این کتاب در من، اندیشیدن به مرگ را دوباره زنده کرد. تنها حقیقتی که با عدالت برای همه ما مقدر شده، و هیچ راه فراری ازش نیست، وقتی ما هستیم مرگ نیست و وقتی مرگ هست ما نیستیم، چطور میشود با این قضیه کنار آمد، یا شاید به اقتضا سن خودم هنوز به درکی از (آن) نرسیدم، این کتاب فرایند احساسات انسان که چگونه به مرگ نزدیک میشود را با قلمی روان و ترجمه بی نظیر آقای سروش حبیبی، بیان میکند، مرگ اندیشی عذابی در بین زندگان میتواند باشد، لذا باید از آن دوری کرد و هرموقع که عجل آمد خود را به (آن) تسلیم کنیم، داستان در مورد فردی به نام ایوان ایلیچ میباشد که در سیر شغلی به سر میبرد تا که به مقام قضاوت میرسد و بر اثر سانحهای اندامهای کلیه و آپاندیسش دچار مشکل میشود و در بسترش، ما خوانندهی خلق و خوی او در این کتاب هستیم، چطور میشود که فردی زندگیاش در شایستگی بود اما به دردی علاج ناپذیر دچار میشود و از خود میپرسد چرا من؟ مگر چه کرده ام؟ این درد برای چیست و ندای درونش میگوید دلیلی ندارد، برای هیچ.
خواندن این کتاب را به عزیزان اهل کتاب پیشنهاد میکنم
خوندن این کتاب چندماه بعد از رفتن مادر نازنیم و پدر مهربانم یه ضربهی نهایی بود به افکاری که که ۳۸ سال داشتم، مرگ خیلی نزدیکه و اینکه گفته میشه مرگ و زندگی همیشه درکنار هم هستن یه واقعیت آشکاری هست که به خاطر بدیهی بودنش دیده نمیشه. از دست دادن عزیزانمون سخترین تجربهی زندگیه، اینکه برای اون آدم که یه روزی شاد و دلبسته زندگی میکرد هیچ برگشتی نیست، سخترین زمان پس از خاکسپاری دست زدن به وسایل اون عزیزه.... این مرحله دید منو نسبت به داشته هام به طور کلی تغییر داد، همونطوری که ایوان ایلیچ با اون همه سال تلاش تازه داشت به جایگاه و داراییهایی میرسید که آرزوی زندگیش بود اما شاید همونها باعث مرگش شدن و زمان رفتن نتونستن کوچکتدین تغییری براش ایجاد کنن. زندگی همینه... یه سفر به ظاهر طولانی اما کوتاه و گذرا... مهم همون یه جملهی ایوان ایلیچ در پایان کتاب هست که نکنه مسیر زندگیم اشتباه بوده!!!! کتاب فوق العاده س، مخصوصا اینکه شمارو با خودش همراه میکنه و طوری میشه که مدام خودتونو جای ایوان ایلیچ میگذارید. من سه بار کتاب رو خوندم تا بتونم کامل درکش کنم، جملات پرباری درکتاب هست که ارزش کتاب رو چند برابر میکنه. مطمئنم از خوندنش لذت میبرید
کتاب فلسفه که در غالب رمان جای نهاده بصورتی که اگزیستانسیالیسم بصورت رمان گونه و داستان مطرح میکنه خیلی با دقت و از یک نمایی کلی اجتماعی شروع میشه و آروم آروم به شخص نزدیک میشه به خانواده و به خود شخص میرسه و در نهایت به رشته تفکرات و ارزشهای فکری اون شخص میرسه، نویسنده با جاگذاری کلمات بصورت درست کامل شما رو تو اون موقعیت قرار میدهد و حس و حال کتاب خیلی خوب به خواننده القا میشه که حقیقت مرگ و درک دیر هنگام زندگی، مادی گرایی و دروغ که نمودی از شخصیت اصلی داستان دارد در بقیه تجلی دارد، پارادوکس تفکری شخص اول داستان که در لحظات آخر بیشتر به چشم میاد و به چالش میکشه خودشو، نقطه ضعف کتاب در اواسط کتاب رنج و عذاب هی برای مخاطب بصورت یکنواخت مثل یک نوار هی پلی میشه ولی در ادامه نویسنده خودشو از اون لوپ تکرار بصورت متوالی خارج میکنه و به بعدهای جدید میرسه،
کتابی (مفهومی) که فهمش بر هر موجود زنده ای واجب الاجراست ولی خب افسوس که فقط انسان است که این قابلیت (فهم) را دارد به راستی که فقط این مرگ است که حق و حقیقت هر انسانیست و ما بقی چیزهایی است که خیال میکند برای او به حق است... کتاب واقعا قلمی آگاهانه و زیبایی و فضاسازی به شدت دقیق و ملموسی داشت چیزی که داخل کتاب بیشتر از همه منو به فکر فرو برد افکار گذرا و اندک ثانیه هایی بود که ایوان به کودکی خویش نگریست ولحظه هایی که حس و حال کودکی بود که آنقدر شیرین هستند که حتی در بالین تلخ مرگ هم نمیشود مزه شان را حس نکرد و بار دیگر فقط با مرورشان آنرا نچشید.. اری واقعا زندگی شیرینترین دورانشو توی قبل از عاقل شدن (بزرگ شدن) داره و نمیشود از این حقیقت گرچه و تلخ و شیرین چشم پوشی کرد..
مرگ ایوان ایلیچ کتابی از تولستوی روایتگر زندگی این شخص از زمان کودکی تا مرگ میباشد. روایتی نسبتا کوتاه که نشان میدهد ایوان ایلیچ با وجود داشتن زندگی شایسته (به نظر خودش) در آخرین لحظاتش پس از کشمکشهای درونیش در رسیدن به جواب این سوال که چرا مرگ و چرا به این شکل به این نتیجه میرسد که زندگیاش را تباه کرده. خواندن این داستان ما را وادار به اندیشیدن درباره مرگ و اینکه آیا به راستی تا اینجای زندگی، لحظاتمان را به درستی سپری کرده ایم؟ آیا توانسته ایم شادی واقعی در زندگی را بیابیم؟
مرگ فارغ از اینکه چه گونه زندگی کرده ایم به سراغمان میآید. پس چه بهتر که از زندگی خود راضی بوده باشیم.
با تشکر از کتابراه
ایوان ایلیچ مردی با جایگاه اجتماعی نسبتاً بالا که ناگهان مرگ رو در کنار خودش میبینه، چیزی که فکر میکرد برای بقیه است! در این زمان دچار شک میشه! إیا درست زندگی کردم؟ این سؤال براش به ویژه در مواجهه با خدمتکارش براش پیش میاد وقتی درک و فهم اون رو میبینه. چیزی که از خانواده و پزشک و... می خواست همه در این خدمتکار بود. همینطور برام جالب بود که همه در مرگ ایوان ایلیچ به خودشون فکر میکنن، حتی خانواده به درگیری های خودشون با نبود اون فکر میکنن و غم فقدان کمتره. کتاب بسیار عالی هست و برای طرفداران تولستوی اگه خوندن ١٠٠٠ صفحه آنا کارنینی سخته، انتخاب خوبیه.
داستان مردی است که زندگی معمولی و موفقی دارد ولی وقتی با مرگ روبهرو میشود همه ارزشها و تصمیمهایش زیر سوال میروند داستان نشان میدهد چطور انسانها معمولاً زندگی را سطحی و براساس ظاهر و موفقیتهای بیرونی میسنجند و از معنای واقعی زندگی غافل میشوند زندگی ایوان ایلیچ را از تولد تا مرگ و لحظات آخرش روایت میکند کتاب کمک میکند درباره زندگی و مرگ فکر کنم و به جای مشغول شدن به ظاهر به چیزهای مهمتری توجه کنم این کتاب برای کسانی که میخواهند دیدگاهی فلسفی و واقعی نسبت به زندگی و مرگ پیدا کنند بسیار مناسب است
شاید وقتی میشنیدم که تولستوی نویسنده بزرگی بوده ابتدا راحت از کنارش رد میشدم ولی وقتی داستانهای اینچنینی این نویسنده را میخوانم ارزش قلم ایشان را درک میکنم. داستان در ابتدا و خیلی ساده به پایان میرسد و مابقی توصیف عالی نویسنده از یک حالت سقوط و پرواز انسان است. کاملا منقلب کننده است اگر با حضور قلب مطالعه شود. در مورد ویراست تنها ایراد کتاب در یکی دو فصل اول بود که ابتدا کمی آزار دهنده بود ولی رفته رفته با گرم گرفتن داستان ایرادهای نگارشی از بین رفت. با سپاس
به نظر من کتاب بسیار مفیدی بود. خیلی هامون فکر میکنیم که خوشبختی در گرو داشتن خانه بزرگتر، ماشین بهتر، شغل با حقوق مناسب است اما اواخر کتاب که ایوان ایلیچ به گذشته خودش نگاه میکند خاص ترین و زیباترین لحظات زندگی خودش را در کودکی میبیند و هر چقدر که بزرگتر میشود و برای خواسته های دنیوی تلاش میکند خوشبختی و شادی در آن لحظات برایش کمرنگ تر میشود و در آخر به این نتیجه میرسد که زندگی خودش را به تباهی گذرانده.
اولین کتابی که از تولستوی خوندم و واقعا بهترین انتخابم بود برای کتاب اول. نسبتا کوتاه و پرمفهوم. از اون دسته کتابها که تا مدتها تو ذهنت میمونه و بهش فکر میکنی و یک دید تازه بهت میده. گمونم از این به بعد هر وقت که درد و رنجی من رو ببلعه و بعد از گریههای پر از ناامیدی و ناچاری لحظهای مکث کنم، به سقف خیره بشم و به فکر فرو برم و دید تازهای پیدا کنم انگار که چیزی در من تغییر کرده، یاد این کتاب خواهم افتاد:)
در ابتدای خواندنش زیاد برام جالب توجه نبود اما رفته رفته داستان جالب تر می شد و من رو به فکر فرو میبرد که در زمانی ک آدمی خودش رو به مرگ نزدیک میبیند انکارها و ای کاش ها و حساب وکتابهایش در زندگی ست که بر ذهن فرود می آید و آن جا تازه به جنب و جوش جبران و اصطلاحش برمیخیزد بنظرم من عالی بود و خوشحالم که در این سن م (25سالگی) خواندم و دیدم نسبت به حقیقت زندگی همه ما آدم ها جور دیگری شد
من هم موافقم که بهترین زمان زندگی همان کودکی ایست که با امید به بزرگتر شدن از دستش میدهیم. از وقتی دختر به دنیا اومده من هم لحظه لحظه بزرگ شدنش رو با یادآوری لحظات کودکی خودم زندگی میکنم و میفهمم چقدر اون لحظهها رو برای رسیدن به بزرگسالی از دست دادم
کودکی را برای رسیدن به مدرسه، مدرسه را برای رسیدن به دبیرستان و دانشگاه، دانشگاه را برای رسیدن به فارغ التحصیلی و و و
مرگ ابتدای حیات حقیقی انسان است و چنین نیست که بتوان گفت هنگامی که ما هستیم، مرگ نیست و هنگامی که مرگ هست، ما نیستیم. بلکه مرگ در تکتک حیات دنیایی ما همراه ماست. برنده آن است که در این دنیا هر چه بیشتر خود را به چیزهایی که در آن دنیا بدان احتیاج دارد، مجهز کند. در این صورت است که مرگ پایانی بر سختیهای دنیا و آغازی بر زیبایی و آرامش ابدی خواهد بود.
بنظرم تولستوی بدیهیات رو به شکل قشنگی بیان میکنه، این کتاب خیلی کتاب عمیق و پرباری نیست، ولی بنظرم ارزش خوندن رو داره و احساسات رو درگیر میکنه و فکر رو مشغول، یه جوری میگه انگار خودش ی دور مُرده کامل، اسپویل: آخرش خیلی قشنگ بود، اینکه فهمید شاید تماما اشتباه می زیسته و خدا رو پیدا کرد انگار، ولی اونجاش که گفت ولم کن خیلی تلخ بود
این کتاب برای آنهایی که خودشان یا بستگانشان بیماری خاصی دارند به هیچ وجه توصیه نمیشود اما برای مردم دیگر کتاب خوب و با قلم شیوایی است. ولی درچهل پنجاه صفحه آخر کتاب واقعا غمگین است. واینکه در هر حال خداراشکر که علم پزشکی اکنون پیشرفت زیادی کرده و مردم مثل دویست سال پیش بر ااثر بیماریهای ناشناخته با درد و رنج و درجوانی
فوت نمیکنند.
احساسات یک بیمار محتضر رو به شیوهای دقیق به تصویر کشیده حسهای عجیبی داشت که هیچکس توجه نمیکرد. جالب اینه که همه به بیمار دلداری میدن که خوب میشی ولی بیمار در حال مرگ ازین دلداری متنفر بود و بیشتر میخواست باهاش همدردی کنن باهاش گریه کنن نه اینکه به دروغ بهش بگن خوب میشی. در کل جالب و غمناک بود.
این کتاب توی برهه زمانی خوبه که شما نا امید باشی از زندگیت و این کتاب یادت میندازه که سلامتی چقدر اهمیت داره وگرنه در غیر صورت ی کتابی به نظر میاد که شخصیتای داستان زیاد و با اسمای عجیب و غریبن که خیلی ممکنه براتون گیج کننده باشه ولی در کل بهتون پیشنهادش میکنم کتاب خیلی زیباییه و این نشر و ترجمه هم عالیه
داستان عجیب و ناراحت کنندهای از به اوج رسیدن مردی رو تعریف میکنه که با دچار شدن به بیماری از اون اوج خود فاصله میگیره و زمین گیر میشه. افکار مرگ و پذیرش مرگ در این کتاب به خوبی نمایش داده میشه و این کتاب برای افرادی که عزیزی در بستر بیماری دارند مناسب نیست چون ممکنه آزرده خاطر بشند. یک ستاره کم میدم بخاطر ترجمه نه چندان خوب این مترجم
به نظرم این کتاب نظریاتش خیلی خیلی سطحی و ساده انگارانست و همینطور شروع کتاب در فصل اول انگار فقط برای پر حجم تر شدن کتاب هستش همچنین سی درصد اولیه کتاب روال قصه به صورتی پیش میره که انتظار این ضرب اهنگ به این شدت در فصول بعدی نمیره با احترام تمام به وسعت نام تولستوی به نظرم خیلی به این موضوع که اساسیترین فلسفه زندگی انسانها میتونه باشه خیلی کودکانه نگاه شده
می پرسید: «ولی آخر این همه رنج برای چیست؟» و ندا جواب می داد: «دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین. بر درماندگی خود می گریست و بر تنهایی سیاه خود و از سنگدلی آدم ها و از بی رحمی خدا که رهایش کرده بوداما وحشتناک تر آن بود که می دید با وجود تقلایش نمی تواند از تنگنای آن بگذرد خیلی زیبا بود...
کتاب بسیار جالبی بود که با خواندن آن انسان میتواند این پیام را دریافت کند که تا وقتی فرصت زندگی دارد باید طوری عمل کند که یاد و خاطرهاش برای دیگران عزیز باشد و از لحظات زندگی خود نهایت استفاده با خوبی کردن به دیگران را استفاده کند.
خواندن این کتاب را به علاقه مندان کتاب توصیه میکنم.
داستانی تاثیرگذار و غم انگیز و عین حقیقت داشت. اینکه مرگ یک حقیقت محضه و ثروتمند یا فقیر نمیشناسه. و همچنین این رو به ما میاموزه که درست زندگی کنیم و درست ارزش گذاری کنیم.
حین مطالعه خیلی به فکر فرو رفتم و یاد مادربزرگم افتادم که در بستر بیماری بود و پی بردم که چقدر از نظر روحی تحت فشار بوده😭
تولستوی نویسندهی محشر روس ب خوبی در این داستان روایت کرده که هر چقدر هم در کار ستودنی باشی باز هم تعادل در زندگی نیازه و یک اتفاق میتونه زندگی رو به کل براتون دگرگون کنه قلم این نویسنده باعث شده بسیاری از افراد در روند زندگیشون تفکر بجایی کنند
پیشنهاد میکنم مطالعه شه
مرگ ایوان ایلیچ اولین اثر از تولستوی بود که میخوندم و به شخصه این داستان رو زندگی کردم وقتی یکی از نزدیکانم به حال احتزار بود و بقیه به فکر چگونگی انجام مراسمی مجلل بودند و عملا هیچکس این حال و حالت رو برای خودش نمیدید طوری که انگار مرگ فقط برای همسایه هست
راستش چون تعریفشو شنیده بودم تا صفحه 50 هم خوندم ولی منو نگرفت و خواستم ادامه ندهم ولی ادامه اش دادم از صفحه 54 به بعد برام جالب شد کتاب اش ساده است اما محشر هم هست بنظرم هر انسان لازم هست که حداقل 1 بار بخونتش الان که من دور دومش را شروع کردم
نحوه ای که ایوان کم کم با واقعیت مرگ روبه رو می شه، خیلی واقعی و دردناک بود. آخرش یه جور احساس سنگینی داشتم، ولی خوشحال بودم که این کتابو خوندم. ساده و روان نوشته شده بود، اما پر از معنا. به نظرم هر کسی باید حداقل یک بار توی زندگیش این کتاب رو بخونه.
کتابی درباره معانات ودردهایی شخصی یک فرد که نسبتا از طبقه متوسط اجتماعی که مسیر زندگی خود درمیان جامعه پیدا میکند و اینکه انسان تازمانی که برای اطرافیان منفعت داشته باشد عزیز است و زمانیکه زمین گیر میشود حتی نزدیکان از او خسته میشوند مرگ او میرسد و تمام میشود
خیلی تعریف شنیده بودم از این کتاب، ولی اصلا کتاب خیلی خاصی نبود، منظور کلی این کتاب فقط مرگ بود، درد و مرگ، همین، بابت چی بود این همه تبلیغ و تعریف؟ این کتاب فقط این منظور رو میرسونه که قراره یه روزی بمیری، پس نرو زندگی بچین و خونه دلخواهتو بخر!
خیلی از این کتاب تعریف شنیده بودم و جزو کتابهای تاثیر گذار معرفی شده بود، نویسنده هم تولستوی، مشتاق خوندنش بودم، برام انقدر که شنیده بودم جذاب نبود، شاید من با ادبیات روسیه مشکل دارم ولی در نهایت ذهنمو تا مدتها مشغول کرد این روال زندگی خیلی از ماست
یکی دیگر از شاهکارهای تولستوی نویسنده نامدار جنگ و صلح که ترجمه بسیار خوب و روان جناب سروش حبیبی بهتر از ترجمه اینگلیسی از روسی هست چون کتاب را به اینگلیسی هم خوانده بودم. داستان بسادگی توصیف میکند که افکار ما تا چه حد تاثیر مستقیم بر روی زندگی ما دارند!
حقیقتش اولای راه کتابخونیام و هنوز اونقدر صاحبنظر نیستم اما خب چیزی که میخوام بگم اینه که کتاب ناراحتکننده و تلخیه، پیشنهاد میکنم اگه قبل از خودندنش ناراحت هستید نخونید، بذاریدی وقت دیگه!
بعنوان یه مبتدی بنظرم کتاب عمیقیه!
انسان میمیرد دوستان و آشنایان چند روزی به سوگ مینشینند، اما زندگی جریان دارد، اطرافیان بعد از سوگواری به زندگی روزمره برمیگردند و شاید آنقدر هم که فکر میکنیم مرگ ما برای کسی مهم نباشد
داستان کوتاه، از روزهای اخر زندگی ایوان ایلیچ، شک و تردیدش نسبت به راهی که اومده، افکار واحساسات یک انسان را در حالی که هر لحظه به مرگ نزدیک و نزدیک تر میشود به زیبایی به قلم در اورده
ترجمه خیلی خوبی نبود به نظرم، واقعا تولستوی ادم عجیبی بوده و انگار این کتاب رو از سرنوشت زندگی خودش نوشته واقعا جالب جوری که یک مسیر به نظر ایده ال رو نشونمون داد و در آخر شاید این نباشد راه رهایی…
این کتاب دیدگاه جالبی به مرگ از دید یه انسانی که در زندگی و حاشیه هاش غرق شده و ناگهان بیماری و مرگ باعث میشه از منظر جدیدی به زندگی و مرگ نگاه کنه باعث میشه تامل کنیم و ببینیم کجای زندگی وایسادیم
داستان حول محور زندگی و مرگ مردی است که چون اغلب مردم با تمام توان به دنبال خواستههای دنیوی خود است و مرگ را کاملا از یاد برده. اما گویا مرگ اورا به یاد دارد و با بیماری دردناکی به دنبال او میآید.
کتاب بسیار خوب. داستان جذاب و واقعی. بارها آن چیزهایی که در دل ها هست ولی گفته نمی شود در این کتاب آمده بود. که البته همه این ها برای ما قابل دسترس بود به خاطر ترجمه عالی.
عالی بود از این دیدگاه که از شاهکارهای ادبی تولستوی هستش. با سلیقه خوانندگان ادبی اون زمان. وگرنه از نظر خودم کتابی خسته کننده بود. جنگ و صلح خیلی خیلی قشنگتر و دلچسب تره.
کتاب خوبی بود، این کتاب مرگ تدریجی مردی رو به تصویر کشید و نحوه مواجهه خود او و افراد نزدیک با این واقعه رو. و در مورد معنای زندگی بود بیشتر تا درمورد مرگ پیشنهاد میکنم.
یک کتاب تاثیرگزار و یک سیلی سریع توی گوش کسانی که غرق شدن توی زندگی... قدر مسلم باید جان کنده باشید که محتوای کتاب رو بفهمید وگرنه هیچ درکی از آن نخواهید داشت...
مجموعا ترجمه خوبی داشت. در مقایسه با شرح و توضیح اول داستان، بخش پایانی و نتیجه داستان با شتاب پیچیده و بسته شد. موضوع مرگ و فانی بودن دغدغههای زندگی، قابل تامل است
بسیار زیبا و هنرمندانه از زوایای مختلف بی ارزش بودن نحوه زندگی ای که نظام اجتماعی اون رو تعریف و ارزش گذاری کرده رو نشان داد فوق العاده کتاب اثر بخش و مفیدی هست
رمانی زیبا و پرکشش که نویسنده در آن به موضوع پوچی دنیا و آرزوها و امیال بی انتهای آن، در مقابله و رویارویی انسان با مرگ، علی رغم همه به ظاهر موفقیتها و پیشرفتهای انسان است.
کتاب خوبیه و کم حجم هست حتما بخونید
تعریف این کتابو خیلی شنیده بودم واقعا هم خوندنش ارزش داره، جوری که باعث بیداری و هوشیاری اندیشه و آگاهی هر کسی میشه
مرگ روبه باروشی خاص تفسیرکرده بود، مردی که درکاروزندگی موفق بودورابطه اجتماعی خوبی داشت دربرابرمرگ وبیماری روحیه ضعیفی داشت ومتاسفانه بالاخره تسلیم مرگ شد
خواندن این کتاب را به عزیزان اهل کتاب پیشنهاد میکنم