داستان خوبی بود اما کاش نویسنده اطلاعات پزشکی خوبی هم داشت یا از یک مشاور کمک گرفته بود و در مورد عمل انجام شده و نقاهت بعد از درمان جزئیات رو توصیف میکرد. بنظر میرسه اونقدر که در توصیف پهن کردن و جمع کردن سفرهی عصرانه وسواس بخرج داده بود، مشکل ویلچررانی و عملی که باعث بهبودی فرد شد، براش ارزش نداشته....
به نظر من خیلی افتضاح بود چون در قصه عطف، (گره) های جذاب و چالشی به کار نبرده بود و روند داستان اصلاً اوج و فرود نداشت و از نظر تحلیل کاراکترها آرزو کاملاً ک شخصیت بی ثباتی و مودی رو داشت چون تکلیفش با خودش معلوم نبود اینکه در داستان به صدرا گفت من عاشق ناجیم نمیشم ولی رفتارهاش برعکس بود و من دوست نداشتم
شاید بشه گفت بعد از مدتها رمانی خوندم بدون اضافه نویسی های بی دلیل و بدون طولانی کردن های بیخود داستان و به این خاطر باید به نویسنده محترم این کتاب یعنی خانم مرادی تبریک بگم. امیدوارم در آینده شاهد رمان های بهتری از ایشان باشیم و همین طور با تشکر از کتابراه
کتاب بسیار زیبایی بود، قلم نویسنده رو دوست داشتم، همه چیزش واقعی بود و از عشقهای رویایی تخیلی و دور از واقعیت اثری نبود تو این کتاب،
ممنونم از نویسندهی عزیز،
و خسته نباشید بهتون میگم بابت قلم زیباتون ❤
من داستانو خیلی دوست داشتم، کلیشههای رمان ایرانی رو خیلی کم داشت، زیاده گویی بیخودی نداشت، زوند داستان منطقی و خوب بود. ولی قیمتش خیلی زیاد بود برای کتاب سیصد چهارصد صفحه ای. اما لذت بردم ازش