برای من این کتاب با توجه به نقطه ضعفهایی که داشت ارزش خوندن داشت بطور مثال اطلاعات خیلی خیلی خوبی درباره بیماران مبتلا به سندروم اسپرگر که زیر شاخه اتیسم هست به من داد و خیلی خوب زندگی کسیکه دچار اتیسم هست رو توصیف میکنه و برام علاوه بر جالب بودن ناراحت کننده بود که چه مشکلاتی دارند و یکی از ضعفهای کتاب ادعای جو بود برای اینکه پسر لی لی پسر اوست درحالیکه لی لی در داستان بعداز زندان فقط یه قهوه با جو خرده بود و نویسنده هیچ حرفی از رابطه دیگری نگفته بود درحالیکه جوری صحبت میشه که خود لی لی هم به این مسئله شک داره ولی ارزش خوندن داشت
میتونم بگم نویسنده کتاب واقعا نمیدونه داره چی مینویسه انگار اولین کتابشه اونم بدون فکر کردن و ویرایش کتاب. یه جا میگه به بدنم که چاق شده نگاه میکنم و دقیقا همون موقع میگه خدارو شکر که وزن کم کردم اصلا کلمات بی معنی تو این کتاب موج میزنه نمیدانم واقعا ولی فک کنم هم شوهر دومش هم بچه هایش باید دست بکشن از ترغیبش به کتاب نوشتن شرمنده ولی یک مشت خزعبلات نوشته واقعا متاسفم که برای این کتاب وقت و هزینه کردم
کتاب رو تا نصف خوندم برام کششی ایجاد نکرد و آنقدر توصیف هارو طولانی میکرد که گاه از اصل موضوع دور میشد تو ژانر جنایی وقتی کتابی رو شروع میکنی آنقدر جذاب هست که گاه ۱ روزه تمامش کنی ولی این کتاب جذاب نبود و توصیه نمیکنم
خود نویسنده کلی تناقض تو داستان وارد کرده حالا بهش یه ترجمه ضعیف و یه ویراستاری افتضاح رو اضافه کنید میشه چنین اثر درخشانی
واقعا حیف پول و زمان بری چنین کتابی
تابحال ازجین کوری، کتابی نخونده بودم.. ولی بد نبود، جاهایی شاید ترجمه اونو مبهم کرده بود ویا شایدم خودنویسنده قصدش بوده... اما بهرحال از نظر روانی زبان فارسی، ایراد داشت
به نظر من ترجمه کمی غلط داشت
در کل کتاب خوبی بود من دوست داشتم
اعتماد کردن انسانها به همدیگر بازتاب خوب و بد دارد
کتابی بود دوست داشتی بخوانی ببینی چی میشه پیش بینی نشده بود
ترجمه بعضی جاهاش مشکل داره مثلا اول شخص شده سوم شخص داستان هم زیاد جذاب نبود برام هر چند اولش جالب شروع شد و نکات خوبی هم داشت ولی انتظارم رو برآورده نکرد