کتاب برگهای خواندنی، مجموعهای از روایتهای تاریخیِ جذاب و خواندنیِ دوران قاجار را در خود گنجانده است. داریوش اسدزاده، نویسندهی کتاب و هنرپیشهی فقید، با لحنی خواندنی و روان، رویدادهای مهم ایرانِ قدیم را برای ایرانیانِ امروزی در این اثر بازگو کرده تا با تاریخ کشورشان بهتر آشنا شوند. در حین مطالعهی کتاب حاضر، به سفری جذاب در طول تاریخ ایران میروید و با شخصیتهای تاریخیِ مهم و رویدادهای تأثیرگذار آشنا میشوید.
دربارهی کتاب برگهای خواندنی
کتاب برگهای خواندنی، مجموعهای از رویدادهای جالب دوران قاجار را پیش روی مخاطب قرار داده است. داریوش اسدزاده (Dariush Asadzade)، نویسندهی کتاب و هنرپیشهی فقید، در کنار تجربهای ارزشمند در حوزهی بازیگری، علاقهای بسیار به تاریخ داشت. این علاقه، زمینهای فراهم کرد تا اتفاقهای جالب تاریخی را در کتاب برگهای خواندنی، بازنویسی کند. نویسنده با دوری از اطلاعات غیرضروری و پیچیده، رویدادهای تاریخی را با زبانی ساده و خواندنی در این اثر مطرح کرده است. این رویکرد باعث شده تا خواننده برای مطالعهی این رویدادها تا انتهای کتاب، مشتاق باقی بماند. مؤلف، در این اثر به سراغ رویدادهای مهم و تأثیرگذار تاریخی رفته است. این رویدادها در کنار اثربخشی مهم در تاریخ ایران، جاذبههای روایی دارند و مطالعهی آنها به تجربهای جذاب برای خواننده تبدیل میشود. تمامی اتفاقهای تاریخی این اثر از منابع معتبر تاریخی استخراج شدهاند. این رویکرد باعث میشود تا در کنار آشنایی خواننده با بخشی از تاریخ ایران در دوران قاجار، دیدگاهی برای تحلیل و بررسی این رویدادها پیدا کند و تصویر روشنی از آن دوران در ذهنش شکل بگیرد.

مطالب کتاب برگهای خواندنی با بیان گفتوگوی رضاشاه و سفیر انگلیسی برای نصرتالدوله فیروز (فرمانفرما)، آغاز میشود. در ادامه، ماجرای عاقبت عزتالدوله خواهر ناصرالدینشاه و زن امیرکبیر، صدر اعظم ایران، مطرح شده است. نویسنده، در بخش بعدی به ماجرای جالبی دربارهی مالک میدان نقش جهان پرداخته است. این میدان که اکنون بهعنوان یکی از مهمترین جاهای دیدنی اصفهان شناخته میشود، در گذر زمان کاربردهای مختلفی داشته و اتفاقهای جالبی در آن اتفاق افتاده است. نویسنده در کنار اشاره به رویدادهای تاریخی، نقلِ قولهایی خواندنی و جالب از شخصیتهای مهمِ دوران قاجار را نیز در این کتاب قرار داده است. در این زمینه میتوان به اظهار عقیدهی دکتر باستانی پاریزی دربارهی خواجوی کرمانی و نظر ملاصدرا دربارهی حافظ، اشاره کرد.
ماجراهایی از خانوادهی سمیعیها، اعتراض شاه شجاع به حافظ، جاسوسان انگلیسی در میان ایلات بختیاری و حکومت خانوادگی شاهزادگان قاجار، روایتهای دیگری است که در ادامهی کتاب برگهای خواندنی قرار دارد.
مطالعهی اتفاقهای تاریخیِ مطرح شده در کتاب برگهای خواندنی، شرایطی در اختیار خواننده قرار میدهد تا از دیدگاههای افراد مختلف دربارهی این رویدادهای تاریخی، آگاه شود. این آگاهی، دیدگاهی جامعتر از گذشتهی ایران پیش روی مخاطب کتاب قرار میدهد. ماجراهای تاریخیِ این اثر با روایتهایی از اولین اعتصاب و تظاهرات دانشآموزان در ایران، فرار رضاشاه در 1320، قتل عام خانوادهی روماتفها، جنگ ایران و انگلیس بر سر تصرف هرات و ناتوانی ناصرالدین شاه، رشوه دادن شاهزاده عبدالحسینخان فرمانفرما به رضا شاه و اعدام افسران تودهای، خاتمه پیدا میکند. تجربهی مطالعهی تمامی این رویدادها در کتاب، همانند تجربهی سفری خاطرهساز و بهیادماندنی در ذهن خواننده باقی میماند.
کتاب برگهای خواندنی را انتشارات افراز، چاپ و روانهی بازار کرده است.
کتاب برگهای خواندنی برای چه کسانی مناسب است؟
علاقهمندان به مطالعهی آثار تاریخی ایران در دوران قاجار، مخاطبان اصلی کتاب برگهای خواندنی بهحساب میآیند.
در بخشی از کتاب برگهای خواندنی: گزینشی از رویدادهای تاریخی میخوانیم
در زمان ناصرالدینشاه جوانانی که به اروپا برای تحصیل به کشورشان مراجعت کرده بودند مهمترین سوغاتی که از فرهنگ و تمدن اروپایی با خود آورده بودند فرهنگ و تمدن رایج آن زمان مخصوصاً از محلههای پیگادلی و سن پولی اضافه بر آن زیر بار مافوق خود نمیرفتند و خود را منورالفکر و پیرمردها را فسیل میخواندند. ناصرالدینشاه برای اینکه دهان آنها را ببندد صدراعظم روز مانند حاجیمیرزا حسنخان سپهسالار قزوینی را به صدارت انتخاب کرد که نه زیاد پیر بود و نه جوان. نامبرده قسمت عمدهی عمر خود را در فرنگ گذرانده بود و زبان فرانسه را به خوبی حرف میزد حاجی میرزاحسنخان پسر حاجی میرزا نبیخان امیر دیوان و نوه عابدینخان دلاک بود. جد او یک زمانی در حمام سرخانه علینقی میرزا رکنالدوله حاکم قزوین دلاکی میکرد و در همان حمام سرخانه بهشکلی که بر ما مجهول است پایههای ترقی او گذشته شد و بالاخره کار اولاد او بالا گرفت و پسران او میرزانبیخان و پسرش میرزا حسینخان دختران فتحعلیشاه که افتخارالسلطنه و خواهرش ماه تابان خانم قمرالسلطنه بود به زنی گرفتند و دم خود را به دم خانواده سلطنتی قاجار گره زدند و اینک که نوهی او حاجی میرزاحسنخان که فعلاً مسیو شده و از فرنگستان برگشته دم از وطن میزد و میخواست پای خود را جا پای امیرکبیر بگذارد و حال که 22 سال از مرگ امیرکبیر گذشته بگوید من هم همانام البته در ابتدا نظمی به امور کارها داد ولی بعداً رشوههای کلانی دریافت میکرد و مردم یواشیواش پشت سرش حرفهایی زدند. در بین اوضاع و احوال صدراعظم در اثر مراوده به دربار تعلق خاطری به یکی از خواجهسرایان حرم همایون پیدا کرد که شاهزاده وجیه میرزا نام داشت این سپهسالار قزوینی دست او را گرفت و بالا کشید و سالهای بعد وجیهاله میرزا ملقب به لقب سپهسالار شد. بههرحال برگردیم به سر مطلب.
بله
















