نقد، بررسی و نظرات کتاب آذرباد - نسیم مرعشی

سید محمود احمدی
۱۴۰۴/۰۹/۰۳
کتابی که قسمتی از زندکی مهاجران رو نشون میده که مهاجرت کردن همیشه گل و بل نیست و کاهی سختی‌های دارد که شاید از توان و تحمل خیلی‌ها خارج باشد و تفادت فرهنگی که میان دو کشور وجود خواهد داشت مزید علت خواهد شد...
در این کتاب به زیبایی در مورد اذر باد صحبت میشود که در سن کم بار مشکلات خانواده به صورت ناخواسته بر دوشش می‌افتد چون که زبان فرانسوی میداند و خانواده این زبان را نمیداند...
و مترجم آن‌ها میشود
و این زبان دانستن موجب میشود مترجم
پناهده‌های دیگر شود و علاوه بر مشکلات خویش
مشکلات دیگران هم بر دوشش اضافه شوند
گاهی دانستن خیلی از چیزها زحر اور است.
من به شخصه از این کتاب لذت بردم
هانیه
۱۴۰۵/۰۳/۱۵
کتاب غمگینی بود اما بریده ای از قسمت زندگی مهاجران برای ساختن زندگی بهتر، هیچ جا وطن نمیشه اما گاهی برای فرار، پیشرفت، تحصیل یا هیجان زندگی جدید مجبور به مهاجرتی. مسیر برای همه مهاجران سخته و به قول دوستی «از وطن که خارج شدی همیشه یک مسافری!» امیدوارم آخر تمام این سختی ها خوشی و موفقیت باشه. این جمله رو خیلی دوست داشتم که گفت: «وهر جا هر غمى بود ما در آن فرومى رفتیم، چون این طورى ساخته شده بودیم و این کاررا خیلى خوب بلد بودیم.»
leila naderi
۱۴۰۴/۰۶/۲۹
بنظرم نکات مبهم ریز و درشت زیادی در داستان وجود داشت، از سن و جنسیت شخصیت‌ها گرفته تا نکات مهم تر. ولی در مجموع دوست داشتی قصه رو دنبال کنی و کشش داشت. مهمترین ضعف کتاب هم شخصیت پردازی هاست. راستی اواسط کتاب هم از دست نویسنده خیلی عصبانی شدم، اونجا که گفته میشد اگر بابو (پیرمرد کور و علیل) برگرده ایران میگیرنش و برای تحت فشار قرار دادن اون‌ها، اذیت و شکنجه‌اش می‌کنند. نمیدونم چرا نمیتونن قصه رو بدون لگد زدن به مملکت شون پیش ببرن.
فرانک م
۱۴۰۴/۰۵/۲۹
نگاه خیلی سطحی به موضوع پناهندگی داشت شخصیت پردازی واقعا ضعیف بود و باعث شد عملا داستان کشش نداشته باشه با این حال بعضی جاها توصیف‌ها و نثر واقعا جذاب بود
فاطمه محمدیان
۱۴۰۵/۰۲/۲۲
نمیدونم درباره این کتاب چی بنویسم. فوق العاده غم انگیز بود و خیلی دلگیر. انگار غم غروب غربت توی عصر دلگیر جمعه
الف پناهی
۱۴۰۵/۰۲/۰۷
مگه وطن به این قشنگی چشه که آدم بخواد بره اینهمه بدبختی بکشه و تو اون جهنم چندش آور زندگی کنه؟
👋 سوالی دارید؟