نقد، بررسی و نظرات کتاب مهمان نیمه شب - هدر گودنکاف
4.4
123 رای
یک کتاب جنایی، هیجانی و ترسناک که جذابیت و کششی که داشت باعث شد دو روزه تمومش کنم. نمیدونم چرا بعضی افراد گفته بودن ترسناک نیست. کمتر اتفاقی مانند اونچه که به سه دختربچه داخل داستان گذشته بود غم انگیز و در عین حال ترسناکه. فضاسازی وهم آلود، تاریک و پر از خون و خشونت داستان هم به آدم حس ترس و هیجان میده. از بعد معمایی بخوام نگاه کنم بخش اعظم ماجرا رو تونستم حدس بزنم ولی بازم در نهایت نویسنده موفق شد غافلگیرم کنه. وقایع داستان در نظر من تا حد خوبی واقع گرایانه بودن هرچند یکی دو تا ایراد منطقی میتونم ازش بگیرم. بخشی که بر من اثر قابل توجهی گذاشت این بود که هیولاهای انسان نمایی ممکنه به راحتی در اطراف ما زندگی کنن و ما کاملا ازشون غافل باشیم. بخشی از بیعدالتی جهان دقیقا همین شکلیه. در کل تعادل خوبی بین تاثیرگذاری و سرگرم کنندگی کتاب برقرار بود و احتمالا کتاب "تکه های گم شده" رو هم بخونم.
تازه کتاب رو تموم کردم بنظرم واقعا کشش داستانی خوبی داشت. داستان از سه دید مختلف هست که در انتها به صورت جالبی به هم وصل میشن. بنظر ارزش وقت گذاشتن رو داره چون منو خیلی جذب کرد تا تمومش کنم. خیلی مهمه که از خط اول کتاب با دقت خونده بشه چون تقریبا مهمترین اتفاق داستان همون ابتدا رخ میده و لازمه جزییات بخاطر سپرده بشه.
خطر اسپویل: داستان بخشهای مبهم و غیر منطقی داشت از جمله اینکه اصلا دلیل قتل خانواده دویل منطقی به نظر نمیرسید، اینکه صرفا یکی بیاد و ۳ نفر از اعضا خانوده یه دختر رو بکشه تا اونو به دست بیاره خیلی غیرمنطقیه، حتی دزدیده شدن بکی هم خیلی عجیب بود، چطوری نه جیغی نه صدایی و تکلیف اون پارچه خونی که میگفتن مال بکیه که توی خونه جکسون هنلی پیدا شد چیشد، حتی اشاره نشد به جکسون که گفت به یه دختر زخمی کمک کرده، در حالی که بکی اصلا زخمی نبود و همون اول رندی با خودش برده بودش و حتی وایلی هم که زخمی بود تمام مدت داخل مزرعه پنهان شده بود. و کلا از جکسون که اونجوری زخمیش کرده بود هم درست حرفی نزد که اون چه حالی شد اخر بعد از اون هم اینکه اصلا اشارهای نکرد که وایلی بعد از اینکه همچین فاجعهای برای زندگیش اتفاق افتاد چطوری به زندگی برگشت و ازدواج کرد یا اینکه چطوری قاتل ۳ نفر از از اعضا خانوادش و رباینده دوست صمیمیش رو همون اول نکشت و بهش گفت دو ساعت دیگ پلیس میاد سراغت!؟ چطوری منطقیه واقعا! از بروک کاتر هم دیگ چیزی گفته نشد در حالی که توی سیر داستان انگار چیزی میدونست و با باباش همدست بود ولی با تصادفش دیگ از داستان حذف شد. در کل اینکه بکی چطوری رانندگی بلد بود یا اینکه جوسی چطوری کار با اسلحه رو یادگرفته بود هم جای سواله.
خطر اسپویل: داستان بخشهای مبهم و غیر منطقی داشت از جمله اینکه اصلا دلیل قتل خانواده دویل منطقی به نظر نمیرسید، اینکه صرفا یکی بیاد و ۳ نفر از اعضا خانوده یه دختر رو بکشه تا اونو به دست بیاره خیلی غیرمنطقیه، حتی دزدیده شدن بکی هم خیلی عجیب بود، چطوری نه جیغی نه صدایی و تکلیف اون پارچه خونی که میگفتن مال بکیه که توی خونه جکسون هنلی پیدا شد چیشد، حتی اشاره نشد به جکسون که گفت به یه دختر زخمی کمک کرده، در حالی که بکی اصلا زخمی نبود و همون اول رندی با خودش برده بودش و حتی وایلی هم که زخمی بود تمام مدت داخل مزرعه پنهان شده بود. و کلا از جکسون که اونجوری زخمیش کرده بود هم درست حرفی نزد که اون چه حالی شد اخر بعد از اون هم اینکه اصلا اشارهای نکرد که وایلی بعد از اینکه همچین فاجعهای برای زندگیش اتفاق افتاد چطوری به زندگی برگشت و ازدواج کرد یا اینکه چطوری قاتل ۳ نفر از از اعضا خانوادش و رباینده دوست صمیمیش رو همون اول نکشت و بهش گفت دو ساعت دیگ پلیس میاد سراغت!؟ چطوری منطقیه واقعا! از بروک کاتر هم دیگ چیزی گفته نشد در حالی که توی سیر داستان انگار چیزی میدونست و با باباش همدست بود ولی با تصادفش دیگ از داستان حذف شد. در کل اینکه بکی چطوری رانندگی بلد بود یا اینکه جوسی چطوری کار با اسلحه رو یادگرفته بود هم جای سواله.
داستان حمله و سوءقصد به اعضای یک خانواده و گم شدن دختری که مهمان اون خانواده بوده به همراه پسر خانواده موضوع این کتابه. در ابتدا بگم که انگیزه قاتل برای من مبهم موند با اینکه نویسنده سعی کرده بود عمل قاتل رو توجیه کنه اما چندان قانع کننده نبود. کتاب در سه بخش کلی روایت میشه زمان حال که داستان زن نویسندهای به نام وایلیه. زمان گذشته یعنی آگوست ۲۰۰۰ که داستان قتلها اتفاق افتاده و بخشی که مربوط به یک مادر و دختر عجیبه و زمانش تا نیمه داستان مشخص نیست. از یه جایی به بعد هویت مهمانان وایلی قابل حدسه هر چند بعد از افشای هویتشون نویسنده از غافلگیر کردن مخاطب دست برنداشته و ادامه داره. ترجمه خوب بود و اگر چه کتاب میتونست از نظر روانشناسی و آموزشی پربارتر باشه ولی با تمام نواقصش به جنایی خونها توصیه میشه.
رمان مهمان نیمه شب داستانی بسیار زیبا جذاب و خواندنی است. نویسنده بیانی بسیار شیوا و قوی و محسور کننده دارد. اینکه رمان در سه زمان متفاوت بیان میشود بر جذابیت داستان میافزاید. این گونه داستان سرایی نشان دهندهی استعداد پرشور و قدرت تخیل بسیار والای نویسنده است. داستان دو دوست صمیمی که در ورطهای از زمان درست همان موقعی که میخواهند شکوفه زنند و شاد و رها زندگی کنند دستخوش بازی دهشتناک روزگار میشوند و تماما مسیر زندگیشان تغییر میکند هرکدام به گونهای یکی آزاد به ظاهر ودر باطن دربند دیگری در بند و مورد تجاوز اهریمن. خواندن این داستان را به کسانی که به رمانهای جنایی علاقه دارند توصیه میکنم. البته قسمتی از داستان دوراز واقعیت است اما این از جذابیت قلم سلیس و قوی نویسنده کم نمیکند. ممنون از کتابراه.
خطر اسپویل :
داستانی جنایی معمایی ترسناک حرفه ای مدتهای زیادی بود همچنین داستان مهیجی نخونده بودم.داستان در چند لوکیشن مختلف وچند کارکتر مختلف شروع میشه ونویسنده هر بار کمی از یه کارکتر داستان مینویسه که البته اینقدر ریتم داستان تند وهیجانش زیاد وسوژه جالب که دلتون نمیاد حتی یه کلمه رو از دست بدید.زندگی جوسی و بکی دو دختر دوازده ساله که دوستان صمیمی هستند در یه شب با مخوف ترین حالت ممکن بهم میریزه واز هم جدا میشن وسرنوشت بکی مبهم میمونه وهیچکس نمیتونه خبری ازش بگیره وبقیه داستان حوا وحوش جریانات مخوف اون شب میگذره البته با کلی تزریق دلهره وترس.خط به خط داستان شما روهیجان زده میکنه و امکان نداره تا اخرین صفحات که خود داستان موضوع رو باز میکنه ،چیزی رو حدس بزنید
داستانی جنایی معمایی ترسناک حرفه ای مدتهای زیادی بود همچنین داستان مهیجی نخونده بودم.داستان در چند لوکیشن مختلف وچند کارکتر مختلف شروع میشه ونویسنده هر بار کمی از یه کارکتر داستان مینویسه که البته اینقدر ریتم داستان تند وهیجانش زیاد وسوژه جالب که دلتون نمیاد حتی یه کلمه رو از دست بدید.زندگی جوسی و بکی دو دختر دوازده ساله که دوستان صمیمی هستند در یه شب با مخوف ترین حالت ممکن بهم میریزه واز هم جدا میشن وسرنوشت بکی مبهم میمونه وهیچکس نمیتونه خبری ازش بگیره وبقیه داستان حوا وحوش جریانات مخوف اون شب میگذره البته با کلی تزریق دلهره وترس.خط به خط داستان شما روهیجان زده میکنه و امکان نداره تا اخرین صفحات که خود داستان موضوع رو باز میکنه ،چیزی رو حدس بزنید
این کتاب جزو ان دسته که وقتی در سراشیبیاش بیافتی دیگر نمیتونی زمین بذاریش چند فصل به دلیل اینکه سه داستان متفاوته باعث گیجی و خستگی میشه ولی بعدش که این ها کم کم به هم وصل میشوند داستان خیلی جذاب میشه کتاب خیلی قشنگی بود البته برای کسانی که روحیه حساس دارند توصیه نمیشه چون قسمتی که مربوط به گذشتهی مادر و دختر بود واقعا اذیتکننده و دردآور بود و نویسنده خیلی خوب درد و رنج مادر رو به تصویر کشیده بود البته یک سری جاها هم پیاز داغ زیاد شده بود ولی با این حال کتاب خیلی قشنگیه.
کتابی عالی و پر تعلیقی بود. لذت بردم، اواسط داستان آدرنالین خون رو بشدت بالا میبرد، تصور کردنش سخت بود چون هر لحظه به محیط چیزهای بیشتری اضافه میشد، بنظرم نویسنده میتونست داستان رو بیشتر کش بده و یکی از اشکالاتش بنظرم این بود که اختلاف قابل توجهی تو ریتم و پیشروی داستان بود و جا داشت که جواب نهایی رو پرکشش تر میکرد و در کل هنوز ذهنم درگیرشه و با یک پایان شوکه کننده غافلگیر شدم. ممنون از کتابراه که بستری عالی برای ما عاشقان کتاب فراهم کرده.
3 تا داستان که یکی از گذشته روایت میشه داستان دو دوست بنامهای جوسی و بکی که با به قتل رسیدن والدین جوسی و ناپدید شدن دوست و بردارش شروع میشه، دومی نویسنده داستانهای جنایی که گریزان از رفتارهای پسر ناسازگار نوجوانش به جایی سرد برفی و خلوت رفته، و داستان سوم که مادری با دخترش هست و فضای آن شبیه داستان اتاق هست، در کل هر 3 داستان بهم کلید میخوره و جذابیت کتاب بیشتر میشه، خیلی از خوندن این کتاب لذت بردم عالیه
همین الان تمومش کردم! به شدت هیجانی و معمایی بود و تا لحظهی آخر نمیتونید حدس بزنید و غافلگیر میشید! لذت زیادی بردم! اگر خواستید کتاب رو بخونید سعی کنید اسامی رو به یاد داشته باشید و شخصیتها رو به خاطر داشته باشید! چون شخصیتها زیادن ممکنه کمی گیج بشید! با دقت بخونید و خودتون رو به یه هیجان دست نخورده و شوکه کننده مهمان کنید
کتاب واقعا جذاب شروع شد و پیش رفت، یه مقدار اوایلش گیج کننده به نظر میومد اما هرچی جلوتر میرفت پرکشش تر و مهیج تر بود و یه نقطهای از کتاب یکهو ربط همه چیز به هم مثل یه جرقه تو ذهن خواننده روشن میشه جز شناختن قاتل که تا انتهای داستان نمیشه حدس زد ولی وقتی آخر کتاب رسید انگار دلم میخواست یه ماجرای پیچیده تر یا علتهای بیشتری برای همه این جنایات باشه ولی در کل خیلی خوب بود.
من کتابخون نیستم که بخوام نظر کارشناسی و نقادانه در مورد این کتاب بدم. اما میتونم بگم اولین کتابی بود که تا صفحه اخرش خوندم. اولش کمی ادم رو گیج و سردرگم میکنه، چون داره در سه زمان و مکان مختلف داستان رو میگه اما کم کم اینقد محو خوندش میشی که دلت نمیخواد خوندنش رو بیخیال بشی. نگارشش خوب بود و به جز یکی دو مورد غلط املایی نداشت
شروع داستان خیلی خوب بود و هر چه جلوتر میرفت بهتر میشد قدرت نویسنده برای درک مطالب و اتفاقاتی که شرح نیداد درک کرد، داستان جالبی داشت هرچند از اواسط داستان تا حدودی موضوع و روند مشخص میشه ولی کتاب تا لحظه آخر تو رو با خودش همراه نگه میداره و اجازه میده شگفت زده بشی. به نظر من ارزش خوندن و وقت گذاشتن داره. ممنون
کتاب از سه بخش مختلف داستان رو روایت میکنه و کاملا خواننده رو مجذوب خودش میکنه. واقعا تا اواخر داستان نمیشه حدس زد چه کسی پشت تمام ماجراها بوده. فقط بخاطر شباهت بخشی از کتاب با داستان اتاق یکم برای من تکراری بود. در کل شیوه بیانش و توصیفات اونقدر خوب و کامله که دوس دارین به خوندن ادامه بدین.

پایان داستان و درگیری وایلی و قاتل هم زیادی کشدار شده بود. اما در کل، ارزش یک بار خواندن رو به خاطر هیجانش داشت