پیدایش افسردگی در شرایطی که فرد شکست و ناکامیهای متعددی را تجربه میکند، امری شایع و معمول است؛ اما افسردگی ناشی از موفقیت پدیدهای متفاوت است که در کتاب رنجش رشد نوشتهی سمیرا صفرزاده مهابادی دربارهی آن میخوانیم. در این کتاب بروز این نوع افسردگی که افسردگی ارتقا نامیده میشود در رابطهی زناشویی مورد بررسی قرار گرفته و علل و زمینههای ایجاد آن مطالعه شده است.
دربارهی کتاب رنجش رشد
احتمالاً ماجرای رابین ویلیامز، بازیگر و کمدین مشهور آمریکایی را شنیدهاید؛ فردی بسیار موفق و برجسته که در نهایت در سن 63 سالگی به زندگی خود پایان داد. مشکل او افسردگی شدیدی بود که طبق نظر سمیرا صفرزاده مهابادی در کتاب رنجش رشد، درصد زیادی از آن برآمده از احساس پوچیای بود که پس از موفقیتهای متعدد به سراغ افراد میآید. نویسنده معتقد است موفقیت ضامن خوشبختی و خوشحالی ما نیست و این گزاره را در ارتباط با زندگی زناشویی بررسی کرده است.
زوجهایی هستند که برای موفقیتهای فردی و خانوادگی خود برنامهریزی و تلاش بسیار میکنند اما پس از رسیدن به آن موفقیتها، رفتهرفته رابطهشان کمرنگ شده و از حسوحال سابق خود فاصله میگیرد. عبارتی که برای این پدیده در کتاب رنجش رشد به کار رفته، «افسردگی ارتقا» است. برخلاف افسردگی ناشی از غم و شکست که افراد مبتلا به آن تمایل زیادی به عزلت و گوشهگیری دارند، در این نوع افسردگی افراد علیرغم رنج زیادی که در تنهایی تحمل میکنند، در جمعها اغلب موفق و ثروتمند و شاداب ظاهر میشوند و به همین دلیل ممکن است تا مدتها خود و اطرافیانشان متوجه افسردگیشان نشوند. بروز این نوع بیماری دلایل و ریشههای گوناگونی دارد که در این کتاب به آنها پرداخته شده است.
موفقیت میتواند شیرین و لذتآفرین باشد اما تنها تا زمانی که نگرش صحیحی نسبت به آن داشته باشیم. در کتاب رنجش رشد برخی نگرشهای درست درمورد موفقیت آورده شده که از جملهی آنها میتوان به این موارد اشاره کرد: پیشرفت لزوماً باعث بهبود کیفیت زندگی انسان به طور کلی نمیشود، اثرگذاری مثبت و لذت ناشی از موفقیت ماندگار نیست، موفقیت میتواند اعتیادآور باشد و شکل بیمارگونه پیدا کند و... زمانی که ارزش خود را تنها در گرو موفقیتهایمان ببینیم یا انتظارات غیرواقعی از وضعیت پس از موفقیت خود داشته باشیم، درواقع بذر ناامیدی پس از موفقیت را در دل خود کاشتهایم و دیر یا زود عواقب آن را تجربه میکنیم.
مسئلهای که کتاب رنجش رشد تلاش دارد مطرح کند اهمیت عزت نفس و کار فردی و درونی است که منجر به شکلگیری احساس ارزشمندی بادوام در افراد و در نتیجه ایجاد تعادل و بهبود کیفیت کلی زندگی میشود. هنگامی که در یک رابطهی عاطفی دو نفر از ارزش ذاتی خود و نقاط قوت و ضعفشان آگاه باشند، خوشحالی را چه در ارتباط با خود و چه در رابطه با شریک خود، در گروی موفقیتی خاص نمیبینند و بدون آنکه نگاهی متعصبانه نسبت به پیشرفت داشته باشند، برای دستیابی به خواستههای مشترکشان تلاش و در کنار هم رشد میکنند. حال آنکه اگر نگاهی جز این در یک رابطه برقرار باشد، ممکن است با کوچکترین شکستی دچار فروپاشی شده یا پس از موفقیتهای متعدد، نشانههای افسردگی ارتقا بروز یابد.
کتاب رنجش رشد نشانهها، عوامل و راهکارهای پیشگیری از بروز افسردگی ارتقا در روابط زناشویی را مورد بررسی قرار داده و راهنمایی مفید برای زوجین فراهم کرده است.
این کتاب به همت انتشارات پادینا در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب رنجش رشد برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به زوجین و افرادی که در یک رابطهی عاطفی هستند، پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب رنجش رشد: بررسی افسردگی ارتقا در رابطه زناشویی میخوانیم
خیلی وقتها افراد موفق، در حین تلاش برای ارتقای زندگی خود، انتظارات و توقعات بیجا و نادرستی از پیشرفت برای خود ایجاد میکنند. انتظاراتی که در عمل قابلیت تحقق ندارند و یا حداقل تضمینی برای تحقق آنها وجود ندارد. در این صورت فرد با رویای دستیابی به اهداف و توقعات بیجا، مدام به خود انگیزه میدهد و با اشتیاق برای دستیابی به پیشرفت تلاش میکند اما وقتی به هدفش دست یافت و موفق شد، متوجه میشود که آنچه در انتظارش بوده اصلاً مطلوب نیست و توقعات و انتظاراتش را بر آورده نمیسازد.
بدین ترتیب فرد به یکباره تمام اشتیاق و انگیزه خود به تلاش و طی کردن ادامه مسیر را از دست میدهد و به خودش، باورهایش و ارزشمندیهایش شک میکند. بدین شکل او رضایت درونی خویش را از دست میدهد و دچار آشفتگیهای شدید ذهنی میشود.
به مثالی واقعی در این زمینه دقت کنید. پسری از دختر مورد علاقه خویش خواستگاری کرد و پدر دخترک در جواب به وی گفت: «من دخترم را به عقد کسی در میآورم که خانهای در منطقه بالای شهر و ویلایی در شمال داشته باشد. او باید...»
پسرک پس از شنیدن چنین جوابی به این باور رسید که اگر قرار است در عشق و ازدواج به مطلوب خویش دست یابد، باید تمام تلاشش را به کار گیرد تا به ثروت خوبی دست یابد. او کسب و کاری در حیطه دلالی راه انداخت و اتفاقاً بعد از 5 سال به ثروت نسبتاً مطلوبی دست یافت. به طوری که هم در منطقهای بسیار خوب و اعیان نشین خانه خرید و هم ویلایی بسیار شیک در شمال کشور برای خود تهیه کرد. پسرک دوباره به خواستگاری دخترک رفت، این بار پدر دختر، با پیشنهاد او موافقت کرد اما دخترک به سادگی به او گفت: «من به شخص دیگری علاقه دارم و منتظر او هستم.»
بله
















