کتاب دیگهای با نام هنر چشمهای آگاه هست که در اصل همین کتابه. دقت و توجه به بیرون از خودمون باعث آرام شدن ذهن میشه چون ذهن نمیتونه همزمان دو کار انجام بده. طبق یک گفتهی قدیمی: ذهن ابزار خوب ولی ارباب بدیه. ذهن و افکار مدام لحظهی حال رو از ما میگیرند و مارو به گذشته و آینده میبرند. توجه به بیرون باعث میشه ذهن اندکی آرام بگیره. البته چنین مفهومی با نام آگاهی یا آگاهی پژوهی الان در جهان باب شده و اساتیدی مثل اکهارت تول و روپرت اسپایرا و جف فاستر یا فوستر و رابرت آدامز و دیگران در این مورد کتابهای خوبی نوشتند که در کتابراه هم موجوده و تمرکز و توجه به درون رو آموزش میده. کلا بهتره به ذهن اجازه ندیم مارو در حالت خلبان خودکار قرار بده و هر جا که خواست بکشونه، حالا میخواد با توجه به بیرون باشه یا با توجه به درون. ذهن را باید هر جور شده مهار کرد و فقط برای خلاقیت و زمانهایی که احتیاجش داریم ازش استفاده کنیم زیرا ذهن ابزار خوبیست وقتی که ما کنترلش کنیم و ارباب بدیست وقتی که اون مارو کنترل کنه
کتاب خوبی بود. ترجمه هم خوب بود. کتاب، دعوتی ست برای توجه کردن آگاهانه به چیزهایی که جلوی چشمانمان قرار دارند اما نمیبینیم. تمرینی برای اصلاح کانون توجه و دور شدن از حواس پرتی ها.