این رمان میتونست خیلی بهتر نوشته بشه اینکه دو تا داستان رو همزمان مدیریت کنی و تعریف کنی کار قشنگیه اما متأسفانه گاهی طولانی شدن و تکرار یک قسمت داستان خسته کننده میشد و از طرفی انتهای داستان رو بقدری ناگهانی پیش بردن و داستان تموم شد که فکر کردم نویسنده دیگه حوصله ی ادامه دادن داستان رو نداشته. به هر حال امیدوارم رمان های بهتری از خانم سلمانی در آینده ببینیم و ممنون از کتابراه
به نظر من داستان کتاب تا نسخه نمونه خیلی آدمو میکشوند ولی بعد از اون چون همون اول، آخر داستان مشخص شد و دیگه بقیه کتاب داشت اونو توضیح میداد هیچ جذابیتی نداشت چون میدونستی آخر داستان چی شده و فقط تعریف اتفاقات بود. آخر داستانم که سریع و تلخ بود، این حجم از تلخی رو نپسندیدم، در کل به نظرم کتاب جالبی نبود حیف پول و وقت.
یک داستان عاشقانهی گیرا و جذاب.. نویسنده به زیبایی ماجرای عشقی مادر و دختر رو روایت میکنه و هم زمان پیش میبره بطوری که مخاطب از هر دو ماجرا لذت میبره، بدون سردرگم شدن.. فقط سرنوشت خانواده آخر داستان رو میشد بهتر تمام کرد و داستان رو اینجوری غمانگیز به پایان نبرد..
من را در دنیای قصه طوری غرق کرده بود که بعد از پایان یافتن آن غمی سنگین روی دلم سنگینی می کرد. خودم را جزئی از فضا و یکی از شخصیت ها می دیدم. هنرمندانه خواننده را با خود همراه کرده بود.
کتاب غمگین وتوی کتاب داره بی وفایی ونشرمیده عشق معنایی نداره، یعنی هرکی بیوه شد، سریع بره زن یا شوهر یکی دیگه بشه!؟، همش هم تکراری، قصه کش دار تکراری، ازعشق عاشقی حالم بهم خورد