ماهنامه ادبیات داستانی چوک - شماره 173 منتشر شد. معرفی رمان «مرداد»، باورهای عامیانهی «چای»، خلاصهی اسطورهی «فیلوکتتس کماندار»، بررسی رمان «هنرمند حناکار»، بررسی مجموعه داستان «آخرین نسل برتر»، معرفی رمان «گیاهخوار» و... از جمله عناوینی هستند که در این شماره از مجله مطالعه میکنید.
چوک نخستین ماهنامه الکترونیک (پیدیاف) ادبیات داستانی ایران است که به سردبیری مهدی رضایی، اولین شماره آن در شهریور سال 88 منتشر شد و همچنان ادامه دارد. کانون فرهنگی چوک، متعلق به هیچ سازمان و نهاد خاصی نیست و برخاسته از همت عدهای جوان دوستدار ادبیات است که قصد دارند در جهت ارتقای فرهنگ و ادبیات فارسی در حوزه داستان تلاش کنند.
در بخشی از ماهنامه ادبیات داستانی چوک - شماره 173 میخوانیم
کتاب «گیاهخوار» یکی از بهترین داستانهای «هان کانگ» نویسندەی کرهای است که امسال برندەی جایزەی نوبل ادبیات شد. به همین جهت لازم دانستم که در این شماره به معرفی این کتاب بپردازم. «گیاهخوار» داستان زنی کرهای به نام «یونگ هی» است که بهخاطر خوابی که دیده تصمیم گرفته دیگر گوشت نخورد، اما بعد از اینکه با عکسالعمل پدرش مواجه میشود که میخواهد او را مجبور به خوردن گوشت کند، بهطور کلی از خوردن غذا دست میکشد.
«یونگ هی» که در خانوادهای پدرسالار بزرگ شده و همراه با خواهرش از کودکی یاد گرفته وظایفش در خانه و خانواده را بدون هیچ خواسته و اعتراضی انجام بدهد و همیشه مطیع پدر و بعد همسرش باشد، اکنون اعمالی انجام میدهد که اعتراض همسر و خانوادهاش را برمیانگیزد. این زن که حضوری بسیار کمرنگ در داستان دارد و ما او را فقط ازطریق رفتار ظاهراً غیرعقلانیاش و توصیفات سایر افراد خانواده میشناسیم، در نهایت دچار فروپاشی عصبی شده و زندگی خود و همەی بستگان، بهخصوص خواهرش را تحتتأثیر قرار میدهد، اما در این میان هیچکس بهراستی از او نمیپرسد که چه خوابی دیده و چرا گوشت نمیخورد یا چه دلیلی برای انجام بقیەی اعمالش دارد، بلکه همه فقط سعی دارند او را وادار به انجام آنچه میخواهند کنند. شاید موضوع داستان بسیار ساده به نظر برسد، اما «هان کانگ» این موضوع ساده را در ساختاری بسیار جالب و همراه با وقایعی شگفتآور و تأملبرانگیز ارائه میکند، به گونهای که خواننده هر لحظه درگیر اعمال و صحنههایی خاص و عجیب ولی جذاب و گیرا میشود. نکتەی جالب توجه در ساختار این داستان، روایت ماجرا و اعمال این زن از سه نظرگاه است. ابتدا همسر «یونگ هی» سپس همسر خواهر او و در انتها خواهرش که همیشه در کنار او بوده داستانش را تعریف میکنند. نویسنده در هریک از این روایتها نه تنها ما را با جنبههایی از شخصیت و زندگی «یونگ هی» آشنا میکند، بلکه با ورود به دنیای درونی و افکار این افراد، چنان به زیبایی و مهارت قسمتهایی از تاریکترین بخشهای روان انسانی را برایمان به نمایش میگذارد که ناگزیر میشویم اعتراف کنیم بله، واقعاً جایزەی نوبل باید به او تعلق میگرفت.
بله
















