هر خط از زندگی پروفسور سید مجتبی عطاردی در کتاب از شریف تا لس آنجلس روایتگر 500 روز اسارت او در آمریکا و پشتکارش برای توسعه میکروالکترونیک در ایران است. پرویز سعادتی، نویسنده کتاب با نثری روان لحظات تنهایی پروفسور سید مجتبی عطاردی در زندان را به همراه چالشهای خانوادگی و انگیزهاش برای پیشبرد علم و فناوری در ایران به تصویر میکشد. این کتاب تجربهای ناب از سختی، امید و پیوند انسان با سرزمین مادری است.
دربارهی کتاب از شریف تا لس آنجلس
گاهی یک ماجرای واقعی بیشتر از داستانی تخیلی جذابیت پیدا میکند؛ کتاب از شریف تا لسآنجلس به قلم پرویز سعادتی از این نمونه داستانها است. نویسنده در این کتاب به بیان روایتی پرداخته که هم تلخ و هم آموزنده است؛ کتاب از شریف تا لس آنجلس روایتگر خاطرات دکتر سید مجتبی عطاردی، استاد دانشگاه صنعتی شریف از دوران دشوار اسارت در آمریکا است. سفری که با هدف پیشبرد علم و صنعت آغاز شد اما به داستانی دردناک از اسارت و مقاومت پیوند خورد. این کتاب بهوضوح نشان میدهد چگونه تلاش یک دانشمند ایرانی در حوزهی فناوری میکروالکترونیک، او را به چالشهای جدی و حتی اسارت کشاند.
نویسنده تلاش کرده که ما را به عمق تجربهی دکتر عطاردی بکشاند؛ تصویری واقعی از روزهای تاریک زندان، ناامیدیها و لحظات حساس امید. نویسنده، تصویری را از یک استاد دانشگاه در سلولهای بتنی زندانهای آمریکا ارائه میدهد که شاید کمتر کسی به چنین جزئیاتی از آن دست یافته باشد. پرویز سعادتی بهگونهای این خاطرات را نگاشته که بتوانیم لحظات سرد و تاریک زندان و نیز امیدهای کوچک و گرم دکتر عطاردی به بازگشت را درک کنیم. در این کتاب، دکتر عطاردی به نیایشهایش در شبهای زندان اشاره میکند و از زمانیهایی میگوید که در سلول کوچک و نمور خود با تلاوت آیات قرآنی دلگرم میشده. همهی این خاطرات و تلخیها و شیرینیهایش، در اینجا در قالب نوشتهها به خواننده منتقل میشود و حال و هوای او را بهخوبی به تصویر میکشد.

این کتاب فقط ماجرای شخصی دکتر عطاردی نیست بلکه به بیان نگرشهای سیاسی و اجتماعی بزرگتری نیز میپردازد. پرویز سعادتی به ما نشان میدهد که اسارت دکتر عطاردی، نهتنها حادثهای فردیست بلکه بخشی از سیاستهای بینالمللی بهشمار میرود که هدف آن جلوگیری از استقلال علمی و صنعتی کشورهای در حال توسعه است. پرویز سعادتی از این تجربهی تلخ، تحلیلهای عمیقتری را نیز ارائه داده و نشان میدهد که چگونه اساتید و نخبگان ایرانی در تلاش برای پیشبرد علم و صنعت، با چالشهای مختلف بینالمللی مواجهاند.
نکتهی مهم دیگر این کتاب، حضور خانوادهی دکتر عطاردی است. یکی از لحظات تلخ کتاب زمانی است که همسر او در غیاب دکتر، باید با مشکلات و موانع زیادی روبهرو شود. این شخصیت، نهتنها انسانیترین جنبههای احساسی را به ماجرای کتاب بخشیده، بلکه باعث شده تا خواننده بتواند با دردها و فشارهای ناشی از این حادثه همراه شود.
در پایان باید اشاره کرد که انتشارات سوره مهر این اثر را در دسترس علاقهمندان قرار داده و به خوانندگان این فرصت را میدهد تا با ابعاد گستردهتری از زندگی دکتر عطاردی و چالشهای اساتید و نخبگان ایرانی در مواجهه با سیاستهای محدودکنندهی جهانی آشنا شوند. کتاب از شریف تا لسآنجلس فقط روایت یک زندگی نیست بلکه پنجرهای به مسائل پیچیدهتر دنیای امروز است که درسها و تجربیات ارزشمندی را برای خوانندگان و بهویژه اساتید و دانشجویان، به همراه دارد.
کتاب از شریف تا لس آنجلس برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب از شریف تا لس آنجلس مناسب استادان، دانشجویان، پژوهشگران و علاقهمندان به سرگذشتهایی است که نشان از ایستادگی و تلاش در راه علم و استقلال دارند. این کتاب تجربهای واقعی از چالشهای زندگی در غربت، مواجهه با قدرتهای جهانی و ایستادگی در مسیر علم را به تصویر میکشد.
در بخشی از کتاب از شریف تا لس آنجلس: خاطرات دکتر سید مجتبی عطاردی از 500 روز اسارت در آمریکا میخوانیم
در زندان لسآنجلس دو بار از من بازجویی شد؛ یک بار قبل از کریسمس در یکی از دفاتر دادگاه و بازجویی دوم در یک دفتر که ظاهر مجللی داشت و احتمالاً دفتر خود دادستانی بود. در این دو جلسه، دادستان اصلی پروندهام از سانفرانسیسکو به لسآنجلس میآمد. علاوه بر او دو پلیس از «آیس»، دو پلیس از اف.بی.آی، مترجم و وکیل من حضور داشتند. به نظرم رسید که مترجم که به اظهار خودش بهایی بود فقط نقش مترجمی ندارد، حواسش بود که اگر من مطلبی فارسی نوشتم ببیند چی نوشتهام. چون به مسائل داخل ایران کاملاً اشراف داشت در مواقع لزوم به بازجوها کمک میکرد، بنابراین بیشتر وظیفه ارائه مشاوره و دستیاری بازجویان نیز به عهده او بود.
برای حضور در جلسه بازجویی، ساعت پنج صبح زندانیانی که بازجویی داشتند بیدار میکردند، یک صبحانه فوری و سرپایی میدادند و بعد همه را به شکلی که قبلاً توصیف کردم با غلوزنجیر به سالن بازجویی در دادگاه که کنار زندان قرار داشت، میبردند.
بازجویی اول از ده صبح شروع و تا ساعت سه طول کشید. تنها لطفی که به من کردند، این بود که موقع سؤال و جواب زنجیر را از دستهایم باز کردند ولی به پاها و کمرم زنجیر بود.
اول از من خواستند خودم را معرفی کنم؛ خانوادهام، محل تولدم و خلاصه کل شجرهنامه را پرسیدند. بعد رفتند سراغ سؤالات.
بله
















