعا متاسفم
داستانی که نه شروع خوبی داشت ونه پایان خوب از پلهها بیای پایین بدون مقدمه از طرف بخوای که باهات ازدواج کنه مثل فیلمها که سانسور دارند از یک شاخه به شاخه دیگه میپرید و زن به خودش اجازه داده بود برا انتقام از شوهرش با کسی دیگه دوست بشه واون مرد نقابدار که سامیار باشه که با موتور آرش را زیر گرفت اونقدر بی رگ بودکه همان جا نقاب از صورتش برنداشت که هم آرش را بکشه وهم ملیسا را ایشالله بعد از این بهتر بنویسن
چه کتاب افتضاح و بدی واقعا این که طرف ندیده ونشناخته میاد به خودت پیشنهاد ازدواج میده و یک هفته نشده هم عروسی غیر قابل باوره این که ملیسا فقط تو خونه نشسته و فقط پول خرج کنه بدون اینکه ازمنبع درآمدحرف بزنه و داستان یه شکلی بگیره بدترین کتابی بود که خوندم اصلا پیشنهاد نمیکنم که کسی بخونه ممنون از کتابراه
