دکتر ویرجینیا کمبل در کتاب آیا مطمئن هستید؟ یکی از بحثبرانگیزترین کشفهای اخیر علم عصبشناسی را شرح میدهد: اینکه بین آنچه که ما واقعاً میدانیم و آنچه که آگاهانه فکر میکنیم میدانیم تفاوت زیادی وجود دارد. این کتاب حاصل چند گفتگوی کمپبل با دکتر رابرت برتونِ عصبشناس است و به ریشههای ناخودآگاه یقین و قطعیت میپردازد.
دربارهی کتاب آیا مطمئن هستید؟
مهمترین خاطرات زندگیتان را مرور کنید. آیا در مورد جزئیاتش اطمینان دارید؟ طی سالها تغییری در روایتتان بوحود آمده؟ احتمالاً پاسخ این است که نه. همهچیز مثل روز اول جلوی چشمتان است و یقین دارید همهی اتفاق به همین شکل رخ داده. اما واقعیت این است که به احتمال خیلی زیاد اشتباه میکنید. اینکه خاطرهی شما با واقعیتِ رخداده تفاوت داشته باشد، بسیار محتمل است. اما این تقصیر شما نیست. عملکرد مغز به این شکل است. بخش زیادی از فعالیتهای مغز، به روایتی تا 95 درصد آن، از ناخودآگاه ریشه میگیرد. این بدین معناست که حتی قسمتی از دانستههای ما هم از ناخودآگاه میآید. یا درستتر این است که بگوییم آنچه که فکر میکنیم میدانیم، ریشه در ناخودآگاه دارد و ما بر آن کنترل چندانی نداریم.
کتاب آیا مطمئن هستید؟ (Are You Sure? The Unconscious Origins of Certainty) تألیف دکتر ویرجینیا کمبل (Ginger Campbell) نتیجهی مصاحبه و گفتگوی او با دکتر رابرت برتون است. جینجر کمپبل میزبان و تهیه کنندهی پادکست معتبر و باسابقهی «علم مغز» میباشد؛ پادکستی که که نزدیک به دو دهه است منتشر میشود. کمپبل در پادکستش در چند جلسه با برتون در مورد کتاب و آخرین یافتههایش صحبت کرده. برتون در تحقیقاتش به این نتیجه رسیده بود چیزی که ما واقعاً میدانیم با آنچه فکر میکنیم میدانیم، متفاوت است. در واقع ما «احساس دانستن» داریم که باعث این اشتباه میشود. او چندین پژوهش انجام داد و به این نکته پی برد که وقتی افراد خاطراتشان را مینویسند و بعد از چند سال دوباره مرورش میکنند، میفهمند که چقدر دانستههایشان در مورد آن خاطره عوض شده. گاهی حتی باور نمیکنند که خاطرات پیشین را خودشان نوشته باشند. اما مسأله صرفاً خاطره یا روایت نیست.
کتاب آیا مطمئن هستید؟ بیان میکند این موضوع در مورد ایمان و اعتقاد و موضوعات مهم دیگر هم صدق میکند. بسیاری کاملاً به اعتقاداتشان یقین دارند و اطمینان دارند نظرشان درست است. برتون در پاسخ ویرجینیا کمبل به این نکته اشاره میکند معمولاً آدمها تمایل دارند یک باور را انتخاب کنند، چون «احساس» میکنند درست است، نه اینکه واقعاً بدانند درست است. او میگوید که این احساس دانستن و قطعیت، از ساختار پیچیدهی مغزی انسان و به احتمال خیلی زیاد از قسمتهای ناخودآگاه میآید. در واقع این شرایط تحتِکنترل آگاهانهی ما نیست.
کتاب آیا مطمئن هستید؟ با وجود اینکه دربارهی مسألهای علمی است ولی سعی کرده با زبانی ساده و عام در مورد این موضوع پیچیده صحبت کند. این کتاب را ثمین شاهحسینی ترجمه و نشر اندیشه احسان منتشر کرده است.
نکوداشتهای کتاب آیا مطمئن هستید؟
- تضمین میکنم چیزهای زیادی از این کتاب فرا خواهید گرفت. (دکتر کارول تاوریس، مؤلف)
- این کتاب تحقیقی سفارششده، فوقالعاده و قابلتأمل در مورد مفاهیم اساسی عصبشناسی و روانشناسی است. سبک کتاب برای خوانندهی عادی و عام قابلفهم است. (دکتر فرانک آمتور، روانشناس و استاد دانشگاه)
- دکتر کمپبل کتابی کاملاً واضح در مورد یکی از اصلیترین مفاهیم علم و فلسفه نوشته است. کتابی دلچسب و ساده که ذهنتان را به روی ایدههای مهم نو و قدیمی باز میکند. (دکتر مایکل گِرازیانو، استاد دانشگاه پرینستون)
کتاب آیا مطمئن هستید؟ برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به علم عصبشناسی و همینطور روانشناسی علاقه دارید، این کتاب گزینهی مناسبی برای مطالعه است.
با ویرجینیا کمبل بیشتر آشنا شویم
دکتر ویرجینیا جینجر کمپبل پزشک و نویسندهی آمریکایی است که در بین عموم با پادکست پرطرفدار علم مغز شناخته میشود. این پادکست از سال 2006 بهطور مستمر در حال پخش است و آخرین دستاوردهای علمِ عصبشناسی را به اشتراک میگذارد. او از دانشکدهی پزشکی آلاباما فارغالتحصیل شده و بیست سال در مناطق روستایی آلاباما پزشک اورژانس بوده. ویرجینیا کمپبل پادکستری حرفهای است و تاکنون میزبان چندین پادکست پرطرفدار بوده است. او اعتقاد دارد پادکست کمک میکند موضوعات علمی برای افراد عامی ملموستر شود، چون نداشتن سواد علمی یکی از موانع حل مشکلات مهم زندگی است. نام او و برنامهی علم مغز در سال 2022 وارد تالار افتخارات پادکست شد.
در بخشی از کتاب آیا مطمئن هستید؟ میخوانیم
متوجه شدهایم که احساس دانستن در یک لایۀ پنهان از مغز تولید شده و به این دلیل برای خودآگاه و کنترلِ ما قابل دسترس نیست؛ بنابراین این بحث ما را بهسمت این پرسش سوق میدهد: چه زمانی یک فکر شروع میشود و چه زمانی به احساس دانستن تبدیل میشود، ارتباط آن با فکر چیست؟
دکتر برتون دربارۀ چند سناریو مختلف مینویسد. یک سناریو زمانی است که شما احساس دانستن را بدون همراهی فکر دارید، مانند یک تجربۀ عرفانی. سناریو دیگر زمانی است که احساس دانستن و فکر بهطور همزمان در لحظۀ «آهان» به خودآگاهی میرسد؛ سپس موقعیتی در زمانی وجود دارد که با یک ایده روبهرو میشوید و بهطور عینی تخمین میزنید که درست است؛ مانند زمانی که درحال جستوجوی خانۀ دوستتان هستید و او به صدای در پاسخ میدهد؛ بنابراین مطمئن میشوید که شما در خانۀ درستی هستید. درهرصورت، اعتماد بدون قید و شرط ما به احساس دانستن، بستگی به این دارد که کدام سناریو اتفاق افتاده است. چرا ما بدون داشتن شواهد، احساس دانستن میکنیم؟ موقعیتهای زیادی وجود دارد که ما باید بدون داشتن اطلاعات کافی وارد عمل شویم؛ بهعنوان مثال زمانی که یک بازیکن بیسبال ضربۀ سریعی میزند، این ثابت شده که بازیکن باید قبل از اینکه بتواند مسیر توپ را شناسایی کند، دویدن خود را شروع کند. بااینوجود، بازیکنان کاملاً مطمئن هستند که آنها توپ را دیدهاند، حتی اگر از نظر فیزیولوژیکی غیرممکن باشد.
بله

















