اعتراف میکنم از چیزی که فکر میکردم دلنشینتر بود!
این کتاب شامل ۵داستان مجزا درمورد ۵نفر مختلفه که هر کدوم به گونهای با مسائل شغلی، جایگاهشون توی جامعه و ارتباط با افراد دیگه درگیرن. از اونجا که هر فرد موقعیت مختلفی داره به نظرم مخاطبان این کتاب هم میتونن به همون نسبت گسترده باشن و از خوندنش لذت ببرن. رنج سنی خواننده میتونه از ۱۷، ۱۸ تا بالای ۶۵ سال باشه. از طرفی شخصیتها خیلی واقعی و ملموسن، میشه باهاشون احساس نزدیکی کرد، اونا رو درک کرد و یا حتی ازشون الهام گرفت. توی زندگی واقعی هم اگه دقت کنیم میتونیم آدمایی با این دغدغهها رو اطرافمون ببینیم یا یه روزی خودمون توی موقعیت مشابهی قرار بگیریم؛ یه دختر جوون، یه مادر شاغل با تمام مشغلهها و مسئولیتهاش، مردی که به فکر تغییر شغله یا به تازگی بازنشسته شده، حتی کسی که حس میکنه تواناهاییهاش با جامعه همخوانی نداره و نتونسته جایگاهش رو پیدا کنه، میتونه با خوندن این کتاب انگیز، امید و الهام بگیره. میشه احساسات مختلف و "انسانی" رو توی این داستان بین تموم ترسها و ناامیدیهای پیدا کرد. داستان در ظاهر از یه محله، یه کانون فرهنگی، یه کتابخونه و کتابداری که هیچکس فکرش رو نمیکنه شروع میشه اما حقیقت اینکه اون آدما همه از درون خواهان و منتظر یه حرف، یه جرقه یا یه تلنگر کوچک بودن. حقیقت اینه که تاثیری که دیگران توی زندگی ما میذارن غیرقابل انکاره و این زیباترین بخش ارتباطات انسانهاست. من فکر میکنم یه غریزهای توی همهی ما هست که باعث میشه خودآگاه یا ناخودآگاه بخواییم توی زندگی هم تاثیر بذاریم و یه ردی از خودمون ثبت کنیم، حتی به عنوان غریبه و رهگذر. وقتی به هم امید هدیه بدیم، مطمئنا این امید یه روزی که نیاز داشته باشیم به خودمون برمیگرده.
این کتاب شامل ۵داستان مجزا درمورد ۵نفر مختلفه که هر کدوم به گونهای با مسائل شغلی، جایگاهشون توی جامعه و ارتباط با افراد دیگه درگیرن. از اونجا که هر فرد موقعیت مختلفی داره به نظرم مخاطبان این کتاب هم میتونن به همون نسبت گسترده باشن و از خوندنش لذت ببرن. رنج سنی خواننده میتونه از ۱۷، ۱۸ تا بالای ۶۵ سال باشه. از طرفی شخصیتها خیلی واقعی و ملموسن، میشه باهاشون احساس نزدیکی کرد، اونا رو درک کرد و یا حتی ازشون الهام گرفت. توی زندگی واقعی هم اگه دقت کنیم میتونیم آدمایی با این دغدغهها رو اطرافمون ببینیم یا یه روزی خودمون توی موقعیت مشابهی قرار بگیریم؛ یه دختر جوون، یه مادر شاغل با تمام مشغلهها و مسئولیتهاش، مردی که به فکر تغییر شغله یا به تازگی بازنشسته شده، حتی کسی که حس میکنه تواناهاییهاش با جامعه همخوانی نداره و نتونسته جایگاهش رو پیدا کنه، میتونه با خوندن این کتاب انگیز، امید و الهام بگیره. میشه احساسات مختلف و "انسانی" رو توی این داستان بین تموم ترسها و ناامیدیهای پیدا کرد. داستان در ظاهر از یه محله، یه کانون فرهنگی، یه کتابخونه و کتابداری که هیچکس فکرش رو نمیکنه شروع میشه اما حقیقت اینکه اون آدما همه از درون خواهان و منتظر یه حرف، یه جرقه یا یه تلنگر کوچک بودن. حقیقت اینه که تاثیری که دیگران توی زندگی ما میذارن غیرقابل انکاره و این زیباترین بخش ارتباطات انسانهاست. من فکر میکنم یه غریزهای توی همهی ما هست که باعث میشه خودآگاه یا ناخودآگاه بخواییم توی زندگی هم تاثیر بذاریم و یه ردی از خودمون ثبت کنیم، حتی به عنوان غریبه و رهگذر. وقتی به هم امید هدیه بدیم، مطمئنا این امید یه روزی که نیاز داشته باشیم به خودمون برمیگرده.