آثار داستایُوسکی در کل به درون روان انسان اشاره می کند و معمولا با پایان بندی های غیر منتظره، مخاطب را غافل گیر می کند. چنین رویکردی در کتاب "شب های روشن" هم به چشم میخورد. تفاوت محسوسی از این نظر با سایر آثار این نویسنده نداشت. البته که به اندازه ی سایر کتاب های او، زیبا و محترم است و خواندنش قطعا ارزشمند است.
کتاب خوبی بود نویسنده به زیبایی تمام حسها رو به خواننده انتقال داده کوتاه بود ولی عمیق عاشقی و ترک معشوق امید و نا امیدی همه و همه در یک داستان کوتاه جمع شده این کتاب از عشقی پاک و اسمانی سخن میگه راوی داستان عاشق قهرمان داستان میشه و حسرت میخوره که کاش جای معشوقه دختر میبود و غمگینانه داستان تموم میشه
تلاش برای عشق زیباست حتی اگه مدت زمانش به کوتاهی چند شب باشه چشیدن عشق بهتر از هرگز نچشیدنشه و اینکه وقتی عاشق کسی میشی اجازه میدید اون توانایی آسیب زدن بهت داشته باشه چون عشق آدم رو تو بی حفظ ترین حالتش قرار میده ولی قشنگیش در اینه که خودت انتخابش کردی که کی و چقدر این آسیب و به دل و روحت بزنه
نوشتههای داستایوفسکی در قرن نوزده که بیشتر به تحلیل روحیات افراد میپرداخت با جملاتی بسیار ادبی نوشته میشد کهدر این کتاب در مورد راوی هم به همین سیاق است، مرا با یاد دوران جوانی و کتاب اّیینه محمد حجازی (مطیع الدوله) که ادبیات لطیفی اینچنین داشت، همراه کرد.
شخصیت اصلی داستان رو دوست داشتم و دنیاش برام ملموس و قابل درک بود ولی با وجود اینکه جملات خیلی نابی تو متن داستان بود که خیلی جالب توجه بود اما بعضی از جملات متن که کم هم نبود اصلا قابل فهم نبود و گیج کننده بود، البته بنظر نمیاد این موضوع ربط به ترجمه داشته باشه.
چهار شب، یه شهر مه آلود و رویاپردازی که به ناچار با حقیقت روبه رو می شود. شب های روشن داستانی کوتاه اما عمیق درباره ی تنهایی و زیباییِ تلخِ عشق های بی سرانجام است. اگر به دنبال یه عاشقانه کلاسیک و دلتنگ کننده هستید، این همان کتاب است.