آزاداندیشی و نظریهپردازی موضوعاتی هستند که شاید در ظاهر ساده به نظر برسند، اما در عمل چالشهایی پیچیده به همراه دارند. کتاب آزاداندیشی، پیشرفت در ساحت تفکر نوشتهی صدیقه رمضانی تمیجانی و مجید اسدپور، به این موضوعات بهصورت عمیق میپردازد. نویسندگان با تحلیل مسائل اجتماعی و فرهنگی، تلاش میکنند تا راهکاری برای بازاندیشی و برونرفت از محدودیتهای فکری و سازمانی ارائه دهند. این کتاب برای علاقهمندان به اندیشهورزی و تغییرات اجتماعی مفید است.
دربارهی کتاب آزاداندیشی، پیشرفت در ساحت تفکر
آزاداندیشی مفهومی است که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد؛ اما در عمق خود، مجموعهای از مفاهیم پیچیده و چالشهای فکری را در بر دارد. بسیاری از ما ممکن است تصور کنیم که آزاداندیشی صرفاً به معنای ابراز نظرات و ایدههاست، اما این دیدگاه بهشدت سادهانگارانه است. کتاب آزاداندیشی، پیشرفت در ساحت تفکر به قلم صدیقه رمضانی تمیجانی و مجید اسدپور، کتابی است که دقیقاً همین برداشتهای سطحی را به چالش میکشد و تلاش میکند تا از لایههای پنهان و پیچیدهی آزاداندیشی پرده بردارد.
در این کتاب، نویسندگان با بررسی عمیق مفاهیم مرتبط با آزاداندیشی مانند «کرسی آزاداندیشی» و «نظریهپردازی علمی»، نشان میدهند که چرا این مفاهیم در جامعهی ما بهدرستی درک و اجرا نمیشوند. نویسندگان بهخوبی به این موضوع اشاره میکنند که سیاستگذاریهای رسمی و فرهنگی اغلب بهجای ایجاد فضایی باز و خلاقانه برای بروز آزاداندیشی، بیشتر به سمت مدیریت و سازماندهی نهادی آن رفتهاند. به همین دلیل، جامعهی ما هنوز به آن دیالکتیک ضروری بین علم، تفکر و جامعه دست نیافته است که لازمهی پیشرفت فکری است.
برای مثال یکی از نکاتی که در بخشهای ابتدایی کتاب بهوضوح آمده، این است که سیاستهای علمی و فرهنگی فعلی ما با اتکا به شاخصهای فرمالیستی و انتزاعی در واقع بهجای تسهیل فرایند آزاداندیشی، مانعی بر سر راه آن ایجاد کردهاند. نویسندگان با لحنی تیز و انتقادی به این مسئله میتازند که چگونه سیاستهای موجود با هدف کنترل و مدیریت، در نهایت به خلاقیتهای نوآورانهی دیگران لطمه زده و مانع از بروز و ظهور آنها شده است.

کتاب آزاداندیشی، پیشرفت در ساحت تفکر تنها به تشریح وضعیت موجود نپرداخته است؛ بلکه به دنبال ارائهی راهکاری برای خروج از این بحرانهاست. بهعنوان مثال نویسندگان بیان میکنند که «دیالکتیک خرد و جامعه» به معنای تبادل مستمر بین ایدهها و واقعیات اجتماعی است. اگر جامعه و علم از همدیگر جدا باشند و علم در فضایی انتزاعی و دور از واقعیتهای اجتماعی شکل بگیرد نهتنها به حل مشکلات کمک نمیکند؛ بلکه به پیچیدگیهای موجود نیز میافزاید.
همانطورکه صدیقه رمضانی تمیجانی و مجید اسدپور در کتاب آزاداندیشی، پیشرفت در ساحت تفکر تأکید میکنند، باید علم و اندیشه با جامعه تعامل مستقیم و مستمری داشته باشند تا بتوانند به شکلی واقعگرایانه و مؤثر، راهکارهایی برای مسائل اجتماعی ارائه دهند. همچنین در یکی از فصول کتاب، نویسندگان به ارتباط علم و جامعه به شکلی دقیقتر میپردازند و این سؤال را مطرح میکنند که چگونه میتوانیم از علم بهعنوان ابزاری برای درک بهتر و حل مشکلات جامعه بهره ببریم؟ اینجاست که آزاداندیشی واقعی به میدان میآید؛ چرا که علم و دانش باید به مسائلی بپردازند که از دل جامعه و مشکلات آن برمیآیند و نه برعکس.
نشر محتوای الکترونیک صاد این کتاب را منتشر کرده و فرصتی را برای همهی علاقهمندان به تفکر انتقادی و آزاداندیشی فراهم آورده است تا با چشمانی بازتر به مسائل اجتماعی و علمی نگریسته و به دنبال راهکارهایی عملی و کارآمد برای حل آنها باشند.
کتاب آزاداندیشی، پیشرفت در ساحت تفکر برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب آزاداندیشی، پیشرفت در ساحت تفکر برای افرادی مناسب است که به دنبال توسعهی مهارتهای تفکر انتقادی، خلاقیت و آزادی ذهنی هستند. این کتاب برای دانشجویان، اساتید و پژوهشگران حوزهی علوم اجتماعی و هرکسی که علاقهمند به یادگیری روشهای جدید تحلیل و گسترش نگرشهای فکریاش است، مفید خواهد بود.
در بخشی از کتاب آزاداندیشی، پیشرفت در ساحت تفکر: تاملی در باب چگونگی فرهنگ سازی آزاداندیشی میخوانیم
دیدگاههای مختلف در باب تفکر، باعث شکلگیری دامنهٔ وسیعی از مطالعات در حوزهٔ توان ذهنی انسان در رشتههای مختلف شد. از پژوهشگران پیشتاز در این زمینه روانشناس آمریکایی گیلفورد (1959-1950) است. او با تحقیقات فراوان به این نتیجه رسید که تواناییهای ذهنی انسان شامل حدود 120 عامل یا توانایی است که نمیتوان آنها را در یک بُعد خلاصه کرد و آن را هوش یا چیزی شبیه آن نامید. وی با استفاده از روشهای پیشرفتهٔ آماری و کامپیوتری موفق به شناسایی 50 عامل یا توانایی انسان شد که هریک بهتنهایی قابلاندازهگیری است. این تواناییها به دو دستهٔ کلّی شامل تواناییهای مربوط به «حافظه» و تواناییهای «فکری» تقسیم میشوند. تواناییهای فکری خود به سه دستهٔ «تواناییهای مولد»، «تواناییهای شناختی» و «تواناییهای ارزیابی» تقسیمبندی میشوند.
کارکرد تواناییهای مولد، ارائهٔ اطلاعات تازه است. کارکرد تواناییهای شناختی، شناسایی اطلاعات است و کارکرد تواناییهای ارزیابی، قضاوت درمورد درستی و ارزشمندی تولیدات شناخته شده است. گیلفورد، در نظریهٔ ساخت ذهنی خود، تواناییهای فکری مولد را به دو نوع «تفکر همگرا» و «تفکر واگرا» تقسیم کرد. تفکر همگرا، همان تفکر منطقی است که در آن، فرد به دنبال یک جواب صحیح برای مسئلهٔ گذشته یا بهسوی پاسخهای مشخص و معین میرود. در تفکر همگرا هنگامیکه فرد با مسئلهای مواجه میشود، در یک چهارچوب معین بر اساس اطلاعات موجود و طی مراحلی متعارف، راهحلّ مسئله را مشخص میکند. تفکر همگرا عمدتاً در مواقعی کاربرد دارد که مسئله معین باشد و یا راهحلها و مراحل مشخص، معین و شناختهشدهای برای حلّ مسئله وجود داشته باشد؛ اما تفکر واگرا یک جستوجوی ذهنی برای یافتن تمامی پاسخهای ممکن برای یک مسئله مشکل است.
بله
















