نقد، بررسی و نظرات کتاب همکار - فریدا مک فادن
شایان عبدی بسطامی
۱۴۰۴/۰۴/۱۳
40
بدون اسپویل یکی از کتاب های خوب مک فادن. توی این کتاب شخصیت ها خیلی خوب و کامل گسترش پیدا میکنن و یکی از نقاط مثبت شخصیت ها اینه که هیچکدوم سفید یا سیاه نیستن بلکه در یک طیف خاکستری قرار میگیرن درست مثل دنیای واقعی. مثل همه کتاب های مک فادن اختلال های روانی خیلی دقیق بیان شدن و چیز غیر منطقی ندارن. اما نقطه ضعف کتاب اینه که توی پیچش نهایی سراغ احتمالاتی میره که در بخش اول کتاب اصلا به نظر منطقی نمی اومدن و این باعث میشه داستان با منطق قابل حدس زدن نباشه. جدای از اون بخش های از کتاب هنوز غیر منطقی باقی میمونن و توضیح کافی داده نمیشه بابتشون، اما حداقل پایان کتاب خوب جمع میشه و از بایت پایان بندی هیچ مشکلی ندارهترجمه هم خوب و روان بود اما چند ایراد املایی و ویراستاری در کتاب وجود داشت*اسپویل*مثلا یکی از بخش های غیر منطقی کتاب این بود که کولب کاملا حرفه ای نقشه رو انجام میده اما در انتها انگار از هم میپاشه و خودشو لو میده (مثل اونجایی که میگه سراغ متل نیا). یا مثلا ست چطور متوجه اختلاص نشد در صورتی که داون قبلا کامل واسش مدارک رو به جا گذاشته بود؟ این زیاد منطقی نیستبعضی جا ها هم مثل اینکه مو و خون رو چطور توی صندوق عقبش گذاشتن توضیح داده نمیشه یا مرگ اون دختره که نتونستن شناسایی کنن چطور توسط داون انجام شد؟ مگه داون قایم نشده بود و به سختی از مسافرخونه بیرون نمیرفت؟ و اینکه درک نمیکنم چرا هر دو رو نکشت و یکی رو کشت و اون یکی رو میخواست به زندان بندازه در صورتی که دیدیم کشتن واسش خیلی راحت تر بوده. در کل این بخش ها باید بیشتر توضیح داده میشد تا داستان منطقی تر میشد.
یکی دیگه از کتابهای مک فادن! همکار... واقعا نمی دونم چی بنویسم چون من تا حالا هر نظری گذاشتم برای کتابهای ایشون بوده، انگار آدما توی رمانهای مک فادن توی یه کره خاکی دیگه ن! خطر اسپویل⛔ اول کتاب قابل قبول شروع شد و طوری بود که کشش داشت ولی خب آخر داستان از دید من بسیار بسیار الکی سر هم شد! یعنی ناتالی با اینکه فهمید تارا رو کی کشته چرا به پلیس نگفت؟! واقعا اینو چه عقل سالمی قبول می کنه کسی که به طرز وحشیانه ای کشته شده اونم دوست دوران نوجوانی کسی که میشناسی! فقط به خاطر اینکه اون دو تا بهم برسن؟! بعد اصلا چطور پلیس پیگیر نشده که کی تارا رو کشته سر داون دهن ما رو سرویس کرد اون کارآگاه دم به دقیقه دم در خونه ناتالی بود برای تاراچون دور از خانواده اش بود پیگیر نشد؟! مگه داون کی رو داشت که کل اخبار اسم اون رو میگفتن واقعا چطور میشه به یه قاتل به کسی که تموم وجودش کینه و نفرته اجازه حضور تو جامعه رو داد؟! واقعا پایانش مسخره بود به قول خود داون روزی هزاران زن کشته میشن به طرز وحشیانه حالا چرا پلیس تا به جنازه رو پیدا کرد بدون آزمایش DNA گفت اون جنازه داونه؟! فقط به خاطر یه عینک؟! بابا اون دختر مچ دستشو زده بود پلیس اونو ندیده؟ بعد کسی که اون همه خون از سرش رفته چطور زنده مونده؟! حاجی بیخیال 🤐
به جرئت میگم این کتاب قشنگ ترین کتاب مک فادنه! نمیدونم چرا بهش کم لطفی شده ولی واقعا عالیه. این کتاب بهترین شخصیت پردازی و پایان بندی رو بین کتاب های مک فادن داره. شخصیت هایی غیر قابل پیش بینی و پیچیده که به خوبی شخصیت پردازی شدندخیلی ها فکر میکنن خیلی حرفه ای هستند و میگن پایان بندیش قابل پیش بینیه ولی منطقی ترین پایان بندی رو داشت! دلیل این حرفشونم اینه که چون مک فادن همه کتاب هاشو تخیلی تموم میکنه طبیعتا به ذهن کسی نمیرسه که چه جوری تموم میشه ولی این کتاب این شکلی نیست و پایان بندی منطقی داره و در این حال نمیتونید حدس بزنید چی رخ میده. این کتاب یه چیز خاص داشت که تا صفحه ۲۰۰ معما حل شد و باقی داستان رقابت و بازی بین شخصیت ها بود. اگر بخوام نمره بدم: شخصیت پردازی: ۲۰ریتم: مناسب یک چهارم اول داستان: ۱۹دو چهارم بعدی داستان: ۲۰یک چهارم اخر داستان: ۲۰موضوع: ۱۹حتما بخونید ارزش داره من هنوز هم دلم برای شخصیت های داستان تنگ میشه مخصوصا شخصیت داون
خطر اسپویل:
داستان در مورد دو همکار زن هست که یکیشون (داون) که رفتار خاص و عجیب و غریبی داره به یکباره گم میشه و بنا به دلایلی پلیس به همکار دوم (ناتالی) شک میکنه و پلیس و ناتالی همزمان تلاش میکنن برای کشف و گاهی پنهان کردن حقیقت البته هر کدام با نیت متفاوت. داستان از یه جایی به بعد غافلگیریهای خوبی داره هرچند کاملا غیرقابل پیش بینی نیست. در واقع شخصیت پنهان و توانایی انسانها گاهی میتونه ترسناک یا باورنکردنی باشه. شاید مثل لاک پشتها که با سرعت آهسته و ظاهر بی آزارشون گاهی به نظر امن میان ولی... از ارتباط داون و ناتالی با والدینشون اصلا خوشم نیومد انگار هیچ حس حمایتگرانه ای در قبال دختراشون نداشتن. در کل مطمئنم این کتاب بهترین اثر مک فادن نیست ولی بد هم نیست. حداقل اگر از تعلیقها و معماهاش لذت نبرین از درسهای اخلاقیش میشه پند گرفت!!
داستان در مورد دو همکار زن هست که یکیشون (داون) که رفتار خاص و عجیب و غریبی داره به یکباره گم میشه و بنا به دلایلی پلیس به همکار دوم (ناتالی) شک میکنه و پلیس و ناتالی همزمان تلاش میکنن برای کشف و گاهی پنهان کردن حقیقت البته هر کدام با نیت متفاوت. داستان از یه جایی به بعد غافلگیریهای خوبی داره هرچند کاملا غیرقابل پیش بینی نیست. در واقع شخصیت پنهان و توانایی انسانها گاهی میتونه ترسناک یا باورنکردنی باشه. شاید مثل لاک پشتها که با سرعت آهسته و ظاهر بی آزارشون گاهی به نظر امن میان ولی... از ارتباط داون و ناتالی با والدینشون اصلا خوشم نیومد انگار هیچ حس حمایتگرانه ای در قبال دختراشون نداشتن. در کل مطمئنم این کتاب بهترین اثر مک فادن نیست ولی بد هم نیست. حداقل اگر از تعلیقها و معماهاش لذت نبرین از درسهای اخلاقیش میشه پند گرفت!!
داستان بسیار خوب و سرگرم کنندهای است. هر چند خیلی مهیج نیست ولی تا حدودی معمایی است. داستان در مورد دختری است که همکارش ناپدید شده و ظاهرا افرادی قصد دارند برای او پاپوش درست کرده و قتل همکار را گردن او بیندازند که در ادامه انگیزه این کار و راز این ناپدید شدن کشف میشود. شخصیت پردازی بسیار خوب صورت گرفته و داستان تا پایان ریتم خوبی داشته و نویسنده کم کم حقایق داستان را روشن میسازد. البته یک جورایی پایان داستان مثل سریالهای ایرانی به خوبی و خوشی تمام میشود و افراد به هم میرسن که زیاد جالب نبود. در کل داستان سرگرم کنندهای است و ارزش یکبار خواندن را دارد ولی اگر دنبال یک داستان پیچیده جنایی و معمایی هستید این کتاب برای شما مناسب نیست.
کتاب بسیار خوبی بود و البته جز این از فریدا مک فادن انتظار نمیره.
توی دو کتاب قبلی که از مک فادن خوندم، نکتهای که وجود داشت این بود که بر خلاف بیشتر داستانها که به جنبههای مثبت کاراکتر قهرمان و نقش اصلی میپردازه، در کتابهای ایشون به هردو جنبه مثبت و منفی توجه میشه. یعنی علی رغم اینکه نشون میده داره در حق نقش اصلی ظلم میشه اینو هم بیان میکنه که داره تاوان اشتباهات گذشته خودش رو میدهو جنبههای منفی اخلاقی اون کاراکتر رو نشون میده. توی این کتاب هم عنصر غافلگیری خوبی وجود داشت ولی تا حد بسیار کمی قابل پیش بینی بود. از خوندنش پشیمون نمیشید
توی دو کتاب قبلی که از مک فادن خوندم، نکتهای که وجود داشت این بود که بر خلاف بیشتر داستانها که به جنبههای مثبت کاراکتر قهرمان و نقش اصلی میپردازه، در کتابهای ایشون به هردو جنبه مثبت و منفی توجه میشه. یعنی علی رغم اینکه نشون میده داره در حق نقش اصلی ظلم میشه اینو هم بیان میکنه که داره تاوان اشتباهات گذشته خودش رو میدهو جنبههای منفی اخلاقی اون کاراکتر رو نشون میده. توی این کتاب هم عنصر غافلگیری خوبی وجود داشت ولی تا حد بسیار کمی قابل پیش بینی بود. از خوندنش پشیمون نمیشید
در کل کتاب خوبی بود، شخصیت پردازی خوبی داشت، از نظر من مک فادن انسان شناس یا به عبارتی میتونم بگم مردم شناس خیلی خوبیه، و تایپهای مختلف شخصیتی رو خیلی جالب کنار همدیگه قرار میده، و همینها یه داستان جالب رو میسازه، من خوشم اومد از محتوای داستان و پایان غافلگیر کنندش، اما (بخشD) که اثر دیگهای از مک فادن هست، واقعا زیبا و هیجان انگیزه و بنظرم با خوندنش، عاشق رمانهای فادن میشید چون کلا توی یه سطح دیگهای قرار داره این اثر..
ممنونم از کتابراه که ژانرهای مختلف کتاب مطابق با طیف وسیعی از سلائق و علایق افراد رو دسته بندی و معرفی میکنه❤
ممنونم از کتابراه که ژانرهای مختلف کتاب مطابق با طیف وسیعی از سلائق و علایق افراد رو دسته بندی و معرفی میکنه❤
بدک نبود اونقدرام نفسگیر نبود. نگفت تارا رو دقیقا چطور و چ وقت کشت ک کالب ک همش باهاش بود نفهمید؟ اونم با کسی با هیکل کوچک فسقلی داون ک بتونه یه زن بالغ رو بکشه و صورتشو له کنه. باتوجه ب عشق زیادی ک ناتالی ب کالب داشت وقتی فهمید احساس کالب تماما نقشه و بازی بود خیلی راحت نات با موضوع کنار اومد و کار خاصی نکرد ک خیلی عجیب بود. بنظرم بهتر میشد مقداری ام از زبون میا میخوندیم تا بهتر احساسشو درک کنیمو با شخصیت اصلیش آشنا بشیم بفهمیم دقیقا همون آدم شگفت انگیزی ک میگن بود یا نه. در کل بدک نبود نمیدونم بنظرم اونقدرام رضایت بخش نبود.
کتاب "همکار" اثر فریدا مک فادن به طور کلی مورد استقبال مثبت خواننده قرار گرفته است. بسیاری از خوانندگان به قلم جذاب و هیجان انگیز نویسنده اشاره کرده و از داستان های جنایی او لذت برده اند. برخی از نظرات بر این نکته تأکید دارند که این کتاب به خوبی توانسته مخاطب را درگیر کند و با پیچش های داستانی خود، هیجان را حفظ کند. اما بسیاری از خواننده گان هم نطر بر این داشتند که کشش کافی در داستان وجود ندارید و در مواردی بسیار حوصله سر براست
با اینکه جز بهترین کتابهای فریدا مک فادن نبود ولی بازم به بیشتر خوندنش ترغیب میشدم. با شناختی که از نویسنده داشتم حدسم درباره همدستها درست بود ولی انگیزشون رو نمیشد تشخیص داد. پایان بندی هم یکم سرسری بود. تا الان کتابای موردعلاقه من از مک فادن: بخش دی و خدمتکاراسپویل: چطوری پلیس قبول کرد که سر داون ضربه خورده درحالی که هیچ اثر ضربهای نبود و به جاش مچ دستاش زخمی بود؟ چرا کیلب برای پیدا کردن داون باید میومد سراغ ناتالی؟
وقتی مطالعه کتاب را شروع کردم انتظار یک داستان پلیسی پر رمز و راز را داشتم. بخش های اول کتاب این انتظار را برآورده نکرد ولی به مرور رمان جذابیت کافی پیدا کرد تا این کشش را در خواننده ایجاد کند که مشتاق شود که داستان به سر انجامش برسد. این موضوع که داستان در انتها، تلخ و دلخراش نشد برای من خوشایند بود. با قلم نگارش (فریدا مک فادن) آشنا شدم. به نظرم این کتاب نکته هایی داشت تا از آن ها در زندگی پند و نکته بیاموزم.
باسلام فریدا مک فادن دراین کتاب شخصیتها را بسیار خوب توصیف کرد آدمانه زیاد بدن نه خوب. از اول داستان آهسته پیش رفت و بعد غافلگیریهای بسیار هیجانی و جالب و بعد پایان عجیب و زیبای داستان.... رابطه افرادباخانواده هاشون خوب نبود و این درس اخلاقی خوبی برای ما داشت که قدرخانواده هامون را بدونیم و با اونا ارتباط خوبی داشته باشیم کتاب بسیار خوبی بود من تشویق شدم بقیه کتابای نویسنده را بخونم با تشکر از کتابراه عزیز
این کتاب هم مثل دیگر کتابهای فریدامک فادن بی نظیر بود یک کتاب جنایی ومعمایی جذاب و دوست داشتنی که وقتی شروع به خوندن میکنی دیگه نمیتونی زمین بزاریش و پایان فوقالعاده ای داشت من خیلی از خوندنش لذت بردم توصیه میکنم اگر به کتابهای جنایی و معمایی علاقه دارید حتما بخونید و لذت ببرید منون از نویسنده محترم و مترجم خلاق و توانمند وهمچنین کتابراه عزیز موفق موید باشید🌹🙏
میشه گفت خط روایی این داستان هم مثل بقیه کارهای نویسنده ابتدا حوصله سر بر ولی کم کم هیجان بهش اضافه میشه با غافلگیری پشت سر هم تموم میشه واقعا ما انسانها به تناسب رفتاری که از هم میبینیم در طیف رنگی سیاه تا سفید قرار میگیریم بعضی ما رو تبدیل به یه رنگین کمان درخشان میکنن بعضی به یک مار خوش خط و خال و بعضی آدمها ما رو تبدیل به یه ابلیس دهشتناک
