سید علی سیدپورآذر و مریم السادات حسینیفر در کتاب اصول و کاربرد تحلیل محتوا در کتب درسی، شیوهی تحلیل محتوا را معرفی میکنند و میکوشند تکنیکها و قواعد این رویکرد را آموزش دهند. این کتاب مراحل هفتگانهی تحلیل محتوا را توضیح میدهد، از روشهای تعیین پایایی و اعتبار آن میگوید و ضمن مرور ساختار برنامههای درسی، به دانشجویان و اساتید یاد میدهد چطور با کمک این مفهوم، درسها را تحلیل کنند و مقاصد کتابها را دریابند.
دربارهی کتاب اصول و کاربرد تحلیل محتوا در کتب درسی
یکی از مفاهیمی که امروزه بهکرات در مورد آن صحبت میشود و نقشی تعیینکننده در مباحث مختلف دارد، تحلیل محتواست. تحلیل محتوا، در سادهترین شکلش به معنای آنالیز کردن یک متن و استخراج اطلاعات و خلاصه کردن آن است. این مفهوم از نظر آکادمیک عمری خیلی کوتاه دارد و به نظر میرسد در حدود دههی 1960 بود که وارد واژگان عمومی و دانشگاهی شد و منتقدین سعی کردند آن را تئوریزه کنند. اما واقعیت این است که بشر از قرنها پیش با آن آشنا بود و به شکلی غیررسمی و تا حدودی ناآگاهانه آن را به کار میبرد. در قرن هفدهم، زمانی که صنعت چاپ در حال گسترش بود و کتابها بیشتر میشدند، کلیسا نگران اشاعهی مطالب غیرمذهبی شد. به همین دلیل خیلی از مذهبیها تلاش میکردند محتوای انواع کتب را بررسی کنند و ایدههای غیردینی را تذکر دهند. بعدتر، از این رویکرد در پژوهشهای جامعهشناختی هم استفاده شد. اندیشمندان علوم اجتماعی هم تلویحاً همین روش را به کار میبردند تا بتوانند برای مثال مطالب روزنامهها را آنالیز کنند و به محتوای آنها پی ببرند. در قرن بیستم، تحلیل محتوا وارد عرصههای دیگر هم شد و تقریباً تا نیمهی این قرن، حوزهای نبود که با این مفهوم گره نخورده باشد.

امروزه، از این روش بهعنوان یک تکنیک و متدولوژی در پژوهشهای علمی استفاده میشود و تقریباً در تمامی رشتههای دانشگاهی کاربرد دارد. کتاب اصول و کاربرد تحلیل محتوا در کتب درسی نوشتهی سیدعلی سیدپورآذر و مریم السادات حسینیفر، این تکنیک را معرفی میکند و میکوشد نحوهی استفاده از آن برای درک کردن دروس را توضیح دهد. این کتاب مبانی و اصول تحلیل محتوا را مرور میکند و نشان میدهد که چطور با استفاده از آن میتوان منابع درسی را فرا گرفت.
نگرش اولیهای که نسبت به تحلیل محتوا وجود داشت، عموماً کمّی بود. در واقع تحلیل متن بهقصد استخراج دادهها و اطلاعات آماری انجام میگرفت. اما در اواسط قرن بیستم، وقتیکه این حوزه با نشانهشناسی، زبانشناسی و دیگر علوم اجتماعی پیوند پیدا کرد، رویکرد آن تا حد زیادی کیفیتر شد. ازنظر رولان بارت یا لوی اشتراوس، هر متنی حاوی پیامهایی بود، بنابراین دانش تحلیل محتوا در وهلهی اول باید این پیامها را مییافت و درک میکرد. وقتی این اتفاق میافتاد، آنالیز کردن و تجزیهی متن سادهتر میشد و میتوانستیم به لایههای عمیقتر آن پی ببریم. تصور امروزی از تحلیل محتوا نیز به همین ایدهی دوم نزدیکتر است؛ مایی که در مواجههی دائمی با انواع رسانههای تلویزیونی و اینترنتی هستیم و میکوشیم پیام هر خبر یا مطلب را درک کنیم، داریم از همین نوع تحلیل محتوا استفاده میکنیم؛ هرچند به شکلی غیرعلمی و ناپیوسته. اما این موضوع فقط به رسانه و ارتباطات محدود نیست. از این تکنیک برای فهم کتب درسی هم میتوان استفاده کرد تا بتوان سریعتر به عمق مطالب آن پی برد. سیدعلی سیدپورآذر و مریم السادات حسینیفر در کتاب اصول و کاربرد تحلیل محتوا در کتب درسی بر همین مسأله متمرکز هستند و میکوشند مراحل این کار را آموزش دهند. آنها به هفت مرحلهی تحلیل محتوا اشاره میکنند و هر یک را بهتفصیل توضیح میدهند. همینطور از شیوههای سنجش و تعیین پایایی و اعتبار روش تحلیل محتوا میگویند. نویسندگان در ادامه ساختار برنامههای درسی را مرور میکنند و در نهایت، تحلیل محتوای کتابهای آموزشی و درسی را میآموزند.
کتاب اصول و کاربرد تحلیل محتوا در کتب درسی را انتشارات اندیشهی احسان چاپ کرده است.
کتاب اصول و کاربرد تحلیل محتوا در کتب درسی برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب پژوهشی به اساتید دانشگاه، معلمان و دانشجویان توصیه میشود. با کمک این اثر میتوانید خیلی بهتر مقاصد و اهداف کتاب درسی را درک کنید.
در بخشی از کتاب اصول و کاربرد تحلیل محتوا در کتب درسی میخوانیم
یکی از سوالات مطرح در این حوزه این است که «چگونه میتوان کیفیت دادهها را به حداکثر رساند؟» کیفیت دادهها تا حد قابل ملاحظهای نشان دهنده قابل اعتماد بودن روش اندازهگیری مورد استفاده است. مسئله روایی روش اندازهگیری، چه در تحلیل محتوا و چه در هر روش تحقیق دیگر مسئلهای اساسی است و اگر شخص نتواند به نحوه اندازهگیری اطمینان داشته باشد، نمیتواند به تحلیلهایی که از آن دادهها حاصل میشود اطمینان کند. گزاره اصلی پایایی بسیار ساده است. ابزارهای اندازهگیری به کار برده شده برای مشاهده باید تا حد زیادی نسبت به زمان، مکان و شرایط ثابت باشند، اگر قرار است تغییرات چیزی را اندازه بگیریم، باید مطمئن باشیم که این تغییرات واقعاً در آن چیزهایی است که مشاهده شده، نه حاصل خطای وسیله اندازه گیری.
عوامل مهمی که در پایایی یک تحلیل محتوا دخالت دارند عبارتاند از: تعریف مفاهیم و عملیاتی کردن آنها، آموزش کدگذاران در به کار گیری صحیح آن مفاهیم و سنجههای ریاضی برای محاسبه قابلیت اعتماد به کدگذاری مقولهها و در نتیجه رعایت اصل عینیت، لازم است ضریب پایایی (یا ضریب قابلیت اعتماد) برای هر مقوله تحقیق، جداگانه محاسبه شود. این ضریب به عوامل فوق بستگی دارد. روایی در تحلیل محتوا با تعریف مقولهها و زیر مقولهها و قواعد مربوط به نحوه کاربرد آنها در یک تحقیق آغاز میشود. این تعاریف و قواعد عملیاتی کردن مفاهیم در یک پروتکل تحلیل محتوا بهطور خاص مشخص میشوند. بهوسیلهی تعاریف مفهومی و عملی میتوان «مفاهیم مورد نظر را» در «محتوای مورد نظر» بازشناخت. در مورد این مسئله میتوانید این گونه فکر کنید که: مفهوم، یک تفکر کلی و انتزاعی درباره چگونگی هستی یک چیز یا نحوه ارتباط چند چیز با یکدیگر است. هر طبقه در یک تحلیل محتوا نشانگر شکل عملیاتی شده آن مفهوم کلی و انتزاعی است. زیر مقولهها هم به همین ترتیب بهنوعی تعریف عملی هستند که مشمول تعاریف عملی طبقهای میشوند که به آن تعلق دارند.
بله
















