اکثر آدمها در پی این هستند که لحظات عاشقانه را تجربه کنند، اما کسی میداند که چگونه باید موقعیت آن را خلق کند؟ کتاب هشت قانون عشق اثر جی شتی سعی دارد از شیوههایی بگوید که شما به کمک آن خودتان را آماده میکنید و هنر عشقورزی را یاد میگیرید. اکثر آدمها گمان میکنند که عشق یک رخداد تقدیرگرایانه است و باید برای رقم خوردن آن منتظر بمانند؛ اما با خواندن این کتاب تصور جدیدی از تجربهی عاشقانه در ذهنتان شکل میگیرد.
دربارهی کتاب هشت قانون عشق
عشق پدیدهی عجیبی است. بسیاری از افراد در تمام رخدادها و لحظات روزمرهشان در جستوجوی آن موقعیت ویژهای هستند که عشق را پیشرویشان قرار میدهد. عشق یک پدیدهی پیچیده است که بارها در مورد آن در مقالات فرهنگی و روانشناختی و همینطور آثار بزرگ ادبیات و سینمایی خواندهایم. عشق با یک دوست داشتن یا شکل دادن رابطهی صرف متفاوت است. عشق در دنیای امروز نیز متفاوت از قرون قبلی است. در دنیای شبکههای مجازی و ارتباطات از راه دور و روابط ساختارمند، عشق تعاریف تازهای یافته است. کتاب هشت قانون عشق میخواهد از راههایی بگوید که به کمک آن برای عاشق شدن آماده میشوید!

جی شتی (Jay Shetty) در کتاب هشت قانون عشق (8 Rules of Love) یادآوری میکند که شما نباید منتظر لحظات مورد نظرتان از رابطهای عاشقانه شوید، نباید از طریق داستانها و جهانهای ذهنی ادبیات، سینما و هنر با چنین احساسی روبهرو شوید، بلکه باید کاملاً منطقی و با بازشناسی عناصر آن خود را برای تجربهای که انتظارش را میکشید آماده کنید. جی شتی میگوید که باید تعاریفمان را از عشق تغییر دهیم. برداشتهای ذهنی ما از داستانها و افسانهها باعث شده تا آنچه را واقعاً پیشرویمان قرار میگیرد نادیده بگیریم و در نهایت عشق را از دست بدهیم!
چیزیز که اغلب افراد آن را فراموش میکنند این است که یاد گرفتن مهارتهای عشقورزی بسیار مهمتر از پیدا کردن و راه دادن عشق در زندگیست. بسیاری از عشقها از دست میروند، چراکه عاشق بلد نیست عاطفه نشان دهد و به معنای واقعی عشقورزی کند. عشقورزی یک مهارت است که باید با عینیتهای رفتاری نشان داده شود. شاید شما یک شخص را بسیار دوست داشته باشید، اما از لحاظ عاطفی بهحدی خنثی عمل کنید که تمام حرارت و طراوت عشق را از بین ببرید. جی شتی در کتاب هشت قانون عشق به شما یاد میدهد که چگونه عواطف خود را در قالب رفتارهای عاشقانهی درست و اصولی نمایان کنید.
کتاب هشت قانون عشق یکی از آثار پرفروش و موفقی است که توانسته نقطهدید تازهای را به مخاطبان هدیه کند. این کتاب میتواند ایدههای متفاوتی از عشق را در ذهنتان حک کند و شخصیت فعالتری از شما بسازد. این کتاب از نثری ساده و روان بهرهمند است و نویسنده برای ارائهی مطالب خود از جملات طولانی خستهکننده استفاده نمیکند. اگر میخواهید با یک رویکرد واقعی و عملی نسبتبه عشق آشنا شوید، جی شتی مطالب هیجانانگیزی برای شما گردآوری کرده است. کتاب هشت قانون عشق با ترجمهی حسین حسینی مهر توسط انتشارات نقش و نگار عرضه شده است.
جوایز و افتخارات کتاب هشت قانون عشق
- نامزد دریافت عنوان بهترین کتاب غیرداستانی از سوی گودریدز
- قرار گرفتن در لیست بهترین کتابهای آمازون به انتخاب گروه تحریریه
نکوداشتهای کتاب هشت قانون عشق
- راهنمایی ممتاز برای ارتقای عشق در جهت دستیابی به خوشی و رضایت. (دیپاک چوپرا)
- جی شتی با نثری ساده به ترکیب خرد معنوی و راهنماییهای عملی میپردازد. او درسهایی را ارائه میدهد که تأثیرگذار عمل میکنند. (پابلیشرز ویکلی)
- دفعهی بعدی که قصد داشتید برای مشاورهی عاشقانه نزد دوست خود بروید، در عوض کتاب هشت قانون عشق را بخوانید! (لیلی سینگ)
کتاب هشت قانون عشق برای چه کسانی مناسب است؟
خواندن این اثر به تمام کسانی که بهدنبال تعریف متفاوتی از عشق و رابطهی عاطفی هستند پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب هشت قانون عشق میخوانیم
واژهی شکسته در فرهنگ لغات اینطور معنا شده: چیزی که تکهتکه شده و دیگر قابل پیوندزدن نیست. هنگام جدایی هم احتمالاً چنین احساسی دارید، شکستگی. تحقیقات نشان میدهد، آن قسمتهایی از مغز ما که هنگام عاشقی درگیر میشود، دقیقاً همان قسمتهایی است که در زمان مصرف کوکائین درگیر میشوند. پس میتوان گفت، جدایی از یک معشوق، حکم ترک یک مادهی مخدر را برای ما دارد. مغز ما پر از پیامرسانهای شیمیایی است و این پیامرسانها قسمتی از چرخهای هستند که به ما در فعالیتها انگیزه میدهند یا بهخاطر رسیدن به چیزی، به ما حس رضایت میبخشند. هنگام جدایی و قطع رابطه، مغز ما پیامهایی اضطراری میفرستد، مبنی بر اینکه باید عجله کنیم و آنچه را که از دست رفته، دوباره بهدست بیاوریم. در تحقیقی درمورد جدایی، مشارکتکنندگان گفتند که 85 درصد زمانهای بیداری خود را به فکر در مورد شریک یا همسر قبلیشان میگذرانند.
تأثیرات شدید هورمونی، تنها واکنش مغز در پاسخ به جدایی نیست. آن بخشهایی از مغز که در زمان شکست عشقی فعال میشوند، دقیقاً همان بخشهایی هستند که هنگام دردهای فیزیکی هم به کار میافتند. هلن فیشر میگوید، تفاوت این است که دردهای فیزیکی، مثلاً دنداندرد، پس از پایان خود فراموش میشوند، درحالیکه احساسات ناشی از شکستهای عاطفی، درد جدایی را تشدید میکنند. هنگام دنداندرد، ما از دست دندان خود عصبی نمیشویم، اما بعد از شکستهای عاطفی، از دست معشوق پیشین ناراحت و آزردهایم و این مسئله درد ما را تشدید میکند. در این وضعیت، مغز ما بهطور افراطی بهدنبال اکسیتوسین است؛ چون اکسیتوسین احساس ترس و اضطراب را کاهش میدهد. و این احتمال زیاد است که ما بهدنبال همان تجربهی شیمیایی از شریک و همسر سابق خود باشیم. این مسئله ممکن است ما را به سمت انجام کارهای غیرمنطقی بکشاند. کسانی که 85 درصد از زمانهای بیداری خود را به همسر یا محبوب سابق خود فکر میکنند، درواقع نوعی «عدم کنترل احساسی را نشان میدهند که بهطور مرتب، تا هفتهها یا ماهها ادامه خواهد یافت. تلفنکردن، پیامزدن، گریهکردن، مصرف مشروب یا حضور در محل زندگی و کار شریک سابق، قسمتی از همین واکنش است».
بله






















