کتاب در برزخ بهشت، روایتی است از تلاش انسان برای پیدا کردن معنا در زندگی. زندگی، مرگ و معنای وجودی انسان، مضمون اصلی این اشعار کوتاه را تشکیل میدهد. صبا روستائی، نویسندهی کتاب، با زبانی لطیف، روایتی الهامبخش را بازگو میکند. خواننده پس از مطالعهی این اثر دربارهی ارتباط میان مرگ و زندگی تعمق خواهد کرد.
دربارهی کتاب در برزخ بهشت
کتاب در برزخ بهشت، مجموعه اشعاری مرکب از واقعیت و خیال در دنیایی میان زمین و آسمان را پیش روی خواننده قرار میدهد. صبا روستائی، نویسندهی کتاب، برای روایت این اثر از سبکی شاعرانه بهره گرفته است. مضمون اصلی این کتاب، بررسی چالشهای انسان در پیدا کردن معنا و هدف در زندگی است. نویسنده با روایتی اثربخش و شخصیتهایی باورپذیر، به کاوش میان احساسهای انسانی و اعتقادات عمیق قلبی پرداخته است.
کتاب در برزخ بهشت، استعارههایی مفهومی در دل خود گنجانده است. برزخ در نام این کتاب، تصویری است از تلاش آدمی برای دستیابی به کمال و آرامشِ درونی خویش. صبا روستائی در این اثر از تقابل میان امید و ناامیدی سخن رانده است. مطالعهی تلاش شخصیتهای این اثر برای گذر از ناامیدی و تلاش برای حفظ امید در گرفتاریهای نفسگیر زندگی، خوانندهی کتاب را برای مواجهه با گرفتاریها آماده میکند.
خواننده در این سفر معنوی با چالشهای درونی، مواجهه با رنج و پرسشهایی از معنای زندگی، همراه میشود. زبانی شاعرانه و محتوایی انگیزشی و فلسفی با ترکیبی از واقعیت و معنویت را میتوان بهعنوان مهمترین ویژگیهای کتاب در برزخ بهشت نام برد.
این کتاب را انتشارات هورین چاپ و روانهی بازار کرده است.
کتاب در برزخ بهشت برای چه کسانی مناسب است؟
تمامی علاقهمندان به ادبیات فلسفی و مذهبی بهعنوان مخاطبهای این کتاب شناخته میشوند. مطالعهی این اثر برای خوانندههایی که در پی آثاری با مفاهیم عمیق و بحثبرانگیز دربارهی معنای زندگی میگردند نیز خالی از لطف نیست.
در بخشی از کتاب در برزخ بهشت میخوانیم
قهوه را به دهنم نزدیک میکنم
و قبل اینکه جرعهای از قهوه تلخم را بخورم
یکنفس میشکم و بوی تلخ قهوه را وارد ریههایم میکنم
بوی تلخ قهوه آرامم میکند سر دردم هم کم میشود
آرام گردنم را به سمت پنجره بزرگ کافیشاپ برمیگردانم
نمیدانم تا چه مدت به بیرون و مردم چشم دوختهام
زمانی به خودم میایم که گارسون میگوید:
قهوتون سرد شده میخواین یکی دیگه بیارم
و من باز گیج و منگ پرواز میکنم به شهر غریب خاطرها
قهوه سرد من را یاد کتاب قهوه سرد آقای نویسنده میاندازد
یعنی او هم انقدر درگیر بود که یادش رفت قهوهاش سرد شده
یعنی انقدر مشغول نوشتن شده که یادش رفت قهوهاش را بخورد
بله
















