در زندگی همهی زنان حقایق شگفتانگیزی وجود دارد که میتواند برای زنان دیگر جذاب و الهامبخش باشد. در کتاب سوپ جوجه برای روح زنان (اثر مشترک جک کنفیلد، مارک ویکتور هانسن، جنیفر رید هاوتورن و مارسی شیموف) قرار است 90 داستان جالب و کوتاه با محوریت تجربیات زنانه بخوانید که بیانگر احساسات عمیق و قدرت وجودی یک زناند.
دربارهی کتاب سوپ جوجه برای روح زنان
کتاب حاضر یک مجموعه داستان واقعی است که با هدف روحیهبخشی و بیان واقعیتهای تلخ و شیرین زندگی زنان روایت شده. زنانی که به دلیل نابرابریهای جنسیتی و محرومیتهای اجتماعی سالهای پردغدغه و دشواری را از سر گذراندهاند تا همچنان برای به دست آوردن جایگاه اجتماعی خود بجنگند.
در بخشهای مختلف کتاب سوپ جوجه برای روح زنان (Chicken Soup for the Woman's Soul) داستانهای متنوعی را با موضوعاتی نظیر ازدواج، نقش مادری، پیری، بیماری، عشق و بسیاری مسائل دیگر خواهید خواند. این داستانها در عین مستند بودن و ارزش تاریخیشان بیانگر قدرت وجودی یک زن و ظرفیتهای نهفته و آشکار درون او هستند.
این کتاب حاصل 40 سال تجربیات واقعی، و شامل داستانهاییست که زنان برای نویسندگان کتاب حاضر ارسال کردهاند. ممکن است پس از خواندن بعضی از این داستانها به گریه بیفتید یا لبخند به لبتان بنشیند، اما در هر صورت این داستانها برای ادامهی راهی که هماکنون در آن قدم برمیدارید به شما انگیزهای دوباره خواهند بخشید؛ چراکه هر داستان پیام و معنای ویژهای در خود دارد که میتواند در موقعیتهای گوناگون زندگیتان به کمکتان بیاید.
جک کنفیلد ( Jack Canfield)، مارک ویکتور هانسن (Mark Victor Hansen)، جنیفر رید هاوتورن (Read Hawthorne) و مارسی شیموف ( Marci Shimoff) گروه نویسندگان این اثر هستند که سالها برای جمعآوری این تجربیات زنانه تلاش کردهاند. آنها معتقدند نوشتن این کتاب نعمتی بوده که سبب شده عشق و شادی بیاندازهای را از جانب زنان مختلف دریافت نمایند.
داستانهای موجود در کتاب سوپ جوجه برای روح زنان خلاصهوار بیان شدهاند و دارای نثری ساده و روان و پرکشش هستند؛ به همین سبب بیحوصلهترین و پرمشغلهترین خوانندگان را هم به خود جذب میکنند. شما میتوانید این داستانها را به ترتیب فصلها یا حتی براساس عناوینشان و به ترتیبی که خودتان میپسنید مطالعه کنید.
کتاب سوپ جوجه برای روح زنان ترجمهی ثریا رضایی است که از سوی انتشارات شادن پژواک منتشر شده و در دسترس خوانندگان علاقهمند به کتابهای خودسازی قرار گرفته است.
نکوداشتهای کتاب سوپ جوجه برای روح زنان
-
کتاب سوپ جوجه برای روح زنان احساسات من را بسیار تحت تأثیر قرار داد. از شما (نویسندگان) به خاطر لمس روح زنانهام متشکرم. (الیویا نیوتن جان - بازیگر و خوانندهی انگلیسی)
-
به ندرت پیش میآید کتابی بتواند همزمان سرگرمکننده و گریهآور باشد. سوپ جوجه برای روح زنان یکی از این آثار است که خواندن آن را بسیار توصیه میکنم. (سوزان جفرز - روانشناس آمریکایی و نویسندهی ادبیات خودیاری)
-
داستانهای سوپ جوجه برای روح زنان شادی و عشق زیادی را به لحظات شما میافزایند. (گلادیس نایت - خوانندهی مشهور در سبک سول)
-
چه یک زن شاغل باشید و چه مادری خانهدار، چه نوجوان و چه شهروندی سالمند یا زنی جوان، این کتاب اسرارآمیز در سالهای آتی زندگیتان همچون همراهی ارزشمند در کنارتان خواهد بود. (جنیفر هاوتورن)
کتاب سوپ جوجه برای روح زنان مناسب چه کسانی است؟
اگر زن هستید و به خواندن تجربیات الهامبخش زنانه و اندیشیدن دربارهی قدرتهای نهفتهی وجودتان علاقهمندید، این کتاب را بخوانید.
جملات برگزیدهی کتاب سوپ جوجه برای روح زنان
- بهترین و زیباترین چیزهای این دنیا را نمیتوان دید و یا حتی لمس کرد، آنها را باید با قلبت احساس کنی. (هِلِن کِلِر)
- افکار بزرگ تنها با ذهن متفکر سخن میگویند، اما اعمال بزرگ با تمام بشریت. (امیلی پی. بیسِل)
- ما همان عشقی را دریافت میکنیم که میبخشیم. (آلبرت انیشتین)
- نمیتوانید انتخاب کنید کی و چطور بمیرید، فقط میتوانید تصمیم بگیرید چگونه زندگی کنید. (جان بیز)
- کلمات بامحبت ممکن است کوتاه و گفتنش ساده باشد، اما انعکاسشان واقعاً بیانتهاست. (مادر ترزا)
در بخشی از کتاب سوپ جوجه برای روح زنان: داستانهایی برای گشودن قلبها و بهبود روحیهی خانمها میخوانیم
ماهی یکبار جمعه صبح، نوبتم بود که برای بیمارهای زن یهودی که در بیمارستان محلی بستری بودند شمعهای روز سبت (Sabbath) ببرم. زنهای یهودی با روشن کردن شمع به استقبال روز نیایش میروند، اما قوانین بیمارستان به بیمارها این اجازه را نمیداد تا شمعهای واقعی روشن کنند. بنابراین، ما یک چیز بهتری را پیشنهاد دادیم –شمعهای برقی که به پریز برق زده شد و ابتدای روز سبت یعنی غروب جمعه روشن میشد. روز سبت شب شنبه به پایان میرسد. یکشنبه صبح شمعدانیها را جمع کردم و در انبار گذاشتم، تا جمعهی بعد داوطلب دیگری آنها را بین بیمارها هفتهی آینده توزیع کند. البته گاهی همان بیمارهای هفتهی قبل را دوباره میدیدم.
یک روز جمعه صبح، که طبق معمول به بیمارها سر میزدم، با زنی مواجه شدم که خیلی پیر بود و احتمالاً 90 سال داشت. موهای کوتاه سفیدی داشت که مثل پنبه نرم و کرکمانند به نظر میرسیدند. پوستش زرد و چروک بود، انگار استخوانهایش یکباره آب رفته و پوست اطرافش را بدون پایه و تکیهگاه رها کرده بود و الان با لایههای نازک روی بازوها و صورت آویزان شده است. حالا که روی تخت دراز کشیده و پتو را زیر دستانش کشیدهاند کوچکتر از همیشه به نظر میرسد. دستهای پینهبستهاش که روی ملافه قرار گفته بود خبر از تجربهی بالایش میداد، اما چشمهایش آبی و زلال؛ و وقتی به من سلام کرد صدایش در کمال تعجب قوی و محکم بود. از لیستی که بیمارستان به من داده بود، متوجه شدم اسمش سارا کوهن (Sarah Cohen) است.
بله








































