باید پذیرفت آنچه که در حال رخ دادن است. چون ما فقط یه تماشاچی هستیم. رنج وقتی آغاز میشه که در برابر آنچه که هست مقاومت کنیم. یادمون باشه. ما این بدن نیستیم. ما ذهن نیستیم. اما همه چیز تجلی ذات بی کران ماست. ما چیزی هستیم که با این بدن درحال درک شنیدن و دیدن و.... است. بدن فقط ابزاری برای ماست برای درک تجلی خودمون. چشم پنجره ی بینایی و حواس پنجره ی ادراک و گوش پنجره ی شنوایی و.... اینا همش بخش فیزیکی توعه که توسط ذات بی نهایتت در حال جریانه. پس فقط تماشا کن جریانی رو که ذات بی مثالت اونو جاری کرده. تو اینجا چیزی جز یه بیننده نیستی. بیننده ی خودت. پس خودت رو تماشا کن. لازم نیست کاری کنی. تو فقط باید ببینی و به ذات دانای خودت و نادانی خودت اتکا کنی.
خواندن این کتاب مثل این میمونه که داخل اتوبوس بشینی و مسیرت مشخص نباشه کجا میری
اصلا معلوم نیست در باره چی چیزی میخواد بگه
شمایی که داری نظر منو میخوانید لطفا اگه میخواهی مسیرت مشخص باشه این کتاب نخون.