نقد، بررسی و نظرات کتاب آذرباد - نسیم مرعشی
کتاب غمگینی بود اما بریده ای از قسمت زندگی مهاجران برای ساختن زندگی بهتر، هیچ جا وطن نمیشه اما گاهی برای فرار، پیشرفت، تحصیل یا هیجان زندگی جدید مجبور به مهاجرتی. مسیر برای همه مهاجران سخته و به قول دوستی «از وطن که خارج شدی همیشه یک مسافری!» امیدوارم آخر تمام این سختی ها خوشی و موفقیت باشه. این جمله رو خیلی دوست داشتم که گفت: «وهر جا هر غمى بود ما در آن فرومى رفتیم، چون این طورى ساخته شده بودیم و این کاررا خیلى خوب بلد بودیم.»
بنظرم نکات مبهم ریز و درشت زیادی در داستان وجود داشت، از سن و جنسیت شخصیتها گرفته تا نکات مهم تر. ولی در مجموع دوست داشتی قصه رو دنبال کنی و کشش داشت. مهمترین ضعف کتاب هم شخصیت پردازی هاست. راستی اواسط کتاب هم از دست نویسنده خیلی عصبانی شدم، اونجا که گفته میشد اگر بابو (پیرمرد کور و علیل) برگرده ایران میگیرنش و برای تحت فشار قرار دادن اونها، اذیت و شکنجهاش میکنند. نمیدونم چرا نمیتونن قصه رو بدون لگد زدن به مملکت شون پیش ببرن.

در این کتاب به زیبایی در مورد اذر باد صحبت میشود که در سن کم بار مشکلات خانواده به صورت ناخواسته بر دوشش میافتد چون که زبان فرانسوی میداند و خانواده این زبان را نمیداند...
و مترجم آنها میشود
و این زبان دانستن موجب میشود مترجم
پناهدههای دیگر شود و علاوه بر مشکلات خویش
مشکلات دیگران هم بر دوشش اضافه شوند
گاهی دانستن خیلی از چیزها زحر اور است.
من به شخصه از این کتاب لذت بردم