بعضی کتابا مثل یک مکالمه طولانی و یکطرفه ست. اینطوری که مثلا طرف حرفای خیلی خوبی داره میزنه ها ولی دلت میخواد با قابلمه بزنی تو صورتش بگی ساکت شو دیگه سرم رفت. این ازون کتابا بود. جدا از یک طرفه بودن، لحن راوی خالی از هرگونه احساس بود جوری که انگار تا قطره اخر احساساتشو از بدنش بیرون کشیدن و حالا فکرمیکنه عاقل شده و میتونه برای بقیه خدایی کنه. درکل زندگی به خودی خود معنایی نداره این ماییم که انتخاب میکنیم بهش چه معنایی بدیم. عشق، نفرت یا بی تفاوتی و هرمعنایی بدیم مغناطیس افکارمون اون فکرو به واقعیت تبدیل میکنن پس من انتخاب نمیکنم که یه سری خودشیفته افکار سمی شون رو به من دیکته کنن. البته کامو ذات آدما رو تقریبا خوب شناخته ولی توی نتیجه گیری و عمل کردن به بیراهه رفته
کامو را سالها پیش با کتاب بیگانه آشنا شدم واقعا تحت تاثیر مفهوم داستان و کلمات با تم فلسفی قرار گرفتم. در کتاب سقوط همانند بیگانه موضوع باز انسانها هستند. آکنده از مباحث فلسفی پیشنهاد میکنم اگه به فلسفه زندگی علاقه مند هستین حتما این رمان زیبا را مطالعه کنید.
کتاب بساز پرکشش وجذابی ست درابتدای کتاب کمی سردرگم شدم چون کمی زمان برد تا فرم داستان رادرک کنم وبا راوی همراه شوم، بینشی واقع گرایانه از زندگی امروز، فقط کتاب کاملا مردانهای بود