خیلی نویسنده طول میده تا به نتیجهای برسه. یک جورایی آدم رو خسته میکنه. قسمتی که میره منزل اشکان و مادرش در رو باز میکنه برایم جای سواله که چرا آدمی که تمام مدت با این مسائل درگیره چطور نفهمید که ان مادر اشکان نبوده حتی بعد از اینکه بهش گفتن مادره رفته، باز هم نفهمید که در اون خونه چه خبر بوده. بعد هم میتونست صبح بره از دیوار بالا و خودش رو به اتاق برسونه. اینجا ضعف کتاب بود به نظرم منطقی نبود
خوب بود اما مثل دو جلد اول عالی نبود
تو این جلد بیشتر تعریف از اطراف بود. اگر نویسنده شجاعت بیشتری از خودش نشون میداد قشنگتر بود و اینکه نویسنده هنوز عادت نکرده به دراکولاها!!!