داستانی معمولی، تکراری، خانوادگی که اصلا جنایی معمایی نیست. در مورد زنی که مورد آزار سادیسمی شوهرش قرار میگرفته و مادرش هم اهمیتی بهش نمیداده ورابطه خوبی نداشتن. یه داستان کلیشهای، زن زیبا، مرد ثروتمند آزارگر وکنترل گر. بعد ماجرا خیلی غیر واقعی و فانتزی میشه. ولیزا سراز خانهای غریبه که مثلا مادرش هست در میاره و یه به اصطلاح خواهرحسود و شوهر خواهری که میخواد مخش رو بزنه و.... خلاصه داستان به علت اغراق و غیر واقعی بودن جذابیتش رو از دست میده و خوندن ادامهاش سخت وخسته کننده میشه
داستان تکراری و کلیشه ایست رفتار خشن جیسون اغراق آمیز و زیادی غیر واقعیست البته برام جالبه که تا حدودی رفتار او شبیه مردان سنتی ماست که ما خانمهای خانه دار ایرانی نه تنها اینگونه رفتارها رو میپسندیم بلکه برایمان کاملا عادیست و نیز شخصیت ایمی و مادرش رو اصلا نتونستم بپذیرم و درک کنم ایمی که کاملا ترسو و سرسپردهی جیسون و مادرش هم یک نادان ظاهرپسند بی مغز
آزار در زندگی زناشویی بدترین نوع هست چون همسرت قراره کسی باشه باهاش آرامش داشته باشی نه اینکه ازش متنفر باشی. موضوعش شاید کلیشه باشه اونم برای جامعه ایران و وضعیت دادگاه های خانواده ولی کتابش سرگرم کننده بود.
هولناک ولی واقعی است، امت همه به آیت خوش شانسی نیستند، قبل از اینکه توی تله بیفتیم باید متوجه باشیم وقتی همه چیز داره فوق العاده عالیپیش میره یه جای کار میلنگه