داستان از یه خونهی قدیمی شروع میشه که بعد مدتهای زیادی به فروش رفته و به زودی خانوادهای مالک اون میشن و هیچ خبری از اون تو خونه رخ داده نیستن مالک قبلی اون خانمی به اسم (دونالدسون) بوده که توی همین خونه به قتل رسیده این خانه حدود سه سال خالی بود و بنگاه معاملاتی امیدوار بود کسی که نمیدونه تو این خونه چه اتفاقی افتاده این خونه رو بخره حالا پسری به اسم (لوگان) همراه خانوادش صاحب این خونه هست و تصمیم داره با کمک همسایش (آرتور) معمای قتل رو حل کنند اونها برا حل معما به شهر بازی متروکی در شهر میرن ولی نمیدونن که....
کتاب عالی بودش چیزی که برام جالب بود این بود که توی این کتاب به اکثر شخصیت ها شک میکردی مانند کارگاه نیناوپایان خوبی داشت ولی دلم برای ویولیت و بچه هاش میسوزه وذهنمو درگیر میکنه