کتاب بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ (از بازرگان تا خاتمی): جلد سیزدهم نوشتهی داود علی بابایی به شرح و موشکافیِ رویدادهای سیاسی نیمهی دوم سال 1365 میپردازد. نویسنده در این کتاب مواضع مختلفی را که پیرامون جنگ تحمیلی وجود داشته، بررسی میکند و به ابهامات تاریخی و سیاسی وضوح میبخشد.
دربارهی کتاب بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ (از بازرگان تا خاتمی): جلد سیزدهم
داود علی بابایی در کتاب بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ (از بازرگان تا خاتمی): جلد سیزدهم به حوادثِ نیمهی دوم سال 1365 میپردازد. این نویسنده که پیشتر در جلد دوازدهمِ این مجموعه وقایع سیاسی نیمهی اول سال 65 را از نظر گذراند، اکنون در مجلد جدید به مباحثی مثل مصاحبهی مهم اشپیگل با رئیس جمهوری، ساخت ماشین جنگی توسط بانک ایتالیایی BNL، چگونگی شکلگیری قطعنامهی 598 و... توجه نشان میدهد. این کتاب که در سالهای ریاست جمهوریِ حسن روحانی نگاشته و منتشر شده، نویسنده را امیدوار میکند که سختگیریهای کمتری بر کتابش اعمال شود و در فضای فرهنگی بازتری از منابع و مآخذ متنوعتری استفاده کند. این کتاب را یک منبع و مرجع برای محققان و پژوهشگران میدانند تا با رجوع به آن از تاریخ سیاسی ایران مطلع شوند.

کتاب بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ (از بازرگان تا خاتمی): جلد سیزدهم با نامهی معظم له به امام خمینی آغاز میشود. این نامه بر متفاوت بودن اهداف مسئولین وزارت اطلاعات با هدف امام خمینی تأکید میورزد. بخشی از نامه به این قرار است:
« آنچه حضرتعالی درصدد آن بودید، با حرکتی که توسط مسئولان اطلاعات انجام شده و میشود تفاوت بسیاری دارد. رسیدگی به اتهامات آقای سیدمهدی هاشمی که نظر حضرتعالی بود چه ربطی با حملهی مؤسسهی انتشاراتی نهضت جهانی اسلام و غارت اثاث و اموال شخصی آن و حمله به خانههای زیادی در تهران و قم و اصفهان و دستگیری افراد معلول و مجروح جنگ تحمیلی و هتک خانوادهها و بازداشت نمایندهی مجلس شورا و حمله به کتابخانهی سیاسی که زیر نظر اینجانب اداره میشود و بارها مورد حملات تبلیغی رادیوی منافقین واقع شده و دستگیری آقای محمودی یکی از متصدیان با وضع بدی که تصادفاً مرگ مادرش را به دنبال داشت، میتواند داشته باشد.»
کتاب بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ (از بازرگان تا خاتمی) سپس با نامهی محمدی ری شهری به امام خمینی ادامه مییابد. او در این نامه اتهامات سیدمهدی هاشمی و همراهانش را برمیشمرد و درخواستِ رسیدگی به مجازاتِ آنها را در اسرع وقت دارد؛ چراکه به تعویق انداختن حکم را مساوی با تشویش اذهان عمومی و ایجاد اختلاف میداند. نویسنده پاسخ روحالله خمینی را به ری شهری نیز ضمیمه کرده است. داود علی بابایی اسناد تاریخی همچون نامهها و مصاحبهها را بدون هیچ تحریفی در کتاب خود ذکر کرده و ماوقعِ ماجرا را از زبانِ خود و با تکیه بر شواهد مستدلِ موجود بیان میکند. او همچنین دیدگاه محمد درودیان را دربارهی نقشآفرینی آمریکا در جنگ ایران و عراق بهتفصیل بیان میکند. به زعمِ درودیان، ایالات متحده در جنگ میان ایران و عراق موضعی بیطرفانه به نفع خود داشت. آمریکا پیروزی هیچیک از طرفین جنگ را نمیخواست؛ چراکه با پیروزی هریک از طرفین، معادلات و موازنهی منطقهای برهم میخورد. آمریکاییها از همان ابتدای جنگ و حملهی عراق به ایران، بهطور مشخص مخالفت خود را نشان دادند و همین دلیل محکمی برای نظرِ محمد درودیان به حساب میآید. در واقع، میتوان گفت آمریکا نمیخواست جنگ ایران و عراق تمام شود.
کتاب بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ (از بازرگان تا خاتمی): جلد سیزدهم بسیاری از ابهامات تاریخی را پیرامون وقایع و رویدادهای سیاسی نیمهی دوم سال 1365 برطرف میکند. این کتاب از سوی انتشارات امید فردا چاپ و روانهی بازار شده است.
کتاب بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ (از بازرگان تا خاتمی): جلد سیزدهم برای چه کسانی مناسب است؟
محققان و پژوهشگران عرصهی سیاست و علاقهمندان به کتب سیاسی و تاریخی از این کتاب استقبال خواهند کرد.
در بخشی از کتاب بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ (از بازرگان تا خاتمی): جلد سیزدهم میخوانیم
در اینجا باید عرض کنم که جریان مدارس ذاتاً یک جریان مقدسی بود که فقیه عالیقدر اعلام کردند، منتهی منی که آن همه آلودگی فکری و عملی داشتم و من با آن تفکرات غلط و اشتباهخیزم، نمیبایستی به آنها نزدیک میشدم. ولی من در آن جو عملزدگی به مسئلهی مدارس نزدیک شدم و حتی بعضی مسئولین این مدارس را خود من پیشنهاد میکردم. مثل آقای کیمیایی که به پیشنهاد من مسئول مدرسهی «بعثت» شد. مسئولین دیگر این مدارس را همفکر خودمان میدیدیم و برای اینکه افکارمان را در کشور جامهی عمل بپوشانیم، احساس کردیم که باید جمع و شورایی تشکیل شود برای مدیریت و برنامهریزی روی این مدارس و لذا من از جناب آقای کیمیایی و آقای صلواتی و همچنین آقای محمودی و صفری و جناب آقای شکوری دعوت کردم با خودم هر دو هفته یک بار مینشستیم و مسائل مدارس را مطرح میکردیم. در اینجا یک نکتهی ضمنی هم هست که کتابخانهی سیاسی مطرح است. این کتابخانه قبلاً در دفتر تبلیغات بود و بعداً هم اختلافی بین آقای محمودی و دفتر تبلیغات بروز کرد و بعد از اینکه ما دیدیم این اختلاف به جایی نمیرسد و آقای محمودی هم همفکر ما بود و زمینهی پذیرش داشت، او را هم جذبش کردیم به جلسات خودمان و او هم در آن جلسات، شرکت میکرد. بنابراین، ما فکر میکردیم باید مدیریت این جلسات مدارس و کتابخانهی سیاسی را در رابطه با بیت آیتالله منتظری در دست داشته باشند و هدایت کنند. البته نزدیکی من به این جریان باعث آفات و عوارض و بدبختیهایی شد که من ناچارم عرض بکنم.
اولیاش این است که افکار تند انحرافی ما به دوستانمان منتقل شد، به مدارس منتقل شد، به مربیان مدارس منتقل شد، ما نمیفهمیدیم، اما این یک نکته طبیعی بود که وقتی دیدگاههای ما، تفکرات ما در شورای مدیریت این مدارس موجود باشد، خواه ناخواه در آموزش و مدیریت رخنه میکند و این افکار به بچهها منتقل میشود این یک انحراف اصولی بود.
بله





















