کتاب هاناهاکی مجموعهای از اشعار عاشقانهی فارسی به قلم مبینا پوست چینیان، شاعر جوان ایرانی، است. عنوان این کتاب از یک افسانهی زیبای ژاپنی برگرفته شده و به صورت سمبلیک از ابتلا به عشق یکطرفه و تأثیراتی که چنین عشقی بر روح و جسم عاشق میگذارد، میگوید.
دربارهی کتاب هاناهاکی
اثری که پیش رو دارید، کتاب هاناهاکی مجموعه اشعار فارسی سرودهی شاعر جوان ایرانی، مبینا پوست چینیان، است. این کتاب مجموعهای از شصت و شش شعر آزاد عاشقانه را در برمیگیرد و خالی از لطف نیست که اشاره کنیم با شعری از محمود درویش آغاز میشود.
شاعر عنوان کتاب هاناهاکی را از ایک افسانه متعلق به شرق آسیا برگرفته است. واژهی هاناهاکی از دو بخش «هانا» و «هاکی» تشکیل شده. بخش اول به معنای گل و بخش دوم که مخفف کلمهی «هاکیماسو» است، به معنای بالا آوردن به کار میرود. هاناهاکی افسانهای است که از کشورهای ژاپن و کره میآید. این افسانه میگوید وقتی کسی عاشق شود، در ریههایش یک گل جوانه میزند. اگر معشوق احساس متقابلی نداشته باشد، هر چقدر عشق در قلب آن شخص بیشتر پر و بال بگیرد، گل عشق نیز در سینهاش بزرگ و بزرگتر میشود. اگر عشق همچنان یکطرفه بماند، کار عاشق به سرفههای دردناک و خونریزی میکشد و در نهایت گل را بالا آورده و میمیرد. عاشق برای نجات یافتن از این وضعیت دو راه حل دارد. راه اول این است که معشوق نیز صادقانه به عاشق علاقهمند شود. از این طریق رشد گلبرگهای گل متوقف میشود و قلب عاشق رهایی مییابد. راه دوم بیرون آوردن گل از سینه است که این خود موجب فراموشی معشوق و تمامی احساسات و خاطرات میشود و برخی میگویند حتی ممکن است عاشق قدرت دوباره عاشق شدن را نیز از دست بدهد.
بد نیست اشاره کنیم مبینا پوست چینیان در سال 1384 و در شهر مشهد متولد شده و کتاب هاناهاکی اولین اثر ادبی اوست که به کوشش انتشارات متخصصان به بازار کتاب ایران عرضه شده است.
کتاب هاناهاکی برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی کتاب هاناهاکی را به علاقهمندان شعر معاصر ایران پیشنهاد میکنیم.
در بخشی از کتاب هاناهاکی میخوانیم
عشق را در روزگاری که کاری از پس کلمات برنمیآید، میستایم
و نامت را در سینه حبس میکنم
پلکها را میبندم و لب روی لب میگذارم
باید هر آنچه را که باعث میشود ز یادم بروی، کنار بگذارم
تصویری درهم از چشمهایت را میکشم
آنقدر هم که گمان میکنم نقاش خوبی نیستم که تو را در بند کاغذ درآورم
جای تو موهایم را نوازش میکنم و خود را در آغوش میکشم
دست روی دست میگذارم و نفس عمیقی میکشم
قلبم تیر میکشد، چشم باز میکنم و تمام دنیا را در نبودت خاکستری میبینم
بیرنگ، تیره و تار و تو باز هم نیستی و نیستی و نیستی
بله
















