دانیل تی. ویلینگهام در کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟، میکوشد به معلمان کمک کند ساختار ذهنی دانشآموزان را بهتر درک کنند و با استفاده از آن، شیوههای تدریس مؤثرتری را پیش بگیرند. ویلینگهام بر اساس آخرین دستاوردها و پژوهشهای علوم شناختی و عصبشناسی، مغز انسان را تجزیهوتحلیل میکند و بر اساس آن 9 اصل پیشنهاد میدهد که با اتکا به آنها میتوان فرآیند یادگیری دانشآموزان را بهبود بخشید.
دربارهی کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟
مغز انسان ساختاری بسیار پیچیده و درهمتنیده دارد. دانشمندان قرنهاست که تلاش دارند سازوکار و فرآیندهای ذهنی را درک کنند و آنها را توضیح دهند. در چند دههی اخیر علوم شناختی و عصبشناسی باعث تحولات زیادی شدند و ابهامات بسیاری را روشن کردند. حالا ما نسبت به سی سال پیش، اطلاعات بیشتر و درک بهتری نسبت به مغزمان داریم. اما با وجود این پیشرفتها و تحولات عمیق آن، هنوز بعضی از حوزهها تأثیر چندانی از آن نگرفتهاند؛ مثل آموزشوپرورش. نظام آموزشی ما به شکل عجیبی کند و فرسوده است و در برابر تغییرات مقاومت میکند. در این چند دهه که دانش ما نسبت به مغز بیشتر شده، نظام آموزشی تلاشی نکرده تا از این دانستهها در زمینهی تدریس و یادگیری بهره ببرد. به همین دلیل است که ما هنوز هم مشکل همیشگیمان را داریم: اینکه دانشآموزان، مدرسه و درس و تکلیف را دوست ندارند.
دانیل تی. ویلینگهام (Daniel T. Willingham) روانشناس بالینی و از منتقدان سرسخت سیستم فعلی، اعتقاد دارد باید از ظرفیتهای دانش مدرن در حوزهی آموزشوپرورش بهره برد و با درک جدیدتری تدریس کرد. او در کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟ (Why Don't Students Like School?) از آخرین یافتههای علوم شناختی و عصبشناسی استفاده میکند و به معلمان نشان میدهد که ساختار ذهنی بچهها چگونه است. بهزعم او وقتی آموزگار بداند مغز دانشآموز چطور اطلاعات جدید را حلاجی میکند و فرآیند یادگیری او چگونه است، میتواند با روشهای بهتری تدریس کند و موفقتر باشد.

دانیل تی. ویلینگهام با این نکتهی جالب شروع میکند که برخلاف آنچه تصور میشود، مغز انسان برای فکر کردن طراحی نشده، بلکه بیشتر متکی بر حافظه است و آن را ترجیح میدهد. چون تفکر کاری سخت، پرزحمت، کُند و البته غیرقطعی است. ما خیلی وقتها در تصمیماتمان از حافظه استفاده میکنیم، چون با وجود غیرقابلاعتماد بودن، فرآیندی سادهتر و مؤثرتر است. ویلینگهام میگوید با اینکه ما در فکر کردن خوب نیستیم ولی این کار را دوست داریم، چون اساساً موجودی کنجکاویم. ولی این کنجکاوی همیشگی و دائمی نیست و نیاز به شرایط خاصی دارد. با این مقدمه، او در کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟، این ایده را مطرح میکند که معلم باید شرایط کنجکاوی را برای دانشآموزان به وجود آورد. ویلینگهام در کتابش 9 اصل ساده و اساسی را پیشنهاد میدهد که به دبیر کمک میکند این شرایط را در کلاس مهیا نموده و دانش آموزانش را به افرادی مشتاق و باانگیزهتر تبدیل کند. این اصول که بر اساس عملکردهای مغز انسان طراحی شدهاند، مسیر یادگیری را برای بچهها تسهیل خواهند کرد و درس و مدرسه را برای آنها جذابتر میکنند.
کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟ را انتشارات ترجمان علوم انسانی با ترجمهی سید امیرحسین میرابوطالبی منتشر کرده است.
نکوداشتهای کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟
-
پاسخ آقای ویلینگهام برای بیرون از کلاس هم کاربردی است. نهفقط والدین که استادکارها، بازاریابها و همهی آنهایی که به یادگیری ما اهمیت میدهند، باید این کتاب ارزشمند را بخوانند. (والاستریت ژورنال)
-
دانشمندان حالا در مورد یادگیری بچهها، خیلی از بیشتر ازآنچه سی سال پیش میدانستیم، اطلاعات دارند. این کتاب پژوهشها و بحثهای این حوزه را مرور کرده و کمک میکند معلم بهتری شوید. (جو رینر، معلم دبیرستان)
-
این کتاب بهترین راهنمای معلمی است که میشناسم. کتابی که باید در کیف هر آموزگاری، از مقطع پیشدبستانی تا دانشگاه باشد. (ای. دی. هرش، استاد دانشگاه ویرجینیا)
-
آموزگاران عاشق این کتاب خواهند شد. ویلینگهام به شکلی واضح و متقاعدکننده نشان میدهد که چطور مهمترین دستاوردهای علوم شناختی میتوانند باعث بهبود تدریس شده و مشوق دانشآموزان باشند. (جان گابریلی، استاد دانشگاه امآیتی)
کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟ برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به معلمان و همچنین والدینی که فرزندان آنها دانشآموز یا در آستانهی ورود به مدرسه هستند، پیشنهاد میشود.
با دانیل تی. ویلینگهام بیشتر آشنا شویم
دانیل تی. ویلینگهام (متولد 1961) روانشناس و نویسندهی آمریکایی است. او در دانشگاه هاروارد تحصیل کرده و هماکنون استاد دانشگاه ویرجینیاست. ویلینگهام در زمینهی عصبشناسی و روانشناسی شناختی کودکان تخصص دارد و در تحقیقاتش عموماً روی مکانیسمهای یادگیری مغز و انواع حافظه متمرکز است. او شدیداً خواهان استفاده از دانش علمی و مخصوصاً نوروساینس در سیستم آموزشی است و نسبت به ضعفهای نظام فعلی هشدار میدهد. ویلینگهام تاکنون هفت کتاب در زمینهی تخصصی خود نوشته که با اکثر آنها نظرات مثبت منتقدان مواجه شدهاند.
در بخشی از چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟ میخوانیم
پرسش: اینکه بعضی بچهها برای کارهای مدرسه ساخته نشدهاند حقیقتی تلخ است. این به آن معنا نیست که آنها مهارتهای ارزشمندی ندارند. برای مثال، همهی ما داستان غولهای کسب و کاری را شنیدهایم که در مدرسه عملکرد ضعیفی داشتهاند. اما بیشک ما بهدنبال این هستیم که تمام دانشآموزان هرآنچه ممکن است را از مدرسه دریافت کنند. چطور میتوان مدرسه را برای بچههایی بهینه کرد که از آن هوش اولیه برخوردار نیستند.
پاسخ: آمریکاییها، مانند دیگر غربیها، هوش را مانند رنگ چشم یک ویژگی غیرقابلتغییر میدانند. اگر در این بختآزمایی ژنتیکی برنده شوید، باهوشید؛ اگر بازنده شوید، باهوش نیستید. تصور اینکه هوش تنها به شرایط ژنتیکی وابسته بوده و به همین دلیل ثابت و غیرقابل تغییر است معانی ضمنی مشخصی برای مدرسه و کار خواهد داشت. یکی از این معانی این است که افراد باهوش برای گرفتن نمرههای خوب نیاز به کار زیادی ندارند؛ هرچه باشد باهوشاند. بهتبعِ این تصور اگر سخت کار کنید، یعنی باهوش نیستید. بهروشنی میتوان چرخۀ مخربی را که در اینجا وجود دارد دید: دانشآموزان بهدنبال گرفتن نمرههای خوب هستند تا باهوش به نظر برسند، اما برای این کار نمیتوانند زیاد درس بخوانند، چون باعث میشود ابله به نظر برسند. در چین، ژاپن و بعضی دیگر از کشورهای شرقی، هوش بیشتر بهعنوان پدیدهای متغیر دیده میشود. اگر دانشآموزی در آزمونی رد شود یا مفهومی را نفهمد، معنایش این نیست که ابله است، بلکه احتمالاً هنوز به اندازهی کافی سخت تلاش نکرده است.
بله























