درود بر نویسندهی توانمند، داستان راحله گیرا و جذاب بود، اشتباهاتی در ویرایش کتاب دیدم که فکر نکنم درست تایپ نشده باشه بلکه عوامل دیگر دخیل میباشد به طور مثال سور و سات را با صاد نوشته بودند و بعضی لغات دیگر، وقتی صحبت از نوشتن نظر میشود به عقیدهی من نظر باید دربارهی نحوهی نگارش، دستور زبان فارسی، ترتیب حوادث و جریانات و ضد و نقیض نبودن سخنان نویسنده در داستان باشد. این که من بخواهم اشتباهات یا درستی رفتار و کردار عوامل داستان را مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهم اشتباه است. اتفاقاتی افتاده و سرنوشتی رقم خورده که در حوزهی توانایی من نبوده است چه بسا اگر من هم به جای هر کدام از عوامل داستان و در آن موقعیت قرار داشتم همان کاری را میکردم که در داستان بیان شده این که بخواهم جهل مردمی را نقد کنم یا اشتباهات دختری ده ساله را نقد کنم در حیطهی من خواننده نیست، سرگذشتی بوده که اتفاق افتاده است. من فقط می توانم دربارهی توانایی نویسنده در جمع بندی و نگارش مورد نقد قرار بدهم. با تشکر از کتابراهیهای عزیز
رومان گیرا و دلنشینی بود. در کل خواننده را درگیر و مشتاق ادامه و پی بردن از سایر رویدادها میکرد. نویسنده ارجمند کوشش بسزائی در شرح داستان بروانی و بدون گزافه گوییهای ادبی کرده بودنند. هرچند شخصاً با زندگی و فرهنگ مردمان روستا وبغایت سنتی بودن آنها آشنا هستم در قسمتهائی از شرح داستان اما کمی اغراق بکار رفته وغیر قابل باور وقبول مینمود. بعنوان نمونه بیان احساسات و تمایلات عشقی وبکار بردن واژه هاو جملاتی که راحله در سن ۹ یا ۱۰ سالگی بروز داده وبیان میکرد منطقی وباور پذیر نبود. اصولاً قبل از بلوغ احساسات و تمایلات عشقی بجنس مخالف غیر عادی و بندرت آنهم در اثر برخی تغییرات جسمی یا روانی فرد در علم پزشکی پیش میآید. نکته دیگری که سایر خوانندگان اشاره کردند بی روح ورمق پابان یافتن داستان وخوداری نویسنده است ازشرح وتفسیر بیشتر وضروری قسمتهائی که لازم بود پردازش میشد.
خیلی لذت بردم از خوندن کتاب، کاملا من رو میبرد به زمان خودش و از دنیای خودم جدا میکرد، و با نثر روان داستان همراه میشدم و درگیر هیجانات داستان میشدم، خیلی داستان رو دوست داشتم و خوشحالم از وقتی که گذاشتم و خوندمش، و به همه پیشنهاد میکنم ، واقعا ارزش داره بخونیدش. من که عاشق این مدل داستان ها هستم و کیف کردم . البته به نظر من هم آخرش رو خیلی خلاصه تموم کرد و یک جاهایی دوست داشتم اطلاعات بیشتری میداد مثلا وقتی رضا فوت کرد و راحله سهراب رو دید چند ساله بوده و یا فوت رسول چه سالی بوده یعنی بهتر بود اتفاقات آخر که خلاصه مطرح شد حداقل با ذکر تاریخ دقیق تر مطرح میشد، ولی ان قسمتی که گفت الان ۵۷ ساله هستم خیلی تحتتاثیر قرار گرفتم
واقعا یکی ار قشنگترین داستانهایی بود که تا حالا خوندم. یکی از ویژگیهای کتاب که باعث جذاب تر شدن کتاب میشه اینه که داستان کتاب بر اساس واقعیت نوشته شده. هر چند که اخرای کتاب خیلی خلاصه و کوتاه شده بود ولی بازم قشنگ بود. کاش راحله رو به صابر میدادن تا میتونست زندگی بهتر و راحت تری داشته باشه یا حداقل راحله با رسول فرار نمیکرد و از خانواده ش دست نمیکشید... و از حال بهم زنترین و بد ذاتترین شخصیتها لاله و نصرت بودن. از قسمتهای غمگین و بد داستان میتونیم به اون قسمت اشاره کنیم که تعصب بیجا و غیر منطقی باعث شد که زندگی دختر داستان راحله بیچاره کاملا دگرگون بشه و از هم بپاشه
همیشه داستانهای قدیمی رو دوست داشتم من با این داستانها زندگی میکنم با آدمهای قدیمی بیشتر انس میگیرم و داستان راحله یک داستان واقعی و زیبا بود. داستان زندگی یک دخترک روستایی. دخترانی که همیشه تسلیم تصمیمات خانوادهها بودند. دخترانی که درنهایت سادگی زندگی میکردند. قلم نویسنده زیبا و شیوا بود. جزئیات در حد و اندازهای مناسب پرداخته شده بود. اضافه گویی نداشت. بسیار جذاب بود. انسان را به خواندن ادامه داستان وا میداشت. و اینکه یک داستان واقعی بود باعث جذابیت هرچه بیشتر رمان شده بود. واقعا لذت بردم. با اشکهای راحله اشک ریختم و ناراحت شدم. با شادیهاش شاد و خندان شدم
سه امتیاز دادم به خاطر صفحات اولیه کتاب که من رو کاملا مجذوب خودش کرد و وادار به خوندن ادامهی داستان، ولی این چه وضع پایان دادن به داستانه؟ همه مردند و داستان برده شد به سالها بعد و کاملا یک دفعه فیصله داده شد خیلی مهمه رمان چه جوری پایان داده بشه، نویسنده سیصد صفحه نوشته و در ده صفحه یک دفعه به زندگینامه پایان داده! جدای از این مورد که خیلی هم مهمه، کلی ماجرا از قبیل لاله و مهناز و سهراب نا تموم موند، مگر میشه شما پنجاه صفحه در خصوص یک شخصیت بنویسید و توضیح بدید بعد یک دفعه از داستان حذف بشن؟ حقیقتا خیلی در ذوقم خورد!
نویسنده خوب با قلمش کاری میکنه که من حتی رنگ روبالشتیهای پر قو خونه بی بی عالیه رو هم تصور کنم
خیلی روان و بدون اینکه خواننده خسته بشه داستان پیش گرفته شده بود
هیچ اتفاق دور از ذهنی نمیوفتاد و همه چیز در عین واقعیت و سادگی و زیبایی بود و فراز نشیبهای یک زندگی کاملا معمولی رو به قلم اورده بود
گاهی قسمتا منو یاد خاطرات زندگی روستایی خودم مینداخت که دور میدون جمع میشدیم و مراسمای مذهبی و عروسیهای محلی میدیدم
خیلی ممنون از نویسنده خوب رمان زیبای راحله
داستان پردازی رو افراد دوست دارند و این تنها نقطه قوت این کتاب هست، اگر رمانهای مطرح و خوب را خوانده باشید یا به ادبیات علاقمند باشید و براتون نثر خوب و نگارش قوی مهم باشد، این کتاب راضیتون نخواهد کردولی اگر صرفا قصه پردازی رو دوست داشته باشید، احتمالا خوشتون میاداینطوری نیست که بعضی در بالا خیلی تعریفش رو کردهاند..... احتمالا فقط وجه قصه پردازی رو در نظر گرفتهاند بدون نگارش و نثر قوی.... در نهایت اینکه توصیهاش نمیکنم.
جز اون دسته از کتابهایی هست که از خوندنش پشیمون نمیشم زندگی واقعی یک دختر روستایی و دغدغههای فرهنگی به خصوص خودش حتی ترس از دست دادن و بی وفایی شوهرش و مدام درگیری ذهنیش برام کاملا قابل باور بود فقط یک نکته که چقدر خوابهای این خانم و هم ولایتی هاش درست و به موقع و رویاهای صادقه بود اینکه قبل از هر اتفاقی خواب میدیدن یکم اغراق بود و از لطافت و باور پذیری داستان کم میکرد که این تقریبا تنها ایراد بزرگ این داستان بود
خسته نباشید خانم ولی زاده عزیز، بسیار لذت بردم
به نظر من خیلی خوب میشه با مسیر داستان همراه شد و رمان خواننده رو پای داستان نگه میداره، فقط میشه گفت برای فرود آمدن داستان نویسنده یه کم عجله به خرج داده و این فرصت را از خواننده گرفته که جمع بندی و ارزش یابی زندگی راحله رو کامل کنه، فکر میکنم جا داشت که داستان با شیب ملایم تری تمام میشد. ممنون از کتابراه
اصلن راضی نبودم! نه به اول داستان که از نیمروی صبحونه ام تعریف میشد نه به اخر داستان که یکی از نقشای اصلی تو دوخط مرد! نویسنده میتونس سهراب و راحله رو بهم برسونه! گذشته از اون دختری که اوایل داستان خیلی عاقل بود و عقلش جلوتر از سنش بود چطور بعد ازدواج انقد گیج شد! به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم!!! تو این سبک کتاب نابخشوده و یهودای عاشق پیشنهاد میکنم
روایت داستان خوب و گیرا بود
مخاطبو جذب میکنه به خوندن و ادامه دادن داستان
ولی متاسفانه خوب تموم نشد کل داستان رو که داشت به خوبی پیش میرفت یهو تموم کرد
اصلا انتظار همچنین پایانی رو نداشتم و جاخوردم از تموم شدن داستان
کاش با همچنین سرعت بالایی توی دو سه صغحه به پایان نمیرسوند داستانو...
داستان سلیس و روان نوشته شده بود. کسایی که علاقه به روزمرگی از نوع روستا با قوانین اونجا علاقه دارن بخونن رابطه آدمها رو صرف نظر از خوب و بد دوست دارن بخوانند. غمم توش بود آخرش خوش بود که خیلی توضیح نداده بودن در موردش. به نظر من به خدا توکل کنیم برای نتیجه عشق
کلا زیاد اهل رمان خوندن نیستم ولی چون این کتاب بر اساس داستان واقعی بود کنجکاو شدم بخونمش. داستان خوب و گیرایی داشت البته اخراش خیلی زود جمع بندی شد به نظرم. نه به اون طول و تفصیل اوایل نه به سرهم بندی کردن آخرای داستان. در کل به خوندنش میارزید.
پایان سریع داستان بر خلاف شروع داستان که ریتمی پرتکرار و طولانی داشت. در انتهای داستان یکباره بیشتر شخصیتهای داستان از دنیا رفتند و یکباره داستان به چندین سال بعد رسید. نکته مثبت رمان اشاره به تنگدستی و فقر اقتصادی و فرهنگی جامعه روستایی در آن زمان میباشد.
با سلام رمان راحله به نظر من خیلی زیبا نوشته شده. من موقع خوندن کتاب خودم رو در اون فضا حس میکردم واین بخاطر نثر زیبا و روان نویسنده هست که انقدر خوب زمان و مکان رو توصیف میکنه حتی شخصیت های این داستان در نظرم شکل میگرفتن خیلی دوسش داشتم
غمنامه و زندگی نامه است. به نظر میرسد نویسنده بر اثر سرگذشت واقعی و از زبان راحله شنیده و نگاشته چون بسیاری از عناصر درام و داستان رعایت نشده و بیشتر به داستان واقعی شباهت دارد. تصمیمات بد راحله بخصوص در فرار با رسول ناامید کننده بود.
داستان راحله داستانی که با نثرساده روایت شده وخیلی راحت منو باخودش همراه کردهمراه راحله درکوچهها قدم زدم وباهاش همراه شدمسادگی راحله یادآورخاطرات کودکیم شدفقط حیف آخرای داستان خیلی خلاصه شدخسته نباشیدبه نویسنده راحله
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دست اندرکاران برنامهی خوب و محبوب کتابراه، کتاب راحله کتاب خوبی بود ولی حیف متاسفانه اخرش خیلی غمگینانه و ناراحت کننده تموم شد واقعا متاسر شدم موفق و پیروزباشید و تشکر میکنم از سازندهی برنامه دست مریزاد
سلام خدمت نویسنده محترم این کتاب
یکی از قشنگترین رمانهای ایرانی که خوندم رمان راحله بود. بسیار جذاب بود. انسان را به خواندن ادامه داستان وا میداشت. و اینکه یک داستان واقعی بود باعث جذابیت هرچه بیشتر رمان شده بود. واقعا لذت بردم
بعد از خوندن دهها رمان معروف دنیا نظری ندارم فقط این صحنه تو رمان خیلی مزخرف بودو هرصفحه هم تکرار میشد…… دستش را در هوا به نشانه خداحافظی تکان داد و رفت….. ینی هیچ کدوم ازونا زبون نداشتن بگن خدافظ؟؟؟؟
یکی از قشنگترین رمانهای ایرانی که خوندم رمان راحله بود... بنظرم اگه بیشتر به جزئیات پرداخته میشد جذابیتش بیشتر میشد... انگار بعضی قسمتها حذف شده بود... ولی بازم ارزش خوندن داره حتما بخوانید و لذت ببرید... ممنونم از کتابراه همیشه عزیز
به عنوان یه سرگذشت کتاب خوبی میتونه باشه که ما رو با وضعیت روستا ها در گذشته آشنا میکنه اما به عنوان یک رمان ابهامات زیادی داشت مثلا به نظر من اصلا دلیل سهراب برای پا پس کشیدن از اون عشق آتشین منطقی نبود
کتاب راحله که بسیار متن روان و راحتی داشت و سرگذشت دختری رو نشون داد که میتونست آینده متفاوتی داشته باشه ولی چون از بچگی فقط بهش گفته بودن باید شوهر کنه و خانه داری تصمیم های اشتباه گرفت
اوایل کتاب به همه جزئیات تقریبا پرداخته شده و خواننده جذب میشود اما فصل پایانی انگار خلاصه وار نوشته شده گویی که از حوصله نویسنده حس میشود نوشتار خارج شده. میتوانست خیلی بهتر فصل آخر نگاشته شود
داستان زیبایی بود در کل ولی واقعا حرص خوردم نمیتونم تصور کنم که آدما تا این حد پیش برن یا یک نفر انقد بی زبون باشه که نتونه حق خودشو بگیره واقعا خداروشکر میکنم که الان خیلی این چیزا کمتر شده
رمان خوبی بود. واقعا داستان غم انگیزی داشت. دختری که از بچگی سختی کشیده وبا مشکلات دست وپنجه نرمکرده. ول تونسته از پس زندگیش بر بیاد. واقعا ارزش خوندنو داشت. خسته نباشید به خانم ولی زاده
کتاب بهشدت دم دستی و بدون لحن، گفتار شخصیتها گاهی عامیانه و گاهی کاملا کتابت شده، تکلیف خواننده و نویسنده و شخصیتها مشخص نیست و تا آخر کتاب بلاتکلیف هستند، پیشنهاد نمیکنم
داستان راحله / دختری که با سختی زندگی کرد و نجابت به خرج داد، فقط به خاطر خانوادش / گذشت زنهای ایرانی واقعا ستودنی است / و عشقی که برای همیشه تو دلت خاموش کنی واقعا سخته
کتاب جذابی بود و صبر و شکیبایی یک زن ایرانی رو کامل بیان کرده. زندگیهای گذشته خیلی سخت بوده اما در کنار همهی این سختیها مادران ما بهترینها رو برای فرزندانشون ساختن.
کتاب خوبی بود و ارزش خواندن داشت تنها ایرادی که میشه گرفت اینه که پایان داستان خیلی سریع تعریف کرد و تموم شد یک دفعه بعد مرگ برادرش انگار داستان تمام شد رفت چند سال بعد
کتاب بسیار خوبی بود با نثری ساده و بیانی شیوا. ایستادگی و مقاومت زن ایرانی در برابر مشکلات ستودنی است. عشق همیشه می تواند عامل پیشرفت و موفقیت در زندگی باشد
راحله اشتباه کرد که با رسول فرار کرد.. اگه نمیرفت با مادرش میتونست خیلی زندگی بهتری داشته باشه. داداششم که اصلا زنشو نیاورد پیش اونا... زودتصمیم گرفت..