ماهنامه ادبیات داستانی چوک - شماره 179 منتشر شد. بررسی داستان «یک قتل نه چندان تمیز»، و «چهل سالگی متفاوت» نگاهی به تئاتر «مالی سوئینی»، جستار «اندر احوالات اعتیادی به نام تروما باندینگ» و... از جمله عناوینی هستند که در این شماره از مجله میخوانید.
چوک نخستین ماهنامهی الکترونیک (پیدیاف) ادبیات داستانی ایران است که به سردبیری مهدی رضایی، اولین شمارهی آن در شهریور سال 1388 منتشر شد و انتشار آن همچنان ادامه دارد. کانون فرهنگی چوک، متعلق به هیچ سازمان و نهاد خاصی نیست و برخاسته از همت عدهای جوان دوستدار ادبیات است که قصد دارند در جهت ارتقای فرهنگ و ادبیات فارسی در حوزهی داستان تلاش کنند.
در بخشی از ماهنامه ادبیات داستانی چوک - شماره 179 میخوانیم
گاهی سوار بر اسب، گاهی پیاده، یا با خودرو، یا نشسته بر زین موتورسیکلت؛ گاه با تانکی که از ستون اصلی جدا افتاده بود، گاه گاهی از آسمان، با بالگرد فرود میآمدند. اما اگر به گستردهترین چشمانداز ممکن مینگریستی، به طولانیترین افق پیش رو، باید میپذیرفتیم که آنها بیشتر پیاده میآمدند، و از این لحاظ، دستکم، نمونهی ما در حقیقت نمایندهی واقعیت بود؛ چنان کامل و بینقص که گویی تمثیلی است از پیش نگاشته شده. دو مرد، پیاده به دهکدهای میرسیدند، و همیشه دهکدهای، نه شهری. اگر دو مرد به شهری میرسیدند، بدیهی بود که با افراد بیشتری میآمدند، و با تجهیزات بسیار بیشتر- عقیل سلیم این را حکم میکرد.
اما وقتی دو مرد به دهکدهای میرسیدند، ممکن بود تنها ابزارشان بسته به شرایط همان دستهای تیره و روشن خودشان باشد، اما آنها اغلب در دستهایشان تیزی داشتند؛ نیزهای، شمشیری بلند، خنجری، چاقوی ضامندار کوچکی، قمهای یا فقط چند تیغ زنگزده و قدیمی. گاهی هم با تفنگ میآمدند.
بستگی داشت، این بستگی همچنان ادامه داشت. چیزی که ما با اطمینان میتوانستیم ببینیم این بود که وقتی این دو مرد به دهکده میرسیدند، ما بلافاصله آنها را میدیدیم، در نقطهای در افق، جایی که جاده دراز به سوی دهکده بعدی میل میکرد و به آواز غروب میرسید. اینگونه بود که ما میفهمیدیم که آنها با آمدن در این وقت روز، منظور خاصی دارند.
بله
















