نقد، بررسی و نظرات کتاب من از چهل سالگی می‌ترسم - شیما سبحانی

mitra.mh. 46
۱۴۰۵/۰۵/۰۴
عاشق شدن، حس زندگی داشتن و زندگی کردن سن و سال خاصی نمیشناسد، بسیار افراد مسن دیده ام که دلی جوان دارند و بر عکس بسیاری جوان دیده ام که دلشان پیر شده است. زندگی زناشویی است دیگر چه می شود کرد بعد از چند سال روی روال تکرار و تکراری شدن می افتد از یک طرف چیزها و کارهای آشنا آرامش برایت به همراه دارد و از طرف دیگر هیجان و تنوع رخت از زندگیت بر می بندد. البته فکر میکنم بیشتر در کشورهای خاورمیانه که زندگی ریتمی سنتی و مذهبی دارد چنین روالی شدت بیشتری به خود میگیرد، بعقیده من زن و مرد باید با هم زندگی را از یکنواختی نجات بدهند. یکنواختی و بی انگیزه شدن هیچوقت دلیل خوبی برای بی تعهدی به زندگی زناشویی نبوده و نخواهد بود. زن داستان ما می توانست راههای دیگری امتحان کند.
پریسا .پ
۱۴۰۵/۰۱/۱۴
واقعا نمی‌دونم این کتاب چطوری به چاپ ششم رسیده؟!!!! بیشتر شبیه داستان کوتاه بود تا کتاب یا بهتر بگم بیشتر شبیه تراوشات یک ذهن بیمار بود تا متن داستان! نمی دونم چطور می‌شه با یک روز دیدن یک نفر جدید بی هیچ سابقه دوستی یا.. از تمام ارزشهای زندگی مشترک و بچه‌ها گذشت!؟
Miho
۱۴۰۵/۰۱/۱۶
چرا یک زن خانه دار و مادر دو فرزند رو یک زن احمق و هرزه توصیف کرده، انسان در 40 سالگی به شناخت و پختگی عالی میرسه نه اینکه تازه در گیر هوا و هوس بشه، داستان افتضاح و ضد جنسیت زنان
parisa
۱۴۰۵/۰۴/۰۹
حیف پولی که به این کتاب دادم شاید نسخه نمونه رو که میخونید کنجکاو به ادامه دادن این داستان بشین که برای خودم همینطور بود ولی بسیار ضعیف و بی معنا بود
👋 سوالی دارید؟