آیا آمادهاید تا به دنیای افسانهها و افسونها سفر کنید؟ کتاب هزار و یک شب - جلد دوم، با ترجمهی عبداللطیف طسوجی از دوران قاجار، شما را به قصههای شهرزاد میبرد؛ داستانهایی پر از جادو، غولان، پریان، پهلوانان و پادشاهان. این نسخه با اشعار فارسی زیبا، شما را مجذوب خود خواهد کرد.
دربارهی کتاب هزار و یک شب - جلد دوم
ابنندیم، کتابشناس مشهور قرن چهارم هجری، در کتاب «الفهرست» دربارهی کتاب هزار و یک شب (One Thousand and One Night) چنین گوید: «نخستین کتابی که در حوزهی داستان به نگارش درآمده، کتابی است به نام «هزار افسان». سبب نگارش این اثر بدین شکل بود که پادشاهانی از کشور ایران یک شب با زنی به سر میبرد و روز بعد او را به کام مرگ میفرستاد. تااینکه شهرزاد نامی، دختر یکی از شاهزادگان یا وزرا، که خرد و هوش را به نهایت رسانده بود، با پادشاه پیوند زناشویی بست. وقتی پادشاه برای گذراندن شب به نزد شهرزاد آمد، دختر داستانی را بیاغازید و آن را ناتمام گذاشت. ازاینرو پادشاه مجبور بود او را زنده نگاه دارد و ادامهی داستان را از زبان دختر بشنود. هزار شب چنین به سر رسید؛ تا اینکه سرانجام شهرزاد فرزندی به دنیا آورد و دلبستگی شاه را به خویشتن بیشتر کرد. وقتی شهرزاد لب به سخن گشود و به نیرنگش اعتراف کرد، شاه از خردمندی وی شادمان شد و شهرزاد را نزد خود نگاه داشت. کتاب هزار افسان شامل دویست حکایت است که احتمالاً یک حکایت در چندین شب روایت میشد تا به هزار شب برسد.»

مسعودی نیز در کتاب «مروجالذهب» کتاب هزار افسانه را اثری میداند که از فارسی و هندی و رومی در زبان عربی راه یافته و به «الف لیلة و لیلة» ترجمه شده است. کتاب هزار و یک شب بعد از اینکه به زبان عربی برگردانده شد، مشهور گشت و به افسانههای ایرانی کتاب، قصههایی از بغداد و مصر و بلاد اسلامی افزوده شد. احتمالاً اگر اصل پهلوی کتاب امروزه یافت شود، هیچ شباهتی به هزار و یک شبی که اکنون میشناسیم، نخواهد داشت. مترجمان زبان عربی به ترجمهی دقیق و امانتدارانه اعتقادی نداشتند؛ ازاینرو هر آنچه را که برخلاف قوانین اسلامی بود، حذف میکردند و مطالبی دیگر را به سلیقهی خود در میانهی ترجمهشان جای میدادند.
متنی که در عصر حاضر در دست داریم، فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده است. گالان نخستینبار در سال 1712 از متن عربی، کتاب را ترجمه کرد. گفته میشود که نسخهی عربی با نام «الف لیلة و لیلة» در مصر و در سدهی هشتم هجری قمری تألیف شده است. عبداللطیف طسوجی (Abdul Latif Tasuji) از روی این نسخه، کتاب هزار و یک شب را به زبان فارسی ترجمه کرد. انتشارات فردوس هزار و یک شب – جلد دوم را به انتشار درآورده است.
نکوداشتهای کتاب هزار و یک شب
- این کتاب دربرگیرندهی تعدادی از محبوبترین داستانهای جهان، مانند علاءالدین و سندباد است. هزارویک شب یکی از دوستداشتنیترین آثار ادبی جهان، چه در ادبیات شرق و چه در ادبیات غرب است. (آمازون)
- آمیزهای رنگارنگ از شوخطبعی، خشونت و داستانهای رمانتیک. (Barnes & Noble)
- از شاهکارهای کلاسیک تاریخ ادبیات برای تمام کشورهای جهان. (TASCHEN Books)
اقتباس سینمایی و فرهنگی از کتاب هزار و یک شب
براساس داستانهای معروف هزار و یک شب مانند علاءالدین، علیبابا و سندباد اقتباسهایی به صورت انیمیشن، فیلم و سریال پدید آمده است که قطعاً با آنها برخورد داشتهاید. یکی از اولین کارگردانان سینما یعنی ژرژ ملیس، براساس این کتاب فیلم «قصر هزار و یک شب» را ساخت. رابرت اروین دو فیلم «دزد بغداد» از رائول والش و «داستانهای عشقی هزار و یک شب» از پازولینی را جزء شاهکارهای برتر سینما معرفی میکند. فیلمهای هزار و یک شب به کارگردانی آلفرد ای. گرین و «شبهای عربی» ساختهی آلن بیتس، از مشهورترین ساختههای سینمای آمریکا هستند. نمیتوان از اقتباسهای کتاب هزار و یک شب گفت و به سوئیت سمفونیک کورساکف با نام «شهرزاد» اشاره نکرد.
کتاب هزار و یک شب - جلد دوم برای چه کسانی مناسب است؟
اگر جلد اول کتاب را خواندهاید، بهسرعت کتاب هزار و یک شب – جلد دوم را بخوانید تا از سرنوشت شخصیتهای متعدد کتاب آگاه شوید!
در بخشی از کتاب هزار و یک شب - جلد دوم میخوانیم
چون شب ششصد و پنجاهویکم برآمد
گفت: ای ملک جوانبخت، چون آن دو عفریت غریب و سهیم را در نزد مرعش، ملک جنیان حاضر آوردند، غریب و سهیم دیدند که مرعش بهسان کوه بزرگ بر تخت مملکت نشسته و او چهار سر دارد: یک سر او چون شیر و دیگری چون پیل و سر سومین چون پلنگ و چهارمین به سر خرس همی ماند. آنگاه عفریتان گفتند: ای ملک، ما این دو تن را در وادی عیون خفته یافتیم. مرعش به چشم خشمآلود بهسوی ایشان نگریست و برآشفت و بخروشید و شرر از دهان او فروریخت و گفت: ای پستترین انسیان، پسر مرا شما کشتهاید و آتش در جگر من افروختهاید. غریب گفت: به خدای بزرگ سوگند که ما کسی را نکشتهایم. چون مرعش سخن او بشنید و سوگند او را به خدا و ابراهیم خلیل بدید دانست که او مسلمان است. مرعش پرستش آتش میکرد، بانگ بر قوم خود زد که خدای مرا بیاورید! در حال تنوری زرین بیاوردند و آتش افروختند و عقاقیر در وی بریختند.
بله






















