خیلی داستانهای خوبی داشت کاش که ثافون هنوز زنده بود آخر نفهمیدم مادر داووید مارتین کی بوده اصلا زنده بوده یا نه شایدم داووید مرگ مادرشو نمیپذیرفته و خیال پردازی می کرده شایدم می خواسته مثل خر غلام دونکشت بشه
هنوز تمومش نکردم. فکر میکنم این داستان ها طرح های اولیه برای کتاب بلند بعدیش بوده شاید می خواسته یک کتاب دیگه به مجموعه گورستان کتاب های فراموش شده اضافه کنه ولی متاسفانه مرگ بهش فرصت نداده. ناراحت کنندست...