با مطالعه این کتاب به شما خوش میگذرد. شبیه قصههای روزنامههای دهه هفتاد است. یک پنجم اول کتاب نوید یک داستان با روایت جدید را میدهد، چون ما قصه سر آشپز سخت گیر یک رستوران با سه ستاره میشلن را بارها در فیلمها و کتابهای دیگر دیده ایم، اما بقیه داستان کاملا قابل پیش بینی و کلیشهای میشود. اوج داستان آنجاست که دختر مادرش را میبیند. مادری که او را نخواسته و از او تکدی گری میکند. چرخش شخصیتی یک مرد میان سال آن هم یک هوایی و برای عشق باور پذیر نیست.
داستانش راجع به یک سرآشپز سخت گیر و دختریه که میاد و دستیارش میشه و تحولاتی که با اومدن دختر ایجاد میشه. به نظرم داستان عاشقانه ی بانمکی هستش. برای گذروندن وقت و سرگرم شدن داستان خیلی خوبیه. و من از تعقیرات سرآشپز لذت بردم خیلی قشنگ بود.
داستانش کمی تکراری ولی شیرین بود، برای وقتهایی که حوصله تحلیل و تفکر نداری، فقط میخوای یه کتاب خوب بخونی که اخرش حس خوبی به همراه لبخند برات داشته باشه این کتاب میتونه گزینه خوبی باشه
به عنوان کسی که یک انتظار عشق افسانهای دارم از کتابا چیزی که نشه توی دنیای واقعی پیدا کرد این کتاب هم خیلی شبیه عشقای واقعی بود هم روندش خیلی سریع بود
ولی برای یه بار خوندن به نظرم خیلی خوب بود.
واقعا داستان روتینیه و خب خیلی جاها قابل حدسه چون انگار ایدشو از فیلمای اشپزی که هممون دیدیم گرفته ولی حتی اینم برام جذاب بود عشق قشنگی رو نشون داده میخواین اکلیلی شین بخونین😭