کتاب ماجراهای رابین هود، نوشتهای از راجر لنسلین گرین برای نوجوانان است. در این کتاب بازروایتِ اقدامات شجاعانهی رابین هود و یارانش در برابر شاه جانِ ستمکار و داروغهی ظالم در دفاع از آسیبدیدگان و فقیران را میخوانیم. از رشادت و اعمال هوشمندانهی رابین و همراهان وفادارش، لذت میبریم، گاهی غافلگیر و در جدال و گریزهای آنان شریک میشویم.
دربارهی کتاب ماجراهای رابین هود
ماجراهای رابین هود، داستانی جذاب، سراسر هیجان، تنش و ماجراجویی و از شناختهشدهترین و خواندنیترین رمانهای انگلیسی است. حتما شما هم کتابی در رابطه با رابین هود خواندهاید؛ داستانی شنیده یا فیلمی راجعبه او و اقداماتش، دیدهاید؛ اما بازخوانی داستانِ او و رشادت گروهش در دفاع از مظلومان در برابر توانگرانِ فاسد، بهویژه با بازنویسی راجر لنسلین گرین در کتاب ماجراهای رابین هود (The adventures of Robin Hood)، لذتِ دیگری خواهد داشت. راجر لنسلین گرین (Roger Lancelyn Green) بازرواییِ کلاسیکی از ماجراهای رابین هود برای مخاطبانِ علاقهمندان به افسانههای قدیمی با درونمایهی عدالتخواهی، ارائه داده است.

نویسنده در کتاب ماجراهای رابین هود، ما را به عصر سلطنت شاه ریچارد اول میبرد؛ در هنگامهای که رابین هود پا به دنیا میگذارد. سپس خیلی زود متوجه میشویم که پس از اسیر شدن ریچارد توسط دشمن، برادر خبیث و نابکارش قدرت را در دست میگیرد و از هیچ ظلم و گزندی فروگذار نمیکند. در این زمان است که رابین هود و جان کوچک به چپاول اموال توانگران مشغول میشوند؛ بدون آنکه کسی را بکشند. در دفاع از مظلومان و آسیبپذیران قیام میکنند و جان و مال آنها را نجات میدهند.
راجر لنسلین گرین با تکیهبر تاریخِ افسانهای، از پیدایش رابرت فیتزوث که نامِ اصلیِ او رابین هود است، میگوید و از شجاعتی که همراه با یارانِ وفادارش در حقطلبی و ظلمستیزی از خود نشان میدهند. از اینکه او همراه با افراد و هممسیرانِ خود اثبات میکنند خوب بودن همیشه به معنای پیروی از قوانین نیست؛ بلکه در زمانهای که بیعدالتی قانون شده، قانونشکن اثر خود را بر مسیر تاریخ ثبت خواهد کرد.
کلیتِ داستانِ رابین هود را تقریبا همهی ما میدانیم و کتابهای متعددی نیز این داستان را بازنویسی کرده یا بدان پروبال دادهاند؛ اما ممتاز بودن کتاب ماجراهای رابین هود نوشتهی راجر لانسلین گرین از آن جهت است که روایت را برای مخاطب بازخوانی میکند و در سبکی کلاسیک هر قسمت از ماجرای زندگی رابین و همراهانش را بهگونهای نوشته که خواندنِ هر فصل بهصورت مجزا نیز جذابیت و کمال خود را دارد.
داستان، پرکشش و نفسگیر و دارای فراز و فرودهای متعدد است. همانند زمانی که ویل اسکارلت به اسارت گرفته میشود و رابین برای نجاتِ او نقشهای را پیریزی میکند. او قهرمانِ جنگلِ شروود است و با نابکارانی که رذیلت آنان به دقت تصویر شده، مقابله میکند. در این مسیر نقشهها، جنگها، فرار و گریزها و حرکات هیجانانگیز دیگری با جزئیات بیان شدهاند.
کتاب ماجراهای رابین هود توسط پیمان اسماعیلیان ترجمه شده و به کوشش انتشارات افق به چاپ رسیده است.
کتاب ماجراهای رابین هود برای چه کسانی مناسب است؟
علاقهمندان به ادبیات کلاسیک، داستانهای هیجانانگیز و رمانهایی با درونمایهی عدالتطلبی، از کتابِ حاضر لذت خواهند برد.
در بخشی از کتاب ماجراهای رابین هود میخوانیم
رابین هود شب را خوب و راحت در خانهی داروغه خفت و بامداد فردا پیش از راه افتادن، همراه با داروغه، ناشتایی سزاواری خورد و سرانجام همراه با دو مرد دیگر، که برای دید زدن چارپایان میآمدند، راهی شدند. هنگام رهسپاری، داروغه انگار روحیهای شاداب داشت و مدام با رابین شوخی میکرد و میخندید؛ اما هرچه بیشتر در عمق جنگل شروود پیش میرفتند، بیشتر از قبل ساکت میشد.
سرانجام داروغه پرسید: «دوست قصاب من، آیا تا رسیدن به مقصد راه درازی مانده؟ امیدوارم امروز خداوند ما را از شرّ مردی به نام رابین هود در امان نگه دارد!»
رابین پرسید: «منظورت آن یاغی است؟ او را خیلی خوب میشناسم و اغلب در میدان تیر با هم رقابت میکنیم. من نیز کماندار بدی نیستم، البته اگر پای کمانکشی بیفتد؛ حتی میتوانم سوگند یاد کنم و بهجرئت بگویم خود رابین هود هم در تیراندازی بهتر از من نیست.»
داروغه مشتاقانه پرسید: «پس میدانی کجای شروود پناه گرفته است؟»
رابین گفت: «نیک هم میدانم، حتی سرّیترین مخفیگاهش را میشناسم.»
داروغه گفت: «اگر مرا به آن جا ببری، انعام خوبی از من میستانی.»
رابین گفت: «همین کار را میکنم. فقط، دیگر خاموش: دیگر به منطقهای نزدیک میشویم که چهارپایان شاخدار قرار دارند. یک لحظه اجازه بدهید در شیپورم بدمم تا چوپانانم گله را به اینسو بیاورند.»
رابین با این سخنان شیپورش را به لب برد و سه بار در شیپورش دمید. سپس کمی عقبتر از داروغه ایستاد و منتظر شد. لحظاتی بعد صدای خشخش میان بوتهها برخاست و گلهی بزرگی از گوزنهای قرمز دیده شدند که با غرور شاخهایشان را تاب میدادند.
بله






















