با سلام. من بیشتر از ساختار و فرم روایت داستان خوشم اومد. نویسنده دوران نوجوانی رو هم شیرین تصویر میکنه. یک حس پایداری از زیبایی رو هم در مورد اون نقاشی در مخاطب ایجاد میکنه. نویسنده سعی کرده در اثر یک جور تعلیق در مورد سرگذشت ایوار ایجاد کنه که بنظرم موفق نبود و بعضی جاها مخاطب احساس میکنه بجای غافلگیر شدن، رودست خورده. نکته آخری که میخوام بگم اینه که بعضی از پدیدهها در جهان اینقدر چرک و تهوع آوره که حتی رگههای کم رنگی از اون هم میتونه متن رو تباه کنه، متاسفانه آثار این نویسنده آلوده به همجنسگراییه و این باعث میشه من آثارشان رو دوست نداشته باشم.
من تقریبا همه کتابهای بکمن رو دوست دارم و این کتاب جز بهترین ها بود. داستان نوجوانانی آسیب داده که به نوعی هنر عامل نجات خودشون و دوستانشون میشه. هر خط از کتاب مملو از غم و شادی توامان است. بکمن حتی اگر غمگین ترین کتاب رو هم بنویسه به خواننده اش اجازه نمیده ناامید بشه
من زیاد دوست ندارم کتابهای لطیف و پر احساس بخونم چون تمام مدت بغض میکنم ولی وقتی شروع کردم نتونستم کنار بذارمش، البته آخرای کتاب مشخص میشه ماجراها اون طور که در طول داستان حس میشه غم انگیز به پایان نمیرسن